فروشگاه اینترنتی

مقاله15


موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي
صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
RSS مطالب
انتشارات
مقالات
تصاوير
اسناد
روزنگار
تازه ها
نگاه دیگران
رجال
پيوندها

صفحه نخست » بانک مقالات » افشاء سند محرمانه کمک آمریکا به اسرائیل برای ساخت بمب هسته ای پس از 45 سال
افشاء سند محرمانه کمک آمریکا به اسرائیل برای ساخت بمب هسته ای پس از 45 سال
163 بازديد
افشاء سند محرمانه کمک آمریکا به اسرائیل برای ساخت بمب هسته ای پس از 45 سال
دولت امریکا بخش هایی از اسناد طبقه بندی شده وزارت دفاع، وزارت خارجه، کاخ سفید و سازمان سیا را که به تشریح چگونگی موافقت امریکا با مسلح شدن اسراییل به سلاح هسته ای اختصاص دارد، منتشر کرد. گزارش زیر، روایت روزنامه صهیونیستی هاآرتص در روز 9 شهریور 1393 (31 اوت 2014) از این اسناد است که حاوی نکات بسیار مهمی است.

***

اسنادی که به تازگی از حالت محرمانه خارج شده است نشان می دهد آمریکا چطور با برنامه هسته ای رژیم صهیونیستی موافقت کرد.

این اسناد تماس های بین واشنگتن و بیت المقدس را در اواخر دهه 1960 نشان می دهد زمانی که برخی آمریکایی ها بر این باور بودند گزینه هسته ای رهبران عرب را مهار نمی کند بلکه یک رقابت تسلیحات هسته ای را بر می انگیزد.

دولت اوباما این هفته اسنادی را پس از 45 سال از حالت طبقه بندی شده خارج کرد که در آن تماس های بین بیت المقدس و واشنگتن بر سر توافق آمریکا با وجود یک گزینه هسته ای اسرائیلی ثبت شده است. هیات امنیتی بین سازمانی (ISCAP) که مسئول از طبقه بندی خارج کردن این اسناد است، چندین دهه در برابر فاش کردن اسرار برنامه هسته ای اسرائیل خودداری کرده بود.

این اسناد نشان می دهد دولت آمریکا در آستانه دیدار ریچارد نیکسون رئیس جمهور وقت این کشور با گولدا مئیر نخست وزیر وقت اسرائیل در سپتامبر 1969 در کاخ سفید چه اقداماتی کرد، در حالیکه با خودداری اسرائیل از امضای پیمان منع تولید و تکثیر تسلیحات هسته ای، خودداری از پذیرش بازرسی آمریکایی ها از مرکز هسته ای دیمونا، و مقاومت در برابر شرط انتقال جت های جنگنده به اسرائیل در ازای توافق برای چشم پوشیدن از تسلیحات هسته ای مواجه شد. قرار بود اسرائیل در ازای چشم پوشی از این تسلیحات موشک های راهبردی زمین به زمین اریحا را دریافت کند که «قادر بود به پایتخت های عربی» البته «نه همه پایتخت ها» برسد.این مقامات -یعنی وزرای کابینه و مشاوران ارشد که این اسناد را نوشتند- گام به گام از طرح بلندپروازانه برای جلوگیری از هسته ای شدن اسرائیل عقب نشستند، تا اینکه نهایتا در یک مکاتبه داخلی (متن مذاکرات نیکسون و مئیر هنوز محرمانه است)، با به رسمیت شناختن اسرائیل به عنوان «یک کشور در آستانه هسته ای» توافق کردند.در واقع بر اساس این اسناد آمریکا، دولت نیکسون یک آستانه دوگانه را برای اقدام اسرائیل تعریف کرد که شامل پیش رفتن از یک «گزینه تکنیکی» به یک «دارنده» تسلیحات هسته ای بود.

آستانه اول داشتن «قطعات تسلیحات هسته ای بود که خاصیت انفجاری خواهند داشت» و تبدیل آنها به بخشی از فهرست اقلام عملیاتی نیروهای دفاعی اسرائیل.

آستانه دوم تایید علنی ظن بین المللی و ظن کشورهای عربی به طور مشخص درباره وجود تسلیحات هسته ای در اسرائیل بود. این کار با آزمایش و «علنی کردن واقعیت وجود تسلیحات هسته ای» صورت می گرفت.

مقامات دولت نیکسون در آستانه مذاکرات او با مئیر، به وی توصیه کردند در برابر برنامه هسته ای اسرائیل مقاومت کند و در صورتی که بتواند در این خصوص با اسرائیل به توافق برسد، از تلاش ها برای بازداشتن اسرائیل از دستیابی به موشک های پانصد کیلوگرمی با کلاهک های یک تنی که در کارخانه مارسل داسالت ساخته می شد،‌ خودداری کند.

منشا ابهام هسته ای

سیاست ابهام هسته ای اسرائیل -به معنای اینکه به علل دفاعی از انکار داشتن این تسلیحات خودداری می کند و تاکید می ورزد استفاده از آنها یک «گزینه» است- طبق این اسناد منتشر شده، ظاهرا نتیجه تفاهم بین نیکسون-مئیر بوده است.

تصمیم انتشار این اسناد در ماه مارس گرفته شد اما کمتر از یک هفته قبل هیات امنیتی بین سازمانی اسناد محرمانه آن را اعلام کرد. ریاست این هیات را نماینده رئیس جمهور بر عهده دارد و اعضای آن مقاماتی از وزارت خارجه، وزارت دفاع، وزارت دادگستری و نیز مسئولان اطلاعاتی از بایگانی ملی هستند (جایی که این اسناد در آنجا نگهداری می شود).

اسنادی که از حالت طبقه بندی خارج شده است، صرفا به رخدادهای 1968 و 1969 یعنی پایان دوره لیندون جانسون و لوی اشکول رئیس جمهور و نخست وزیر وقت آمریکا و اسرائیل و آغاز دوره نیکسون باز می گردد. در بین این اسناد ماهیت تعیین کننده روابط شخصی رئیس جمهوری چون اوباما و نخست وزیری چون بنیامین نتانیاهو، روابط بین روند دیپلماتیک «زمین در برابر صلح»، تضمین های آمریکا درباره امنیت اسرائیل در زمان صلح، تامین اسلحه برای اسرائیل و وضعیت هسته ای اسرائیل، و توانایی کشوری چون ایران برای پیش رفتن تدریجی به سمت تسلیحات هسته ای و ماندن در آستانه تسلیحات هسته ای نظامی نیز وجود دارد.

در بین اسنادی که این هفته فاش شد، یک سند را مقام ارشدی در دولت نیکسون نگاشته است که عضو گروه کاری بود که هنری کسینجر مشاور امنیت ملی آن را اداره می کرد و به بررسی ماهیت برنامه تسلیحات هسته ای اسرائیل موسوم به «NSSM40» می پرداخت. وجود این سند و عنوان آن در دسترس است اما محتوای آن تا کنون محرمانه مانده است.

این سند در یک گروه محرمانه از جمله ویلیام پی راجرز وزیر خارجه، مالوین لایرد وزیر دفاع و ریچارد هلمز مدیر سیا و با آگاهی ژنرال ایرل ویلر رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا توزیع شد. در این خصوص نیکسون به کسینجر دستور داد هیاتی از کارشناسان را با ریاست جوزف سیسکو مشاور وزیر خارجه تشکیل دهد.

از این کارشناسان خواسته شد ارزیابی اطلاعاتی خود را درباره ابعاد پیشروی اسرائیل به سمت تسلیحات هسته ای ابراز و گزینه های سیاسی جایگزین را درباره اسرائیل تحت شرایط زیر ارائه کنند:

در نظر بگیرند که دولت ملزم است که به تعهد دولت جانسون برای ارائه پنج جت فانتوم به اسرائیل وفادار بماند، روند دیپلماتیک از طریق راجرز ادامه داشته باشد، و مطالبات رسیدن به منع تولید و تکثیر تسلیحات هسته ای در سطح جهان ظرف یک سال.

همه اینها در حالی بود که اسرائیل همزمان در جنگی فرسایشی در کانال سوئز با مصر گرفتار بود.

جالب ترین بخش این سند 107 صفحه ای، به اختلافات داخلی در دولت آمریکا بر سر نوع رویکرد لازم در برابر اسرائیل -یعنی فشار یا ترغیب- می پردازد. راجر دیویس مشاور سیسکو این موضوع را در پیش نویس سند وزارت خارجه آمریکا مطرح کرده است. دیویس همچنین سناریوی گفت و گو و تقابل با اسحاق رابین سفیر اسرائیل در واشنگتن را مطرح کرد.

این اسناد نمونه های اعجاب انگیزی از سیاست های سازمان دهی شده هستند. البته رویکرد وزارت امور خارجه آمریکا به شکل غیرمنتظره ای با نرمش بیشتر همراه بود. این وزارتخانه از بیم ایجاد مانع بر سر تلاش های دیپلماتیک راجرز در صورت پافشاری اسراییل بر مواضع خود، با تحریم ها و تهدیدها مخالفت می کرد. دیویس می نویسد: ‌«اگر ما در ارتباط با مسئله هسته ای به استفاده از گزینه حداکثری روی بیاوریم، ممکن است دیگر اهرم لازم را برای کمک به پیشبرد مذاکرات صلح نداشته باشیم».

دو شاخه فعال در پنتاگون یعنی شاخه غیرنظامی به ریاست «مِلوین لِرد» و معاون او «دیوید پاکارد» (از شرکای شرکت رایانه ای هیولت - پاکارد آمریکا که با فروش قبلیِ ابر رایانه ساخت کنترل دیتا» به اسراییل مخالفت کرده بود، زیرا بیم آن داشت که از این رایانه در برنامه هسته ای استفاده شود) و همچنین مشاوران آنها در سیاستگذاری؛ در کنار شاخه نظامی پنتاگون به ریاست ژنرال ویلر، بیشتر ستیزه جو بودند. «لِرد» کاملاً توصیه «پل وارنکه» معاون وزیر دفاع آمریکا در دولت جانسون را که به پایان دوره فعالیت خود نزدیک می شد، پذیرفت؛ وارنکه پیشنهاد داده بود از تحویل جنگنده های فانتوم به عنوان اهرم برای گرفتن امتیازات گسترده از اسراییل در مسئله هسته ای استفاده شود.

همتای پاکارد در وزارت امور خارجه آمریکا یعنی الیوت ریچاردسون، معاون راجرز، نیز در ملاحظات نسبت به اسراییل با پاکارد هم عقیده بود. با وجود این، انتصاب «سیسکو» به جای مقامی از دایره راهبردی وزارت امور خارجه آمریکا که با پنتاگون توافق داشت، باعث شد توصیه مقامات، جای خود را به موضع متعادل تری نسبت به اسراییل دهد.

داخل دولت آمریکا نیز بحث هایی بر سر میزان پیشرفت اسراییل در دستیابی به سلاح هسته ای وجود داشت. وزارت امور خارجه آمریکا که به سازمان اطلاعات مرکزی این کشور (سیا) متکی بود، قویاً به شواهد تردید داشت و نظر به ناتوانی در گردآوری اطلاعات، از جمله در بازدیدهای سالانه از تأسیسات دیمونا، شواهد را کم اهمیت توصیف می کرد. در خصوص شواهد محکم مبنی بر اینکه اسراییل، سلاح هسته ای ساخته است، دیویس می نویسد: «به اعتقاد ما، این گام نهایی چیزی است که حزب «اتحاد کارگری» اسراییل قصد داشت از آن اجتناب کند. با وجود این، عزم راسخ برای حفاظت از ملت یهود این احتمال را ایجاد می کند که اسراییل بخواهد سلاح نهایی را برای زمانیکه احتمالاً امنیت اسراییل دوباره به طور جدی تهدید می شود، حفظ کند».

وزارت دفاع آمریکا بر اساس دستگاه اطلاعاتی خود، با قطعیت بیشتری در ارزیابی هایش اعلام کرد که اسراییل هم اکنون تسلیحات هسته ای در اختیار دارد یا اینکه در مدت چند ماه چنین جنگ افزارهایی را در اختیار خواهد داشت.به گفته آمریکایی ها، «رابین» با روحیه نظامی و تجربه خود از مذاکرات پیشین با دولت جانسون در زمینه تحویل گرفتن تسلیحات (اسکای هاوک و بعداً فانتوم)، مهره کلیدی اسراییلی ها در این گفتگوها بود. این در شرایطی بود که تصمیم گیری ها در قدس بر عهده مئیر، موشه دایان وزیر دفاع و «ابا ایبان» وزیر امور خارجه و همکاران آنها بود؛ آنها نیز چندان خوشحال نبودند که «رابین» ابتدا مواضع «شخصی» خود را اعلام می کند و سپس به دنبال تأیید گرفتن از بیت المقدس است.

دولت های جانسون و ریچارد نیکسون اینگونه نتیجه گیری کردند که در گفتگوها رابین، به شیوه ای «هم تلویحی و هم آشکار» اعلام شد که «اسراییل به دو علت خواستار تسلیحات هسته ای است: نخست برای بازداشتن اعراب از حمله به اسراییل؛ و دوم اینکه در صورت شکست خوردن بازدارندگی و قرار گرفتن اسراییل در ورطه سرنگونی، بتواند اعراب را در نبرد هسته ای و آخرالزمانی نابود کند».

به گفته آمریکایی ها، تناقض این موضع گیری در آن بود که اسراییل، «به نیرویی هسته ای نیاز داشت که برای عموم شناخته شده و به طور کلی آسیب ناپذیر باشد، به بیان دیگر اسراییل باید توانمندی ضربه دوم داشته باشد. اسراییل هم اکنون سرگرم ایجاد چنین قوایی و توسعه زرادخانه های مستحکم برای موشک های اریحا است». با وجود این، «بازداشتن سران عرب و قطعاً فدایی ها، زمانیکه خود آنها اساساً نمونه ای از نیروهای غیرمنطقی به شمار می روند، واقعاً امکان پذیر نیست. نظریه بازدارندگی هسته ای که (در رابطه) بین آمریکا و شوروی سابق کاربرد داشت، مستلزم واکنش منطقی به اقدام تحریک آمیز است که به نوبه خود، با وجود دولت ها و جوامعِ اصولاً با ثبات امکان پذیر خواهد بود. بنابراین، این فرضیه در خاور نزدیک، کاربرد به مراتب کمتری خواهد داشت.

چهار سال پیش از آغاز جنگ یوم کیپور در اکتبر سال 1973میلادی و تمسخرِ عمومی انوار سادات رئیس جمهور مصر، دولت ریچارد نیکسون نوشته بود اسراییل، «هرگز نمی تواند این را منتفی بداند که یکی از حاکمان بی منطق عرب ممکن است با اعتقاد به اینکه می تواند لطمه اساسی به اسراییل وارد کند، حاضر به پذیرفتن زیان های گسترده باشد».

سیسکو و مشاوران او نگران این بودند که تهدید به قطع کردن تحویلِ تسلیحات نظامی، «ممکن است اسراییل را با فشار روانی و نظامی برای اقدام هر چه سریع‌تر در جهت (دستیابی) به تسلیحات پیچیده ای روبرو کند، که ما قصد داریم از آن پرهیز کنیم».

طبق اسناد، دولت نیکسون اعتقاد داشت دستیابی اسراییل به تسلیحات هسته ای، کشورهای عربی را ترغیب خواهد کرد که خودشان نیز تا ده سال دیگر از طریق امضای قراردادهای خصوصی با دانشمندان و مهندسان اروپایی، چنین تسلیحاتی را به دست آورند. افزون بر این، «جامعه عرب عمیقاً باور دارد که حل و فصل مشکلات تنها زمانی میسر است که نوعی برابری قدرت با اسراییل وجود داشته باشد. بر اساس این اسناد، حمله «کامیکازی» (انتحاری) به تأسیسات دیمونا را نمی توان منتفی دانست».مشاوران نیکسون اینگونه نتیجه گیری می کنند که با در نظر گرفتن همه جوانب، «ما نمی توانیم اسراییلی ها را به نابود کردن اجزاء و عناصر طراحی وادار کنیم، چه رسد به اینکه از آنها بخواهیم دانش فنی در ذهن افراد یا استعداد موجود کنونی برای اقدام فوری و بداهه پردازی را از بین ببرند». دیویس در ماه ژوئیه، دو ماه پیش از دیدار نیکسون و مئیر می نویسد، بنابراین، از میان دو گزینه ناخوشایند، موافقت با اینکه اسراییل بتواند «گزینه فنی» را برای تولید تسلیحات هسته ای، «حفظ کند»، بهتر است.دیویس در ادامه می نویسد: «اگر اسراییلی ها تمایل داشته باشند که در زمینه هسته ای با ما دیدار داشته باشند، اما از نظرشان در خصوص موشک های اریحا کوتاه نیایند، می توانیم از موضع خود عقب نشینی و بر پرتاب نشدن موشک ها و همچنین تعهد اسراییلی ها به سری نگه داشتن تولیدات جدید خود پافشاری کنیم».

این ملاحظات راهبردی در کنار ملاحظات سیاسی، مجاب کننده بود. پیش نویسِ تسلیم شدن بدون قید و شرط مئیر که در نخستین ماه فعالیت او و بدون اطلاع وی در پنتاگون تنظیم شده بود، کنار گذاشته شد؛ بدین ترتیب گزینه ابهام (هسته ای اسراییل) متولد شد و تا زمانیکه دولت اوباما بنا به دلایلی (یا به شکل ناخواسته) آنها را فاش کند، به شکل محرمانه در اسناد به حیات خود ادامه داد.

اصل اسناد را می توانید اینجا ببینید

سند اصلی بصورت فایل پی دی اف شده را می توانید اینجا ببینید

سایت ایران هسته ای

نظرات خوانندگان:

چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

نشريه گذرستان

فصلنامه مطالعات تاريخي


بازخواني يک پرونده
جلال آل احمد
13 آبان
اشغال ایران؛پایان رضاشاه
کودتای نوژه
تازه ها
تجدید چاپ کتب تاریخی در هفته گذشته
سهم نشریه‌های تخصصی تاریخی و سیاسی در نمایشگاه مطبوعات
همایش ملی «نقش آذربایجان در انقلاب اسلامی»
نشست علمی تخصصی یکصدمین سالگرد درگذشت ستارخان سردار ملی ایران
فصلنامه مطالعات تاریخی در نمایشگاه مطبوعات
فراخوان برگزاری همایش ایران و جنگ جهانی اول
پاسخ‌هایی به شبهات «مجلس خبرگان رهبری»
از نگاه ديگران
گزارشی از سفر 9 روزه ملکه انگلیس به ایران
دوستان کله ‏پاچه ‏ای
ضیافتی که رنگ خون گرفت
زندگی مردم در دوران رضا شاه به روایت آیت الله امینی
کارکرد مجلس سنا در دوره پهلوی
مرگ خونین وزیر امور خارجه جسور نهضت ملی نفت
علمای تشیع چگونه به بسیج مردم می‌پرداختند؟
رجال
گله‌دار‌ی که بزرگ‌ترین سرمایه‌دار ایران شد
اقدامات آیت‌الله اصفهانی در برابر رضاشاه
رجال‌سیاسی‌ایرانی که در کربلا دفن شده‌اند
دکتر محمدجواد باهنر
رئيسعلي دلواري سردار مبارزه با استعمار انگليس
هویدا چرا و چگونه برکنار شد ؟
به مناسبت سالروز درگذشت محمد علی جمالزاده


استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir

 


برچسب‌ها: خرید مقاله, خرید مقاله فارسی, دانلود مقاله, دانلود مقاله رایگان, مقاله حسابداری
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 8:55  توسط   | 

مقاله14


موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي
صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
RSS مطالب
انتشارات
مقالات
تصاوير
اسناد
روزنگار
تازه ها
نگاه دیگران
رجال
پيوندها

صفحه نخست » بانک مقالات » بازنگری جشن هنر شيراز
بازنگری جشن هنر شيراز
محمد علی زندی 181 بازديد
بازنگری جشن هنر شيراز
یكي از اقداماتي كه رژيم در جهت براندازي فرهنگ ديني و نابودي ارزش‌هاي اسلامي انجام داد، جشن هنر شيراز بود اين جشن كه به اصطلاح با پويش ايجاد نزديكي و مبادله فرهنگي بين ايران و ساير كشورها پي‌ريزي شده بود در واقع درصدد استحاله فرهنگ ايران اسلامي و بازگشت به ارتجاع جاهلي مدرن غرب بود. كاري كه رضاخان با زور اسلحه درصدد انجام آن بود اينها با بازي فرهنگي درصدد انجام آن بودند. به طور كلي قريب به اتفاق امور جشن هنر شيراز با نظر و تصويب شخص فرح به منصه ظهور مي‌رسيد كه از سال 1346 تا 1356 در شهريورماه هر سال با مخارج هنگفت و مشغول كردن بخش عظيمي از دستگاه اجرايي حكومت و حاكم بودن بي‌برنامگي در آنها تشكيل مي‌شد. دين ستيزي و ترويج فرهنگ غربي اين جشن موجب اعتراض روحانيون و مردم منجر به اين شد كه جشن سال 1356 آخرين جشن هنر شيراز باشد.

 

زمينه‌هاي شكل‌گيري جشن هنر شيراز

فريده ديبا (مادر فرح) مدعي است زماني با حلقه دوستانش كه بالغ بر پنجاه، شصت نفر مي‌شدند براي تفريح به شيراز رفتند. يك شب در رستوران گل سرخ در جاده ی فرودگاه متوجه يك ويلون زن دوره‌گردي كه پسركي با نواختن دُنبك او را همراهي مي‌كرد و يك دخترك رقاص شدند. آن‌ها را به محوطه ی چمن فرودگاه مي‌برند و آنها چند آهنگ و ترانه ی محلي را نواختند بعد هم فريده با همراهان تحت تأثير قرار گرفته و همگي در حالي كه خوش گذراني‌هاي نيمه شب متوجه آنها شده بود، به رقص و پايكوبي پرداختند. فريده ديبا مدعي است كه اين حادثه فكر آغازين جشن هنر شيراز را در مخيله‌اش انداخته است. وي بعد از بازگشت به تهران موضوع را با فرح در ميان گذاشت و فرح با مشاوران هنري و فرهنگي خود صحبت كرد. فرخ غفاري كه در فرانسه تحصيل و زندگي كرده و از فيلم‌سازان و هنرمندان مورد توجه فرح بود ضمن استقبال از اين تصميم، پيشنهاد كرد دايره ی كار قدري گسترده‌تر شود و براي آن‌ كه بتوانيم از سراسر دنيا علاقه‌مندان هنر را به شيراز بياوريم خوب است جشنواره به موسيقي ملل اختصاص يابد و نمايندگان هنري كشورهاي مختلف به ايران بيايند.[1] يكي از عوامل انتخاب شيراز اين بود كه خاستگاه آئين بهايي‌گري بود و دربار مي‌كوشيد شيراز را در جهان مطرح نمايد.[2]

اولين ليست هيأت امناي اين جشن در سال 1346 عبارت بودند از:

1- شهرام پهلوي‌نيا (پسر اشرف).

2- هويدا (نخست وزير).

3- وزير دربار (اسدالله اعلم).

4- وزير امورخارجه (اردشير زاهدي).

5- وزير فرهنگ و هنر(مهرداد پهلبد).

6- وزير اطلاعات (هوشنگ انصاري).

7- وزير اقتصاد (دكتر عاليخاني).

8- رئيس هيئت مديره و مدیر عامل شركت ملي نفت (منوچهر اقبال).

9- مدير سازمان برنامه و بودجه (مهندس اصفيا).

10- رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور.

11- استاندار فارس.

12- سرپرست سازمان جلب سياحان.

13- رئيس دانشگاه پهلوی شیراز.

14- رئيس كتابخانه ی پهلوي.

15- فرمانده ارتش سوم.

16- دبيركل انجمن‌ روابط فرهنگي بين المللي.

17- سرپرست تلويزيون ملي ايران.

18- رئيس دانشگاه هنرهاي زيباي كشور.

19- دكتر مهدي بوشهري.

20- آقاي معينيان.

21- دكتر فريدون هويدا.

22- آقاي فؤاد روحاني (وزير آب و برق).

23- خانم منير وكيلي.

24- پرفسور پوپ) ايران شناس عضو سازمان سيا).

25- خانم خجسته نيا.

26- آقاي فرخ غفاري.

27- خانم علم.

28- سيدمحمدتقي مصطفوي.

29- بيژن صفاري.

30- حسين دهنوي.

31- مهندس رضا قطبي.[3]

فرح طي سخناني كه در اختتاميه اولين جشن سال 1346 ايراد نمود هدف از برگزاري جشن هنر شيراز را اين‌گونه ترسيم كرد: «جشن بزرگداشت هنر و هنرمند ايراني و شناساندن هنر قديم و جديد ايران به ايرانيان و خارجيان و همچنين بزرگداشت هنرمندان خارجي و شناساندن شيوه ی كار آنان به ايرانيان بود... آرزو دارم كه جشن هنر شيراز در سال آينده و سال هاي بعدي با موفقيت بسيار روبرو شود و به هدف عالي خود نائل آيد.»[4]

هرچند كه هدف برگزاري جشن هنر شيراز، ايجاد ارتباط فرهنگي ميان مردم كشور ايران با ساير كشورها بوده، اما اين منظور هرگز حاصل نگرديد، چون قشرهاي جامعه نمي‌توانستند در آن شركت كنند.[5]

 

اساسنامه جشن هنر شيراز

نظر به توجه و علاقه‌مندي خاص عليا حضرت شهبانو فرح به گسترش هنر و بزرگداشت هنرهاي اصيل ملي و به منظور بالا بردن سطح هنر در ايران و بزرگداشت هنر هنرمندان ايران و شناساندن هنر و هنرمندان خارجي در ايران و آشنايي هرچه بيشتر علاقه‌مندان و هنردوستان به نمودهاي هنري جهان، سازماني به نام سازمان جشن هنر شيراز به رياست عليا حضرت شهبانو فرح تشكيل مي‌گردد.

موضوع سازمان:

1. تهيه و تدارك برنامه‌هاي فستيوال‌هاي هنرهاي نمايشي و موسيقي جشن هنر شيراز.

2. انجام ساير فعاليت‌هاي هنري براي عرضه نمودن هنر در جنب جشن هنر شيراز.

3. برقراري رابطه و همكاري با سازمان‌هاي هنري بين المللي و تبادل برنامه‌هاي هنري براي جشن هنر شيراز (ماده 1).

اركان سازمان شامل:

1. هيأت امناء.

2. هيأت مديره و مدير عامل .

3. بازرس.

هيأت امناء به رياست عليا حضرت فرح و انتخاب 31 نفر براي مدت 2 سال تشكيل مي‌شود (ماده ی 4). و يك نفر از طرف عليا حضرت فرح به رياست هيأت امناء انتخاب مي‌شود (ماده 5).

وظايف هيأت امناء:

1- تصويب بودجه و ترازنامه.

2- پيشنهاد انتخاب اعضاء هيأت مديره سازمان.

3- انتخاب بازرس.

4- پيشنهاد تغيير مواد اساسنامه و يا انحلال سازمان.

5- رسيدگي به گزارش سالانه هيأت مديره و بازرسي سازمان.

هيأت مديره از 5 نفر بعد از معرفي از طرف هيأت امناء و انتخاب از طرف عليا حضرت فرح براي مدت 2 سال انتخاب مي‌شوند (ماده 7). وظايفشان، 1- تصويب خط مشي سازمان، 2- تهيه ی بودجه، 3- تصويب تشكيلات اداري و برنامه‌ريزي سازمان، 4- تصویب و مراقبت در اجرای آئین نامه های داخلی، 5- تصویب طرح و برنامه ریزی که از طرف مدير عامل و هيأت مديره پيشنهاد شده است. 6- اقدام به كليه ی اموري كه براي انجام موضوع و هدف سازمان باشد (ماده 10).

درآمد سازمان از كمك‌هاي مرحمتي شهبانو و شخصيت‌هاي حقوقي و حقيقي و درآمدهاي حاصله از فعاليت سازمان تأمين مي‌گردد و سازمان داراي شخصيت حقوقي غير انتفاعي است و به پيشنهاد هيأت امناء و موافقت فرح منحل خواهد شد و در صورت انحلال دارائي سازمان به يكي از مؤسسات هنري به تشخيص رياست عاليه ی سازمان تعلق خواهد گرفت.[6]

 

ابتذال‌هاي جشن هنر شيراز و اعتراضات به آن

هر سال كه از جشن هنر شيراز مي‌گذشت به ابتذال آن افزوده مي‌شد[7] و اهداف ضد اسلامي آن آشكارتر مي‌شد و در قبال آن مردم و روحانيون روز به روز به مخالفت بيشتر با آن مي‌پرداختند. علت اصلي مخالفت مردم و طيف مذهبي و به ويژه روحانيت با جشن هنر شيراز، مسأله ی مبارزه ی اين برنامه با دين و اعتقادات مردم بود و قشر مذهبي كه اكثريت جامعه را تشكيل مي‌داد بر اين باور بود كه اجراي اين گونه جشن‌ها و تداوم آن موجبات كم‌رنگ شدن و ضربه پذيري فرهنگ ديني را به دنبال خواهد داشت، لذا ساكت ننشسته و لب به اعتراض گشودند.[8]

اوج ابتذال جشن هنر شيراز در سال 1355 (دهمين دوره جشن) و سال 1356 (يازدهمين دوره جشن) صورت گرفت. در سال 1355 برنامه‌هايي از جمله فيلم "هزار و يك شب" در سينما آريانا كه روابط جنسي بين زنان و مردان را به نحو كاملا عريان نشان مي‌داد، "كشتي جنون" در سراي مشير كه طي آن زني كاملا لخت روي صحنه ظاهر و توجه تماشاگران را از ساير صحنه‌هاي نمايش سلب و به خود معطوف نموده بود و برنامه ی ديگري در باغ جهان‌نما كه ظاهرا آن هم پيرامون مسائل جنسي دور مي‌زد، در اين سال نشان داده شد.[9]

در يازدهمين دوره جشن هنر شيراز در سال 1356، ابتذالش از همه ی دوره‌هاي پيش بيشتر بود. در جشن هنر اين سال رژيم ماهيت ضد ديني خود را به عينه آشكار كرد و در پي اعطاي آزادي از نوع كارتري، اجازه ی اجراي نمايشي را دادند كه سفير وقت انگليس (آنتوني پارسونز) در خاطراتش در كتاب "غرور و سقوط"، آن را به عنوان يكي از نخستين جرقه‌هاي انقلاب ايران توصيف كرد. اين نمايش، "خوك، بچه، آتش" نام داشت.[10] آنتوني پارسونز (سفير انگليس) شرح ماجراي نمايش فوق را اين‌گونه بيان مي‌دارد:

«در جشن هنر سال 1356 شيراز، از نظر كثرت صحنه‌هاي اهانت آميز به ارزش‌هاي اخلاقي ايرانيان از جشن‌هاي پيشين فراتر رفته بود. به عنوان مثال براي اجراء صحنه‌هايي از نمايش را كه ترتيب داده بودند، يك باب مغازه در يكي از خيابان‌هاي پر رفت و آمد شيراز اجاره كرده و ظاهرا مي‌خواستند، برنامه ی خود را كاملا طبيعي در كنار خيابان اجرا كنند، صحنه ی نمايش نيمي از داخل مغازه و نيمي در پياده‌رو مقابل اجرا مي‌شد. يكي از صحنه‌هايي كه در پياده‌رو اجرا مي‌شد، تجاوز به عنف بود كه به طور كامل، و نه به طور نمايشي‌ و وانمودسازي، به وسيله ی يك مرد ( كاملا عريان يا بدون شلوار درست به خاطر ندارم) با يك زن كه پيراهنش به وسيله ی مرد متجاوز چاك داده مي‌شد در مقابل چشم همه صورت مي‌گرفت. صحنه ی مسخره ی ديگر پايان نمايش هم اين بود كه يكي از هنرپيشگان اصلي نمايش باز هم در پياده‌رو شلوار خود را كنده، هفت‌تيري در پشت خود مي‌گذاشت و به اين ترتيب تظاهر به انتحار مي‌كرد. من به خاطر اعتراضات به اين نمايش موضوع را با شاه در ميان گذاشتم و به او گفتم اگر چنين نمايشي به‌طور مثال در شهر منچستر انگليس اجرا مي‌شد، كارگران و هنرپيشگان آن جان سالم بدر نمي‌بردند، شاه مدتي خنديد و چيزي نگفت.».[11]

شاه حتي اين اقدامات را بعد از سقوط خود مي‌ستايد و مي‌گويد: «ما روحا حالت ضد ارتجاعي داشتيم و شهبانو نيروي محركه هنر مدرن و جشنواره‌هاي تئاتري بود كه جسورترين و پيشروترين هنرمندان را گرد هم مي‌آورد.»[12]

عمدي بودن اين نمايشات از دفاعيات فرح‌ نيز مشاهده مي‌شود. وي بعدها در تبعيد، از جشن هنر شيراز دفاع كرد و اظهار داشت: «اين جشن، هنر اصيل و سنتي تمام نقاط جهان را به ايران آورده است.»[13]

اولين اعتراض جدي توسط روحانيون مبارز شيراز از جمله آيت الله دستغيب و شيخ بهاءالدين محلاتي صورت گرفت كه طي سخناني جشن هنر شيراز را محكوم و نسبت به اهانت مقدسات ديني شديدا اعتراض نمودند.[14]

آيت الله محلاتي در مسجد مولا در اول رمضان 1356 در پايان سخنراني گفت: «من دعا مي‌كنم شماها بگوييد آمين... خدا لعنت كند مسببين جشن هنر شيراز را، خداوند لعنت نمايد برگزاركنندگان جشن هنر را، خدا لعنت كند شركت‌ كنندگان در جشن هنر را.» و همه با صداي بلند آمين گفتند.[15]

آيت الله دستغيب نيز در سوم ماه مبارك رمضان در مسجد جامع منبر رفت و از جشن هنر به شدت انتقاد كرد و گفت: «خداوند لعنت كند كساني را كه در اين جشن شركت مي‌نمايند، خداوند لعنت نمايد افتتاح كنندگان جشن هنر را.».[16] روز نهم ماه رمضان عده‌اي از روحانيون و طبقات مختلف بازاري به منزل آيت الله محلاتي رفته و در مورد نمايش "خوك، بچه، آتش" به بحث نشستند و تصميم گرفتند كه روحانيون روز شنبه يازدهم رمضان اعتصاب كنند و به مساجد نروند. ساواك از اين موضوع مطلع مي‌شود و سرهنگ سلطاني رئيس اطلاعات شهرباني و چند مقام ديگر به منزل آيت الله محلاتي مي‌روند و طي مذاكراتي و دادن قول‌هايي اعتصاب تمام مي‌شود.[17]

با انتشار خبر برگزاري نمايش مذكور و رسيدن آن به نجف اشرف، امام خميني(ره) به شدت برآشفتند و موضع‌گيري بسيار تند و شديدالحني را نسبت به رژيم پهلوي اتخاذ كردند. ايشان طي سخنراني در مسجد شيخ انصاري نجف در 6/7/1356 ضمن بر شمردن فجايع آن، سكوت همه اقشار مردم را مورد انتقاد قرار دادند و فرمودند: «شما نمي‌دانيد كه اخيرا چه فحشايي در ايران شروع شده است... در شيراز عمل شده و در تهران مي‌گويند بناست عمل شود و كسي حرف نمي‌زند، آقايان ايران حرف نمي‌زنند، من نمي‌دانم چرا حرف نمي‌زنند، اين همه فحشا دارد مي‌شود... در بين تمام مردم نشان دادند اعمال جنسي را، و آقايان نفسشان در نيامد... خود آنها اين كار را مي‌كنند بعد روزنامه نويس را وادار مي‌كنند كه انتقاد كند كه كار قبيحي بود... كه مردم يك خورده آرام بشوند... اگر ملت همه با هم، مطلبي را اعتراض كنند و احكام اسلام را بگويند امكان ندارد كه همچون قضايايي واقع بشود...»[18]

اعتراض عليه جشن شيراز بعد از پيام امام خميني روز به روز افزايش يافت و اين همزمان با اوج گيري اعتراضات عمومي مردم مسلمان عليه رژيم بود. كه اين جشن هم يكي از سوژه‌هاي پررنگ اعتراضات بود و به همين جهت رژيم تصميم گرفت كه سال بعد (1357) جشن هنر شيراز را براي هميشه تعطيل كند.[19]

پی نوشت :

[1] . ديبا، فريده؛ دخترم فرح، ترجمه الهه رئيس فيروز، تهران، به آذين، 1382، چاپ اول، صص 101- 96.

[2] . حسينيان، روح الله؛ چهارده سال رقابت ايدئولوژيك شيعه در ايران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1383، چاپ اول، ص 10.

[3] . مركز بررسي اسناد تاريخي ، جشن هنر شيراز به روايت اسناد ساواك، تهران، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، 1381، چاپ اول، ص 10.

[4] . همان، ص 29.

[5] . حسينيان، روح الله؛ پيشين، ص 427.

[6] . مركز بررسي اسناد تاريخي ، پيشين، صص 9- 4.

[7] . مسعود انصاري، احمدعلي؛ پس از سقوط، سرگذشت خاندان پهلوي در دوران آوارگي، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، 1385، چاپ اول، ص 82.

[8] . مركز بررسي اسناد تاريخي ، پييشين، ص 8.

[9] . حسينيان، روح الله؛ پيشين، ص 424.

[10] . مركز بررسي اسناد تاريخي ، پيشين، ص 8.

[11] . پارسونز، آنتوني؛ و سوليوان، ويليام؛ خاطرات دو سفير، ترجمه محمود طلوعي، تهران، علم، 1375، چاپ سوم، ص 327.

[12] . پهلوي، محمدرضا؛ پاسخ به تاريخ، ترجمه حسين ابوترابيان، تهران، سيمرغ، 1371، چاپ ششم، ص 225.

[13] . شوكراس، ويليام؛ آخرين سفر شاه، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تهران، البرز، 1369، ص115.

[14] . مركز بررسي اسناد تاريخي ، پيشين، ص 9.

[15] . همان، ص 383.

[16] . همان جا.

[17] . همان، ص 388.

[18] . خميني، روح الله؛ صحيفه امام، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1379، چاپ سوم، ج3، ص 230.

[19] . حسينيان، روح الله؛ پيشين، ص 587.

http://www.pajoohe.com

نظرات خوانندگان:

چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

نشريه گذرستان

فصلنامه مطالعات تاريخي


بازخواني يک پرونده
جلال آل احمد
13 آبان
اشغال ایران؛پایان رضاشاه
کودتای نوژه
تازه ها
تجدید چاپ کتب تاریخی در هفته گذشته
سهم نشریه‌های تخصصی تاریخی و سیاسی در نمایشگاه مطبوعات
همایش ملی «نقش آذربایجان در انقلاب اسلامی»
نشست علمی تخصصی یکصدمین سالگرد درگذشت ستارخان سردار ملی ایران
فصلنامه مطالعات تاریخی در نمایشگاه مطبوعات
فراخوان برگزاری همایش ایران و جنگ جهانی اول
پاسخ‌هایی به شبهات «مجلس خبرگان رهبری»
از نگاه ديگران
گزارشی از سفر 9 روزه ملکه انگلیس به ایران
دوستان کله ‏پاچه ‏ای
ضیافتی که رنگ خون گرفت
زندگی مردم در دوران رضا شاه به روایت آیت الله امینی
کارکرد مجلس سنا در دوره پهلوی
مرگ خونین وزیر امور خارجه جسور نهضت ملی نفت
علمای تشیع چگونه به بسیج مردم می‌پرداختند؟
رجال
گله‌دار‌ی که بزرگ‌ترین سرمایه‌دار ایران شد
اقدامات آیت‌الله اصفهانی در برابر رضاشاه
رجال‌سیاسی‌ایرانی که در کربلا دفن شده‌اند
دکتر محمدجواد باهنر
رئيسعلي دلواري سردار مبارزه با استعمار انگليس
هویدا چرا و چگونه برکنار شد ؟
به مناسبت سالروز درگذشت محمد علی جمالزاده


استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir

 


برچسب‌ها: خرید مقاله, خرید مقاله فارسی, دانلود مقاله, دانلود مقاله رایگان, مقاله حسابداری
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 8:55  توسط   | 

مقاله13

 

موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي
صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
RSS مطالب
انتشارات
مقالات
تصاوير
اسناد
روزنگار
تازه ها
نگاه دیگران
رجال
پيوندها

صفحه نخست » بانک مقالات » اولین گزارش جنگی آیت الله خامنه ای از تریبون مجلس در روز اول مهر 1359
اولین گزارش جنگی آیت الله خامنه ای از تریبون مجلس در روز اول مهر 1359
157 بازديد
اولین گزارش جنگی آیت الله خامنه ای از تریبون مجلس در روز اول مهر 1359
روز اول مهر 1359 مجلس شورای اسلامی به روال عادی تشکیل جلسه داد. ابتدا رئیس مجلس در باره جنگ سخنانی ایراد کرد. آیت الله هاشمی رفسنجانی به صدام و نیز برخی از عناصر ضدانقلابی داخل کشور هشدار داد و پس از تقدیر از ارتش، تریبون را به آیت الله سیدعلی خامنه ای که در آن زمان علاوه برنمایندگی مجلس، نماینده امام در شورای عالی دفاع بود ، سپرد.


آیت الله خامنه ای در سخنان خود گفتند:

بسم الله الرحمان الرحیم. گزارش‌هاي ديشب تا آخر وقت را هم در پيام آقاي رئيس جمهور و هم در خبرها شنيديد، راديو و روزنامه‌ها هم تقريباً به تفصيل نوشتند. بنده آنچه كه عرض مي‌كنم گزارش‌هاي از صبح تا نيم‌ساعت پيش است كه ما در مركز فرماندهي ستاد بوديم.
از صبح سه فروند ميگ‌ عراقي سرنگون شده است (نمايندگان- الله‌اكبر- الله‌اكبر- الله‌اكبر- مرگ بر منافقين) يك فروند ساعت شش صبح كه به ناوهاي ايران حمله كرده بودند در نزديكي خارك و ظاهراً مي‌خواسته‌اند خارك را هدف قرار بدهند، در اثر پدافند هوايي نيروهاي جمهوري اسلامي، سرنگون شده و بقيه گريخته‌اند. يك فروند ديگر ساعت هفت صبح كه به پايگاه‌هاي دزفول و شهر اهواز، فرودگاه اهواز و پايگاه همدان حمله كرده بود. البته حملاتش خساراتي هم داشته كه قابل توجه نبوده لكن باز بر اثر پدافند هوايي نيروهاي جمهوري اسلامي يك فروند سرنگون شده و بقيه گريخته‌اند. فروند سوم هم در ساعت هفت بوده كه به فرودگاه سنندج حمله كرده بوده و سرنگون مي‌شود و خلبان آن دستگير مي‌شود و آن ساعتي كه ما خبر را دريافت كرديم مي‌گفتند كه خلبان مشغول صبحانه خوردن است (يكي از نمايندگان - زهرمار بدهند بخورد)

نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران از صبح در حدود پانزده مركز مهم نظامي در عراق را مورد هدف قرار داده و كوبيده از جمله جنوب بغداد است و شهر موصل. تعداد هواپيماهايي كه پرواز داده شده از ارتش جمهوري اسلامي ايران صد و چهل فروند است (تكبير نمايندگان) و هواپيماها تقريباً همگي به سلامت برگشته‌اند و از چند فروند اطلاعي در دست نبود. البته آن طوري كه صاحبنظران اظهار مي‌كردند چيزي شبيه معجزه است يعني از صد و چهل فروند هواپيمايي كه پرواز داده مي‌شود احتمال برنگشتن 10 درصد كاملاً منطقي است در حالي كه به هيچ‌وجه اينجور نبوده و تا آنجايي كه ما اطلاع پيدا كرديم از دو فروند خبري نبود و بقيه آمده‌اند . منتها پايگاه دزفول كوبيده شده بود، آنهايي كه از دزفول پرواز كرده بودند نتوانستند دزفول بنشينند و به جاهاي متفرقه رفتند و نشستند.
حملات زميني در مرزهاي خوزستان از شلمچه به طرف شمال از ديشب ادامه داشت، شلمچه و بعضي از پاسگاه‌ها را عراقي‌ها كوبيده بودند و مقداري هم جلو آمده بودند و صبح نيروهاي خودي آنها را عقب نشاندند و شلمچه را بازپس گرفتند و حدود ساعت هشت كه به ما خبر مي‌دادند نيروهاي عراقي با شدت مي‌گريختند و دستور داده مي‌شد به نيروهاي خودي كه آنها را تعقيب كنيد و خساراتشان هم ظاهراً زياد بود.
... درحدود ايلام درگيري هست، شش ميگ هم صالح‌آباد را كوبيده لكن خسارتي وارد نشده. بمب‌هايشان منفجر شده وليكن زاغه مهماتي كه وجود داشته مطلقاً آسيب‌ نديده؛ وضع شهر ايلام آرام است، البته از ديروز بعد از ظهر يعني ساعت حدود يك كه حملات هوايي عراق شروع شد تا ساعت شايد حدود دوازده يا يك بعد از نيمه شب تعداد ميگ‌هايي كه سرنگون شده بود 10 فروند بود و در اين مدت يك فانتوم ما آسيب ديد و برنگشت و آن هم در اثر برخورد و تصادف بود . يعني آتش توپخانه عراق نبود كه آن را انداخت بلكه خودش تصادف كرد و بقيه به سلامت برگشتند ...

كلاً الان در مرز از لحاظ زميني وضع خوب است و از لحاظ هوايي وضع عالي است يعني برتري نيروهاي جمهوري اسلامي بر مهاجمان عراقي كاملاً بارز و ظاهر است .
همان طوري كه ديشب در پيام آقاي رئيس جمهور هم شنيديد چهار فروند ناوچه موشك‌انداز عراقي غرق شده‌اند. اينها از قايق‌هاي بسيار باارزش و مهم آنها بوده كه حدود چهل و پنج سرنشين دارد و در آنِ واحد چهار هدف را نشانه مي‌گيرد و چهار موشك دارد و ناوچه‌هاي قيمتي و مهمي است تأسف برادران ما در مركز فرماندهي كه ديشب تا ديروقت و همچنين اول صبح مذاكره مي‌كردند، از اين بود كه چرا اين وسايلي كه بايستي در جنگ با اسرائيل مصرف شود اينجا مي‌آيد و چرا اين ثروت‌هاي انباشته ملت محروم عراق به وسيله حكام خائن عراق اين طور به هدر مي‌‌رود. اين حرفي است كه ما به خودمان هميشه مي‌زنيم. براي من خيلي جالب بود كه اين روحيه و اين حرف را در مركز فرماندهي در ستاد مشترك از برادران نظامي و فرماندهان مي‌شنيدم.

واقعاً متأسف بودم كه چرا بايستي اين وسايل جنگنده قيمتي را كه با پول ملت عراق خريداري شده و بايستي در جنگ با اسرائيل به كار برود صدام خائن در جنگ با جمهوري اسلامي و با قرآن به كار انداخته و اين طور آنها را دارد به هدر مي‌دهد. والسلام عليكم و رحمه‌الله و بركاته.

برای دیدن متن کامل مذاکرات این جلسه ی مجلس به اینجا مراجعه نمایید.

کتابخانه, موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی

نظرات خوانندگان:

چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

نشريه گذرستان

فصلنامه مطالعات تاريخي


بازخواني يک پرونده
جلال آل احمد
13 آبان
اشغال ایران؛پایان رضاشاه
کودتای نوژه
تازه ها
تجدید چاپ کتب تاریخی در هفته گذشته
سهم نشریه‌های تخصصی تاریخی و سیاسی در نمایشگاه مطبوعات
همایش ملی «نقش آذربایجان در انقلاب اسلامی»
نشست علمی تخصصی یکصدمین سالگرد درگذشت ستارخان سردار ملی ایران
فصلنامه مطالعات تاریخی در نمایشگاه مطبوعات
فراخوان برگزاری همایش ایران و جنگ جهانی اول
پاسخ‌هایی به شبهات «مجلس خبرگان رهبری»
از نگاه ديگران
گزارشی از سفر 9 روزه ملکه انگلیس به ایران
دوستان کله ‏پاچه ‏ای
ضیافتی که رنگ خون گرفت
زندگی مردم در دوران رضا شاه به روایت آیت الله امینی
کارکرد مجلس سنا در دوره پهلوی
مرگ خونین وزیر امور خارجه جسور نهضت ملی نفت
علمای تشیع چگونه به بسیج مردم می‌پرداختند؟
رجال
گله‌دار‌ی که بزرگ‌ترین سرمایه‌دار ایران شد
اقدامات آیت‌الله اصفهانی در برابر رضاشاه
رجال‌سیاسی‌ایرانی که در کربلا دفن شده‌اند
دکتر محمدجواد باهنر
رئيسعلي دلواري سردار مبارزه با استعمار انگليس
هویدا چرا و چگونه برکنار شد ؟
به مناسبت سالروز درگذشت محمد علی جمالزاده


استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir

 

 

 

موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي
صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
RSS مطالب
انتشارات
مقالات
تصاوير
اسناد
روزنگار
تازه ها
نگاه دیگران
رجال
پيوندها

صفحه نخست » بانک مقالات » پاسخ آیت الله کاشانی به چک اهدایی شاه
پاسخ آیت الله کاشانی به چک اهدایی شاه
166 بازديد
پاسخ آیت الله کاشانی به چک اهدایی شاه
به مناسبت نقش بارز آیت‌الله کاشانی در قیام 30 تیر، این روز در تقویم به نام وی نامگذاری شده است. از همین رو «ایبنا» به معرفی کتاب «یاد باد» و گوشه‌های از خاطرات محمدحسن سالمی، نوه دختری این روحانی مبارز پرداخته است.

سید ابوالقاسم فرزند سیدمصطفی در سال 1264. ش در تهران به دنیا آمد. پدرش از مراجع تقلید بود. وی که علوم مختلف دینی را در محضر پدرو سایر بزرگان و علما فرا گرفت و در سن 25 سالگی به اجتهاد رسید ، با الهام از تعلیمات دینی به مبارزه با استبداد و استعمار پرداخت و در این راه رنج و مشکلات بسیاری را به دوش کشید.

آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی از جمله کسانی بود که همراه و همدوش دکتر مصدق، نقش خود را در ملی شدن صنعت نفت ایفا کرد و در راس مبارزات استعماری قرار گرفت. وی پس از سپری کردن عمری با عزت سرانجام در سحرگاه 23 اسفند سال 1340 چشم از جهان فرو بست.

کتاب «یاد باد» در پنج بخش با عنوان‌های نشست یکم، نشست دوم، نشست سوم، نشست چهارم، نشست پنجم به انضمام اسناد و عکس‌ها تدوین شده است. در مقدمه کتاب جلال متینی، استاد فرهنگ ایران در دانشگاه برکلی کالیفرنیا با عنوان (چند کلمه درباره یک مصاحبه) آورده است: «به پیشنهاد دوست محترم دکتر محمدحسن سالمی این مختصر را درباره مصاحبه‌های که با ایشان به عمل آمده است می‌نویسم. آن‌هم به این سبب که آقای دکتر سالمی در این مصاحبه مطالبی را عنوان کرده‌ا‌ند که احتمالا به روشن شدن بخشی از تاریخ معاصر ایران کمک می‌کند. البته بر خوانندگان این کتاب پوشیده نیست که وقتی کسی پس از شصت سال، از خاطرات خود در مصاحبه‌ها یاد می‌کند، احتمال دارد که در آن کم و کاستی نیز وجود داشته باشد.»

در «نشست اول» که فصل نخست کتاب را در برمی‌گیرد مطالبی درباره بیوگرافی محمدحسن سالمی، سنت انتخاب نام حسن در خاندان کاشانی، جزییاتی از پدرش، وجه تسمیه نام خانوادگی سالمی، جنگ جهانی دوم، تحصیل در آلمان، زندانی شدن آیت‌الله کاشانی در کرمانشاه، رابطه سیدنصرالله بنی صدر با آیت‌الله کاشانی، اشاره به تاسیس «الجمعیته العربیه العراقیه» از سوی آیت‌الله کاشانی، دوستی کاشانی با آلمانی‌های مقیم ایران و مهاجرت محمدحسن سالمی به تهران را در برمی‌گیرد.

در این بخش می‌خوانیم: «انقلاب در عراق ادامه داشت و انقلابی‌ها با انگلیسی‌ها مبارزه می‌کردند. دولت عثمانی در جنگ جهانی اول از متفقین شکست خورده بود و عراق و عربستان به زیر سلطه انگلیسی‌ها رفته بودند و سوریه و لبنان و فلسطین را فرانسوی‌ها صاحب شدند. فیصل از طرف انگلیس در عراق سلطنت می‌کرد. سرانجام استعمارگران جلوی رشد انقلاب را گرفتند و انقلابیون بهشت تار و مار شدند. به همین دلیل، همان‌طور که عرض کردم، آیت‌الله کاشانی از عراق به ایران آمدند. آن‌هم موقعی که رضاشاه کودتا کرده بود.»

«نشست دوم» به حضور پدر آیت‌الله کاشانی و خودش در انقلاب 1920 میلادی عراق، روابط کاشانی با رضاشاه، ترور رزم آرا، رابطه سید ضیاءالدین طباطبایی و کاشانی، رابطه نواب صفوی با کاشانی و مصدق، آیت‌الله بروجردی و کاشانی می‌پردازد.

در بخشی از این نشست در رابطه با نخستین دیدار آیت‌الله کاشانی و رضاخان آمده است: «رضاخان سردار سپه ظاهرا در زمانی‌که وزارت جنگ را به عهده داشته است به دیدار آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی می‌رود. کسی که در خانه آیت‌الله را به روی او باز می‌کند، مشهدی جعفر، یکی از خدمتکارهای خانه است. سردار سپه به او می‌گوید: «برو به آقا بگو رضا آمده» آیت‌الله رضا را بجا می‌آورد و می‌گوید: «برو تعارفش کن بگو بیاید داخل!» سردار سپه وارد خانه می‌شود و به آیت‌الله می‌گوید: «انگلیسی‌ها خواسته‌اند شما را دستگیر کنم فعلا من مقاومت کرده‌ام ... ولی اگر پایت را تو کفش من بکنی فوری تحویلت می‌دهم.»

در «نشست سوم» دلایل تفرقه بین مصدق و آیت‌الله کاشانی از نگاه محمدحسن سالمی با اتکا به خاطرات مصدق، حمایت‌های دکتر مظفر بقایی از دولت مصدق، نقش جبهه ملی در بازگشت مصدق به نخست‌وزیری و مجلس هفدهم که در زمان نخست وزیری مصدق تشکیل شد، را مرور می‌کند.

در بخشی از کتاب درباره فعالیت‌های آیت‌الله کاشانی از بیست پنجم تیرماه در حمایت از دولت مصدق می‌خوانیم: «ما که می‌دانستیم از نظر تبلیغاتی ضعیف هستیم و بلندگو نداریم، ناامید نشدیم. در منزل داماد آقای کاشانی، منزل شوهر خواهر بنده آقای گرامی، جنب و جوش خاصی برپا شد ... آیت‌الله کاشانی با پیام‌های شورانگیزی که تلفنی فرستادند، در ظرف چند ساعت، تمام ایران را به هیجان آوردند. یک مصاحبه مطبوعاتی هم برپا کردند و با لحن قاطعی گفتند: دکتر مصدق باید برگردد.»

«نشست چهارم» با مطلبی از نحوه آشنایی با محمد نخشب و حزب سوسیالیسم خداپرست آغاز می‌شود. سالمی به نحوه تغییرحزب نخشب به حزب ایران به تشویق ابراهیم یزدی، مصطفی چمران و علی شریعتی اشاره می‌کند و در ادامه به سراغ حزب توده و پر و بال گرفتن آنان بعد از قیام سی تیر می‌رود و گوشه چشمی هم به سفر شاه در 9 اسفند دارد و نقش کاشانی و بازاریان سرشناس در انصراف شاه از این سفر. هشدار کاشانی به مصدق درباره بستن مجلس، رفراندوم مصدق که به فتوای کاشانی حرام اعلام شد و سنگ باران خانه کاشانی در این نشست آمده است.

درباره جریان سنگ ‌باران خانه آیت‌الله کاشانی پس از اختلاف‌هایی که بین دو رهبر نهضت ملی نفت رخ داد، در کتاب آمده است: «از دو طرف ما را سنگ باران کردند. یکی از توی خیابانی که آسفالت بود و نباید در آن سنگی وجود داشته باشد؛ یکی هم از روی پشت بام خانه‌ای که به خانه ما نزدیک بود. سنگ‌ها روی سر مردم بی‌پناهی که برای نماز و شنیدن سخنرانی [آیت الله کاشانی] می‌آمدند، افتادند و خون و خونریزی راه انداختند. شهربانی هم مانع مهاجمان نمی‌شد و حتی یک نفر آنها را هم دستگیر نکرد.»

«نشست پنجم» کودتای 28 مرداد، تحصیل در آلمان، جمع‌آوری مدرک و سند درباره نهضت ملی نفت، اختلاف کاشانی با روحانیون سرشناس از جمله رابطه با آیت‌الله بروجردی، دستگیری و روزهای آخر حیات را در برمی‌گیرد.

در بخشی از کتاب اشاره به دیدار محمدرضاشاه در روزهای بیماری آیت‌الله کاشانی به اتفاق رفیع‌الملک دارد، که در توصیف این دیدار سالمی می‌گوید: «شاه هنگام خداحافظی، یک چک هشتصدهزارتومانی به عنوان هدیه به زیر متکای آیت‌الله کاشانی می‌گذارد. آقای مقام‌الملک رفیع نقل می‌کند: «آقای کاشانی گفت: اعلی حضرتا! آن دوره‌ای که با دولت انگلیس مبارزه می‌کردم، انگلیسی‌ها می‌خواستند من را در ترازو بگذارند و هم‌وزنم طلا بدهند تا دست از مبارزه بردارم، ولی قبول نکردم. حالا که پایم لب گور است، خواهش می‌کنم مرحمتی‌تان را بردارید!»

کتاب «یاد باد» خاطرات محمدحسن سالمی درباره تاریخ معاصر ایران است که مجید تفرشی و نادر رستگار گفت‌وگوهای آن راه به عهده داشته‌اند. این کتاب به روایت نوه دختری آیت‌الله کاشانی درباره جزییاتی کمتر نوشته شده از حضور این روحانی در مبارزه ملی شدن نفت و وقایع 28 مرداد اختصاص دارد.

ایبنا

نظرات خوانندگان:

چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

نشريه گذرستان

فصلنامه مطالعات تاريخي


بازخواني يک پرونده
جلال آل احمد
13 آبان
اشغال ایران؛پایان رضاشاه
کودتای نوژه
تازه ها
تجدید چاپ کتب تاریخی در هفته گذشته
سهم نشریه‌های تخصصی تاریخی و سیاسی در نمایشگاه مطبوعات
همایش ملی «نقش آذربایجان در انقلاب اسلامی»
نشست علمی تخصصی یکصدمین سالگرد درگذشت ستارخان سردار ملی ایران
فصلنامه مطالعات تاریخی در نمایشگاه مطبوعات
فراخوان برگزاری همایش ایران و جنگ جهانی اول
پاسخ‌هایی به شبهات «مجلس خبرگان رهبری»
از نگاه ديگران
گزارشی از سفر 9 روزه ملکه انگلیس به ایران
دوستان کله ‏پاچه ‏ای
ضیافتی که رنگ خون گرفت
زندگی مردم در دوران رضا شاه به روایت آیت الله امینی
کارکرد مجلس سنا در دوره پهلوی
مرگ خونین وزیر امور خارجه جسور نهضت ملی نفت
علمای تشیع چگونه به بسیج مردم می‌پرداختند؟
رجال
گله‌دار‌ی که بزرگ‌ترین سرمایه‌دار ایران شد
اقدامات آیت‌الله اصفهانی در برابر رضاشاه
رجال‌سیاسی‌ایرانی که در کربلا دفن شده‌اند
دکتر محمدجواد باهنر
رئيسعلي دلواري سردار مبارزه با استعمار انگليس
هویدا چرا و چگونه برکنار شد ؟
به مناسبت سالروز درگذشت محمد علی جمالزاده


استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir

 

 

موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي
صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
RSS مطالب
انتشارات
مقالات
تصاوير
اسناد
روزنگار
تازه ها
نگاه دیگران
رجال
پيوندها

صفحه نخست » بانک مقالات » مدرسه در سال هاى دور
مدرسه در سال هاى دور
روح‌الله مهرپارسا 167 بازديد
مدرسه در سال هاى دور
یکى از حرکت هاى مؤثر و مفیدى که در تاریخ فرهنگ ایران، به عمل آمده تأسیس دارالفنون به دست میرزاتقى خان امیرکبیر است که در حقیقت اولین سازمان منظم و منطبق با اصول تعلیم و تربیت صحیح در ایران به شمار مى رود. امیرکبیر در تأسیس دارالفنون جد و جهد فراوان کرد ولى وقتى افتتاح شد بعد از آن سیزده روز بیشتر زنده نماند و سال هاى بعد این سازمان فرهنگى و پیشرفت ها و تحولات آن را هرگز به چشم ندید. دارالفنون با داشتن هفت نفر معلم اتریشى و عده اى مترجم که از میان شاگردان اعزامى به فرانسه در سال ۱۲۶۰ انتخاب شده بودند در روز پنجم ربیع الاول ۱۲۶۸ به دست ناصرالدین شاه افتتاح شد و شاگردانى از خانواده هاى اعیان و اشراف که بین ۱۴ تا ۱۶ سال داشتند به طور رایگان مشغول تحصیل شدند. ابتدا قرار بود تعداد شاگردان دارالفنون فقط سى نفر باشند ولى بعداً تا ۱۵۰ نفر تعداد شاگردان این مدرسه افزایش یافت.

معلمین دارالفنون

امیرکبیر معلمین دارالفنون را از اتریش که در آن زمان از کشورهاى مترقى به شمار مى رفت استخدام کرد و سپس تعدادى معلم نیز از آلمان، ایتالیا و فرانسه استخدام شد. رشته هاى تحصیلى دارالفنون از پیاده نظام ، سواره نظام ، توپخانه، مهندسى، پزشکى و جراحى، داروسازى و معدن شناسى تشکیل شد و بعد تدریس زبان انگلیسى و روسى و همچنین نقاشى و موسیقى به آن اضافه گردید. محصلین دارالفنون همانجا تحصیل مى کردند و از طرف دولت به آنها لباس متحدالشکل داده مى شد و ناهار را به خرج دولت در مدرسه صرف مى کردند و آنهایى که موفق به اخذ نمرات بالا مى شدند اضافه مقررى و جایزه هم دریافت مى داشتند. تأسیس دارالفنون در بسط و توسعه فرهنگ در داخل کشور از جمله عوامل بسیار مؤثر به شمار مى رود و از زمان تأسیس دارالفنون است که دولت هاى عهد قاجار در امر تعلیم و تربیت مسئولیتى احساس کردند و براى پیشرفت این مؤسسه فرهنگى مخارجى را متحمل شدند. از جمله کارهاى مفیدى که توسط فارغ التحصیلان دارالفنون انجام گرفته و باعث اشاعه فرهنگ و ادب شده ترجمه و نشر کتاب هاى سودمند درسى است که در اختیار علاقه مندان و شاگردان قرار مى گرفت.

اعزام محصلین به خارج

هفت سال بعد از تأسیس دارالفنون دولت تعداد ۴۲ نفر از بهترین فارغ التحصیلان را به فرانسه اعزام داشت که بعد از چندسال به ایران بازگشتند و هر کدام به درجات عالى رسیدند. پس از توسعه دارالفنون و احساس لزوم فعالیت بیشترى در امر تعلیم و تربیت و پیشرفت فرهنگ در سال ۱۲۷۲ وزارت علوم تأسیس مى گردد و علیقلى میرزا اعتضاد السلطنه و تا آن تاریخ ریاست دارالفنون را برعهده داشت بر مسند وزارت علوم مى نشیند و از آن تاریخ مدت ۲۲ سال اداره امور فرهنگ مملکت را به دست مى گیرد.

بعد از قاجار

دارالفنون به عنوان یک نهاد علمى و آموزشى که امروز عناوینى چون «قدمگاه مدرنیته» و «گهواره ایران نو» بر آن نهاده شده، در یک برهه زمانى خاص بزرگانى را تربیت کرد که بیشتر آنها نامى نیک در تاریخ از خود به جاى گذارده اند؛ از بدیع الزمان فروزانفر ادیب و کمال الملک نقاش گرفته تا على اکبر خان داور آغازگر اصلاحات دادگسترى در ایران، دکتر محمود حسابى پدر فیزیک در ایران و شهید دکتر مصطفى چمران که نیازى به معرفى ندارد و براى ملت ایران چهره آشنایى است. دارالفنون در سال ۱۳۰۸ توسط موسیو مارکف روسى بازسازى و مرمت شد و این معمار چیره دست همانند ساختمان اداره پست تهران، تلفیقى از معمارى هخامنشى و صفوى را در آنجا اجرا کرد. پس از انقلاب، وزارت آموزش و پرورش کاربرى دارالفنون را از دبیرستان به مرکز آموزش تربیت معلم، خوابگاه و مرکز آموزش هاى ضمن خدمت تغییر داد و سرانجام پس از یک دوره پرفراز و نشیب، در سال ۱۳۷۵ آن را تعطیل کرد و بدین ترتیب عمر دارالفنون که آغازگر تربیت نسلى درخشان در فرهنگ و دانش این کشور بود، همچون نسل دانش آموختگان خویش به پایان رسید. در سال ۱۳۷۸ میراث فرهنگى براى جلوگیرى از فرسایش و تخریب دارالفنون آن را در فهرست آثار ملى ثبت نمود. از سال ۱۳۸۰ با همکارى پژوهشکده تعلیم و تربیت و اداره کل میراث فرهنگى تهران عملیات مرمت دارالفنون آغاز شد، اما از آنجا که پول چندانى براى انجام عملیات وجود نداشت، تنها یک سرى کارهاى کلى صورت گرفت.

وزارت آموزش و پرورش با اسم هاى؛ وزارت علوم، معلم خانه، وزارت معارف اوقاف و صنایع مستظرفه و وزارت فرهنگ یکى از قدیمى ترین وزارتخانه هاى کشور با یکصد و پنجاه سال سابقه است که ارزش آن را دارد که ۲ میلیارد تومان هزینه پروژه مرمت دارالفنون جهت تبدیل آن به موزه تأمین اعتبار گردد.

تأسیس مدارس جدید

همزمان و به دنبال تأسیس وزارت علوم و توسعه دارالفنون و مشاهده اثرات آن مقامات دولتى و مردم متمکن به ایجاد سازمان هاى فرهنگى تشویق و ترغیب شدند و از جمله تأسیس مدرسه شریه است. در سال ۱۲۹۰ بنا به دستور حاج میرزاحسین خان سپهسالار در زمانى که مقام صدارت داشت و کلاس هاى آن مخصوص زبان هاى خارجه بود؛ همچنین مدرسه سپهسالار که بزرگ ترین مدرسه علوم دینى تهران از تأسیسات زمان صدارت میرزاحسین خان سپهسالار به شمار مى آید. در سال ۱۲۹۳ نیز در تبریز مدرسه اى با معلمین ایرانى و اروپایى تأسیس گردید که بعد از دارالفنون اولین مدرسه دولتى آن زمان بود. در سال هاى ۱۳۰۰ و ۱۳۰۲ قمرى نیز به ترتیب یک مدرسه نظام در اصفهان و یک مدرسه نظام در تهران تشکیل یافت که با شرکت عده اى از فارغ التحصیلان دارالفنون و معلمین اروپایى اداره مى شد. درزمان صدارت میرزاعلى خان امین الدوله در رمضان ۱۳۱۵ مدرسه رشدیه و در ماه شوال همان سال با کوشش و اهتمام میرزا محمود خان احتشام السلطنه انجمن معارف تشکیل گردید؛ در این انجمن فضلا و دانشمندان شرکت داشتند که در بسط و توسعه فرهنگ هریک خدمات درخشانى داشته اند.

دفتر اعانه

براى اداره و تأمین هزینه و مخارج جارى این مدارس و تأسیس مدارس جدیدى به دستور صدراعظم وقت و کوشش احتشام السلطنه دفتر اعانه اى ترتیب داده شد و مظفرالدین شاه و امین الدوله و وزرا و اعیان و تجار و مردم متمکن هریک مبلغى را تعهد کردند و از وجوه جمع آورى شده مدارس علمیه ، شرف، افتتاحیه و مظفریه تأسیس گردید.

در سال ۱۳۱۷ از طرف وزارت امور خارجه مدرسه علوم سیاسى تأسیس شد و ریاست آن به محمدحسین فروغى (ذکاءالملک) داده شد و در همان سال مدرسه کمالیه به وسیله مرتضى کمالیه تأسیس گردید. در سال۱۳۱۸ نیز به ریاست یک نفر کارشناس بلژیکى از طرف اداره خالصه، مدرسه فلاحت تأسیس شد.

برنامه مدارس

مدارسى که به این ترتیب به وجود آمدند برنامه یک شکل و معین مشخصى نداشتند و هر کدام بنا بر سلیقه و روش رئیس مدرسه و تحصیلات و تجربیاتى که آموخته بود کلاس هایى داشتند و کتب مختلفى در این مدارس تدریس مى شد و اغلب تناسب سن شاگردان و سبکى و سنگینى برنامه درسى در نظر گرفته نمى شد و امتحانات نیز شکل و فرم معینى نداشت؛ به این ترتیب که آخر سال در حضور علما و رجال و شخصیت هاى برجسته شهر و اولیاى اطفال از هر یک از شاگردان سؤالاتى مى شد تا هم مردم از پیشرفت شاگردان مطلع شوند و هم اولیاى آنها از وضع اطفال خود باخبر باشند.

تعلیمات ابتدایى براى اطفال از سن هفت سالگى و دوره دبستان و دبیرستان هر کدام شش سال تعیین شد؛ با برنامه معینى که دوره ابتدایى و متوسط را در برمى گرفت. در سال۱۲۹۷ شمسى هم زمان آخر جنگ جهانى اول و ایجاد آرامش و امنیت دارالمعلمین مرکزى به ریاست ابوالحسن فروغى و دارالمعلمات و دبیرستان و ۴۰ دبستان در پایتخت و ۱۰ دبستان در حومه پایتخت تشکیل یافت و به این ترتیب قدم هاى تازه اى براى پیشرفت فرهنگ برداشته شد و براى اولین بار وزارت فرهنگ اقدام به تعلیم و تربیت معلم در داخله مملکت نمود. در همین زمان مدرسه حقوق با عده اى از معلمین ایرانى و فرانسوى و مدرسه دندان سازى ایجاد شد و مدرسه طب که تا آن زمان جزو دارالفنون بود با اصلاحات و تغییراتى مجزا گشت و به نام مدرسه طب شروع به کار نمود. در اسفندماه سال۱۳۰۰ شمسى قانون شوراى عالى فرهنگ به تصویب مجلس شوراى ملى رسید و کلیه امور فنى مدارس از قبیل برنامه ها و امتحانات و صلاحیت معلمین در آنجا متمرکز شد و نیز در نتیجه اتحاد شکل در مدارس به تدریج عملى گردید و از طرف شوراى عالى فرهنگ مقرراتى براى مدارس خارجى وضع شد که در نتیجه در سال۱۳۱۹ شمسى مدارس امریکایى و انگلیسى به کلى تعطیل شد.

دانشگاه تهران

تا سال۱۳۱۳ که قانون تأسیس دانشگاه به تصویب مى رسد و دانشگاه تهران شکل مى گیرد؛ مدارس عالى تهران منحصر به دارالمعلمین و مدرسه حقوق و علوم سیاسى و مدرسه عالى طب بود که از دارالفنون جدا شده بودند. ولیکن بعد از تشکیل دانشگاه و لزوم ایجاد نهادهاى عالى در رشته هاى مختلف دانشکده هاى متعدد در دانشگاه تهران به وجود مى آید و دامنه تعلیمات عالى به صورت امروزى توسعه مى یابد. در حال حاضر یکى از مراکز وابسته به دانشگاه تهران «کوى دانشگاه» واقع در امیرآباد شمالى است که در این باره روزنامه اطلاعات در مورخ ۲ بهمن ۱۳۲۷ (۶۰سال پیش) مى نویسد: «امر مسلم اینکه ملک و قریه اى که در خارج تهران قریب صدسال پیش به دست امیرکبیر این بزرگترین مشوق معارف جدید و بانى اولین مدرسه عالى در ایران، آباد شد، امروز محل سکونت و پرورش عده زیادى از دانشجویان عالیه ماست. اما عجیب این است که این جوانان که در تعقیب راه و رسم معارف جدید و ریزه خوار خوان اقدام حکیمانه امیراند غالباً نمى دانند که در خانه اى که ساکن اند نیز میهمان آن مرد بزرگ بوده و سرپرستان و اولیاى امور آن کوى هم که شاید از این قضیه بى خبر باشند؛ این نکته را به شکلى به خاطر آنان نمى آورند تا ایشان گاه به گاه از راه سپاسگزارى، نام ولى نعمت حقیقى خود را به زبان آرند و از او به نیکى یاد کنند.»

روزنامه ایران 28 شهریور 1387

نظرات خوانندگان:

چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

نشريه گذرستان

فصلنامه مطالعات تاريخي


بازخواني يک پرونده
جلال آل احمد
13 آبان
اشغال ایران؛پایان رضاشاه
کودتای نوژه
تازه ها
تجدید چاپ کتب تاریخی در هفته گذشته
سهم نشریه‌های تخصصی تاریخی و سیاسی در نمایشگاه مطبوعات
همایش ملی «نقش آذربایجان در انقلاب اسلامی»
نشست علمی تخصصی یکصدمین سالگرد درگذشت ستارخان سردار ملی ایران
فصلنامه مطالعات تاریخی در نمایشگاه مطبوعات
فراخوان برگزاری همایش ایران و جنگ جهانی اول
پاسخ‌هایی به شبهات «مجلس خبرگان رهبری»
از نگاه ديگران
گزارشی از سفر 9 روزه ملکه انگلیس به ایران
دوستان کله ‏پاچه ‏ای
ضیافتی که رنگ خون گرفت
زندگی مردم در دوران رضا شاه به روایت آیت الله امینی
کارکرد مجلس سنا در دوره پهلوی
مرگ خونین وزیر امور خارجه جسور نهضت ملی نفت
علمای تشیع چگونه به بسیج مردم می‌پرداختند؟
رجال
گله‌دار‌ی که بزرگ‌ترین سرمایه‌دار ایران شد
اقدامات آیت‌الله اصفهانی در برابر رضاشاه
رجال‌سیاسی‌ایرانی که در کربلا دفن شده‌اند
دکتر محمدجواد باهنر
رئيسعلي دلواري سردار مبارزه با استعمار انگليس
هویدا چرا و چگونه برکنار شد ؟
به مناسبت سالروز درگذشت محمد علی جمالزاده


استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir


برچسب‌ها: خرید مقاله, خرید مقاله فارسی, دانلود مقاله, دانلود مقاله رایگان, مقاله حسابداری
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 8:55  توسط   | 

مقاله12


موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي
صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
RSS مطالب
انتشارات
مقالات
تصاوير
اسناد
روزنگار
تازه ها
نگاه دیگران
رجال
پيوندها

صفحه نخست » بانک مقالات » اوضاع اجتماعی و اقتصادی مردم تهران در سالهای 1290 تا 1310
اوضاع اجتماعی و اقتصادی مردم تهران در سالهای 1290 تا 1310
168 بازديد
اوضاع اجتماعی و اقتصادی مردم تهران در سالهای 1290 تا 1310
مقدمه:

مرحوم حجت الاسلام محمد تقی فلسفی، واعظ مشهور تهران دربخشی از کتاب خاطرات خود به وضع اقتصادی و اجتماعی و بهداشتی مردم شهر تهران درزمان کودکی و نوجوانی خود یعنی درفاصله سالهای 1290 تا 1310 هجری شمسی اشاره های جالبی دارد که مطالعه آن برای نسل امروز بسیار مفید است.

این خاطرات به جهت آنکه نشان می دهد که وضعیت پایتخت ایران تا چه حد از نظر بهداشتی ، اجتماعی و فرهنگی عقب مانده و در مقام مقایسه می توان تصور کرد مردم شهرهای دیگر ایران که از امکانات بسیار کمتری برخوردار بودند، در چه وضعیتی زندگی می کردند.

براستی چرا در آن زمان مردم ایران و تهران با وجود داشتن امکانات بالقوه در چنین وضعیت ناگواری زندگی می کردند؟ آیا مدیران نالایق نقش داشتند؟ دخالت های استعماری روسیه وانگلیس موجب این عقب ماندگی شده بود؟ یا وابستگی پادشاهان ایران به دولتهای استعماری و بی توجهی انها به وضعیت مردم و در نهایت محور قرار دادن منافع شخصی خویش؟ درهر صورت هرعلتی که داشته باشد بالاخره نمیتوان منکر این واقعیت شد که جامعه ایرانی با ان سابقه تمدنی درخشان و ان همه امکانات، شایسته زندگی بهتری بود . در ادامه خاطرات مرحوم حجت الاسلام فلسفی را با هم می خوانیم :

وضع عمومی تهران در سالهای کودکی و نوجوانی مرحوم فلسفی

تهران در زمان کودکی و نوجوانی من شهری بود که هرچند بلدیه داشت، ولی به آن رسیدگی نمی کردند. آن موقع شهرداری را (بلدیه) ، شهربانی را (نظمیه) ، دادگستری را (عدلیه) و دارائی را (مالیه) می گفتند. بلديه هيچ وقت به اندازه کافی بودجه نداشت.

وضعیت بد بهداشتی معابر عمومی

کوچه ها کثیف و بد منظره بود. مأمورین می آمدند درب خانه ها را می زدند و می گفتند چرا جلو خانه تان را جاروب نکرده اید، آب نمی پاشید؟ زیرا مرسوم بود که خود صاحبخانه جلو منزلش جاروب کند و آب بپاشد. دیگر این که مصرّ بودند مردم بالای سردر خانه هایشان چراغ بگذارند.

 

تامین روشنایی معابر عمومی

چراغ سردر خانه ها هم به این ترتیب بود که یک میله آهنی به بالای سردر خانه نصب می کردند و یک چراغ فانوس مانندی را از آن می آویختند. جانفتی حلبی هم درست می کردند و فانوس را با یک سرپیچ و یک لوله داخل آن می گذاشتند. اینها که منظم می شد، یک ساعت به غروب مانده مأمور شهرداری در حالی که نردبانی به دوش داشت می آمد و درب هرخانه نردبان می گذاشت و بالا می رفت و با کبریت چراغ را روشن می کرد. نفت چراغ به عهده صاحبخانه و روشن کردن آن، وظیفه شهرداری بود. با این کار کمی کوچه روشن می شد، ولی هرگاه که باد شدیدی می وزید، چراغ ها را خاموش می کرد.

غیر بهداشتی بودن آب آشامیدنی و محیط زندگی شهری

وضع شهر از نظر آب مشروب مردم هم واقعا تأسف آور بود. البته بعضی محلات قناتی پاکیزه داشت، مثلا محله سرچشمه قناتی داشت که به آن قنات حاج علی رضا می گفتند. قنات شاه هم در باب همایون بود، ولی آبی که برای مردم می آمد از جویهای روباز و کثیف بود. این آب ها آشغال ها و کثافت ها را با خود می آورد. بعضی از زنها که مراقب وظائف انسانی خود نبودند کهنه ها و لباس های آلوده را در داخل این آب ها می شستند.

یکی از مناهی منکراتی که آن روزها در منابر گفته می شد، این بود که (آب ها را آلوده نکنید، لباس های کثیف را در این آب ها نشوئید، این آب ها در آب انبار ها ذخیره می شود و بچه های مردم می خورند ، مریض می شوند) هرخانه ای یک آب انبار داشت. معمولا شب ها آب انبار هارا آب می انداختند و برای این که آشغالی از این مجرا وارد آب انبار نشود، خیلی از خانه ها یک بته یا یک جاروب بته ای را جلو دریچه آب انبار می گذاشتند که مواد زائد و آشغال را بگیرد و آب نسبتا صاف تری به آب انبار بریزد.

وضع کلی شهر خیلی بد، کثیف و آلوده بود. وقتی باد می آمد گرد و غباری که بر می خاست، مردم را بسیار رنج می داد. خیابان ها و کوچه ها در تابستان پر از گرد و غبار، و در فصل زمستان پر از گل ولای بود، و رویهمرفته در طول سال، وضعیت شهر همیشه کثیف و بد بود.

وسائل نقلیه اولیه

وسائل نقلیه آن روز اسب و قاطر و شتر و الاغ و گاری بود. درشکه هم برای آنهایی که قدرت مالی داشتند مورد استفاده قرار می گرفت. بعضی اوقات کالسکه هم بود. کالسکه درشکه ای بود که رویش یک اطاق زده بودند و دو طرف آن شیشه داشت. خیلی هم زیبا بود و وسیله مخصوص رجال به شمار می رفت. اتومبیل تازه آمده بود. سوار شدن به آن هم خالی از محذور نبود افراد خشک مذهبی کم و بیش از سوار شدن به اتومبیل ابا داشتند و آن را تشبّهی به کفار می دانستند. یکی از تجار قم در ایام جوانی برایم نقل کرد که در تجارتخانه ای متعلق به یکی از افراد متدین و معروف نشسته بودم، مردی مسافر که از تهران آمده بود و با صاحب حجره سوابق دوستی ممتدی داشت، واردشد. صاحب حجره برخاست و با او روبوسی کرد و نشست. در آن موقع تازه اتومبیل معمول شده بود و عده ای از مردم برای مسافرت از اتومبیل استفاده می کردند. صاحب حجره از او پرسید: کی به قم آمده اید؟ گفت تازه آمده ام، از ماشین پیاده شدم و خدمت شما رسیدم. صاحب حجره که سنش از مسافر بیشتر بود و خود را در مسائل دینی آگاه تر از او می دانست، با قیافه ای متعجب گفت: آیا مسلمان هم با اتوبیل به قم می آید؟ مسافر تازه وارد احساس شرمندگی کرد و چیزی نگفت.

ورود چراغ برق به تهران

اولین کسی که چراغ برق را به تهران آورد یکی از تجار به نام حاج امین الضرب بود.او یک موتور برق در خیابانی که از سرچشمه به میدان سپه( امام خمینی) می رود ، نصب کرد. به همین مناسبت اسم آن مسیر را خیابان چراغ برق گذاشتند. با این که بعد ها آن خیابان به خیابان امیر کبیر شهرت یافت و آن نام تا امروز هم باقی است، هنوز بعضی ها آن را خیابان چراغ برق می گویند. در آن خیابان فضائی در حدود 300 تا 400 متر بود. موتور برقی را درآنجا نصب کردند که مقداری به محلات اطراف برق میداد. این قضیه برای مردم تماشائی بود. بعد هم دولت نیروگاه برق تأسیس نمود و چون تقاضا برای برق بیش از مقدار تولید آن بود، در بعضی محلات افراد به منظور کاسبی و کسب در آمد، موتور برق آوردند و نصب کردند و به مردم برق فروختند. حتی من یادم می آید شخصی به نام حسین آقا پسر حاج خداداد بود که اوهم موتور برق آورد و در نزدیک میدان خراسان نصب کرد. موتورش قوی بود،و تقریبا به تمام خانه های آن منطقه برق می داد و منفعت هم می برد. بعد از آن ، دولت قدرتی پیدا کرد و رأسا نیروگاه های بزرگ ایجاد نمود و برق های خصوصی به تدریج تعطیل شد.

لوله کشی آب در تهران یا ساختن راه آهن ؟

آب لوله کشی هم ازمسائلی بود که درعصررضا خان بعضی از آقایان وعاظ در باره آن صحبت می کردند و می گفتند در جائی که مردم تهران آب مشروب ندارند، لوله کشی نیست و آب آلوده می خورند، رضا شاه در مملکت راه آهن می سازد. این راه آهن برای مردم این مملکت نیست، پیش بینی سیاسی است که ارباب های او کرده اند و به او دستور داده اند که با هزینه مردم ایران آن را به انجام رساند. اتفاقا همین طور بود و چنان واقع شد که مردم حدس میزدند، زیرا بزرگرترین استفاده را متفقین در جنگ جهانی دو م برای شکست آلمان نازی از آن بردند. آنها پس از اشغال ایران، وسائل جنگی و نظامی را علی الدوام از بندر شاهپور آن وقت در جنوب با راه آهن حمل می کردند و در شمال از بندر شاه( بندر ترکمن امروز ) با کشتی از دریای خزر به روسیه می بردند، و همین امر باعث غلبه متفقین بر آلمان نازی و نام گذاری کشور ما به عنوان پل پیروزی شد.

مردم آب آشامیدنی بهداشتی نداشتند، اما رضا خان راه آهن را با آن همه مصالح و مخارج می ساخت، در حالی که اگر آن همه مخارج راه آهن را صرف آب لوله کشی تهران و بسیاری از شهرها می کردند، مردم کثیری از آن وضع نامطلوب نجات می یافتند.

شیوع بیماری کرم روده در تهران قدیم

یکی از بیماری های بسیار شایع در آن زمان که بیشتر بچه ها و بعضی بزرگترهای خانواده به آن مبتلا بودند، بیماری انگل روده بود که شکم درد می آورد. اطبا بچه ها را می دیدند و میگفتند کرم دارد و دوا می دادند تا کرم روده بچه دفع شود. تمام آب ها، آلوده به تخم کرم بود و شکم محیط مساعدی محسوب می شد تا تخم ها در آن پرورش پیدا کند و به صورت کرم در آید. بعضی از خانواده ها آب را می جوشاندند و می خوردند، اما توده مردم یا دست کم نود در صد آنها مبتلا به عارضه کرم روده بودند.

در آن زمان ها بهداشت مفهومی نداشت. پزشک تحصیل کرده و امروزی هم خیلی کم بود. بعضی ها که در اروپا تحصیل کرده بودند، کم کم می آمدند و به معالجه و جراحی می پرداختند، ولی بیشتر پزشکان، کسانی بودند که طب قدیم خوانده بودند و بر اساس داروهای گیاهی طبابت می کردند.

جمعیت تهران و دروازه های قدیم تهران

درست نمی دانم در آن زمان جمعیت تهران چقدر بود، اما شهر نسبت به امروز خیلی. کوچک بود. برای این که حدود شهر تهران آن زمان را تصور کنیم کافی است بدانیم که تهران آن روز محصور به خندق و چند دروازه بود، از جمله: دروازه دولت، دروازه شمیران، دروازه خراسان، دروازه حضرت عبد العظیم، دروازه خانی آباد، دروازه غار، دروازه قزوین و دروازه دولاب.

 

شهر تهران در محدوده این چند دروازه بود و پیدا ست که شهر بسیار کوچکی بود. خوب به خاطر دارم که ایستگاه راه آهن قدیم تهران- ری ، که اغلب زائرین حضرت عبد العظیم(ع) با آن رفت و آمد می کردند در حدود پنجاه متری ابتدای خیابان خراسان قرار داشت. پس ازآن مزارع شروع می شد که کشاورزان در آن گندم می کاشتند. حال آن همه مزارع سر سبز تبدیل به میدان خراسان و ساختمان های اطراف آن شده است. شاید تهران درآن زمان 300 تا 400 هزار نفر بیشتر جمعیت نداشت.

کتاب خاطرات و مبارزات حجه الاسلام فلسفی مرکزاسناد انقلاب اسلامی چاپ اول سال 1376 صفحه 67 تا 71

نظرات خوانندگان:

چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

نشريه گذرستان

فصلنامه مطالعات تاريخي


بازخواني يک پرونده
جلال آل احمد
13 آبان
اشغال ایران؛پایان رضاشاه
کودتای نوژه
تازه ها
تجدید چاپ کتب تاریخی در هفته گذشته
سهم نشریه‌های تخصصی تاریخی و سیاسی در نمایشگاه مطبوعات
همایش ملی «نقش آذربایجان در انقلاب اسلامی»
نشست علمی تخصصی یکصدمین سالگرد درگذشت ستارخان سردار ملی ایران
فصلنامه مطالعات تاریخی در نمایشگاه مطبوعات
فراخوان برگزاری همایش ایران و جنگ جهانی اول
پاسخ‌هایی به شبهات «مجلس خبرگان رهبری»
از نگاه ديگران
گزارشی از سفر 9 روزه ملکه انگلیس به ایران
دوستان کله ‏پاچه ‏ای
ضیافتی که رنگ خون گرفت
زندگی مردم در دوران رضا شاه به روایت آیت الله امینی
کارکرد مجلس سنا در دوره پهلوی
مرگ خونین وزیر امور خارجه جسور نهضت ملی نفت
علمای تشیع چگونه به بسیج مردم می‌پرداختند؟
رجال
گله‌دار‌ی که بزرگ‌ترین سرمایه‌دار ایران شد
اقدامات آیت‌الله اصفهانی در برابر رضاشاه
رجال‌سیاسی‌ایرانی که در کربلا دفن شده‌اند
دکتر محمدجواد باهنر
رئيسعلي دلواري سردار مبارزه با استعمار انگليس
هویدا چرا و چگونه برکنار شد ؟
به مناسبت سالروز درگذشت محمد علی جمالزاده


استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir

 


برچسب‌ها: خرید مقاله, خرید مقاله فارسی, دانلود مقاله, دانلود مقاله رایگان, مقاله حسابداری
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 8:54  توسط   | 

مقاله11

 

موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي
صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
RSS مطالب
انتشارات
مقالات
تصاوير
اسناد
روزنگار
تازه ها
نگاه دیگران
رجال
پيوندها

صفحه نخست » بانک مقالات » نگاهی به سابقه مدارس آمريكایي
نگاهی به سابقه مدارس آمريكایي
173 بازديد
نگاهی به سابقه مدارس آمريكایي
انقلاب صنعتي مغرب زمين با استعمار جديد همزادند. جهان در قرون پانزدهم و شانزدهم ميلادي شاهد تحول و در واقع رنسانس علمي و تكنولوژيك بود. كشورهاي اروپائي در پي چندين سده داد و ستد تجاري و فرهنگي موفق به اخذ دستاوردهاي تمدن ساير ملل جهان از جمله شرق به‌ويژه جهان اسلام و ايران شدند، اين تبادلات علمي در دوره قرون وسطي كه اروپا در ركود دانش و دانائي بسر مي‌برد به مثابه هوا براي انسان بود، زيرا در صورت فقدان اين پتانسيل علمي مهم ادامه حيات براي تمدن غربي مسير نبود.

اروپائي‌ها با جمع‌آوري اطلاعات و اخذ علوم از جهان پيرامون به مدت يازده قرن پس از شكل‌گيري و رسمي‌شدن دين مسيحيت در قرن سوم ميلادي به چنان انباشتي از دانش و تجربه رسيدند كه منجر به توليد قدرت فزاينده براي سلطه‌گري آنان گرديد. توليد ماشين و پيشرفت صنعت باعث افزايش كارخانجات و توليد انبوه شد كه محصولات توليدي بيش از نياز اروپا بود به همين دليل كالاهاي جديد بازارهاي خارج از قاره سبز را مي‌طلبيد. دولت‌هاي غربي براي رفع اين نقيصه از طرفي دست به اكتشافات جديد در آمريكا و شرق دور و اقصي نقاط كره خاكي زدند و براي صدور توليدات بنگاه‌هاي اقتصادي خود به آسيا و افريقا روي آوردند. اينان با بازارهاي بكر از يك‌طرف و منابع سرشاري مواجهه شدند كه از طرف ديگر براي فزون‌خواهي آنان امكان هرگونه سرمايه‌گذاري و در واقع ماجراجوئي را مي‌داد. از اين زمان واژه‌اي به ادبيات سياسي جهان وارد شد كه علي‌رغم گذشت پنج سده از آن دوران بشريت هنوز از سلطه آن خارج نشده است و آن واژه كلمه استعمار بود استعمار، به لحاظ لغوي به معني آبادكردن و ساختن است ولي اصطلاحاً هجوم وحشيانه اروپائي‌ها به جهان پيرامون براي صدور كالا و در مرحله بعد به بند كشيدن و اسارت كشورها و ملل جهان تحت سلطه خود براي بهره‌مندي حداكثري بود. غارت منابع مادي و معنوي جهان غير غربي ره‌آورد استعمار براي جهان سوم بود كه اگرچه در طول قرون متمادي فراز و نشيب داشته است ولي اصل استعمار همچنان وجود دارد و در مسير خود اين پديده زشت و غيرانساني پيچيده‌تر گرديده است و در دوران معاصر به جرأت مي‌توان ادعا كرد كه حتي ملّت‌هاي اروپائي و آمريكائي را نيز زير سلطه كشيده است و قيام‌هاي مردمي و اعتراضات گسترده در غرب عليه نظام‌هاي سياسي و اقتصادي نتيجه استعمار و استثمار دوران گذشته و حال مي‌باشد.

با گسترده‌ و عميق شدن استعمار ملل محروم توسط غربي‌ها شاهد مقاومت ملت‌ها در افريقا و آسيا از جمله در هندوستان، منطقه خاورميانه و شرق‌دور بوديم و با گذشت زمان و بالا‌رفتن هزينه غربيان در تحت سلطه نگه‌داشتن جهان سوم به دليل حركت‌‌هاي رهائي‌بخش و استقلال بعضي از كشورها استعمارگران به چاره افتادند كه از روش‌ خشن و غيرانساني قبل صرف‌نظر نمايند و شكل جديدي از نظام چپاول و استثمار را رواج دهند، در رويكرد تازه استعمارگران در واقع از در خارج ولي از پنجره وارد كشور هدف مي‌شدند و به سلطه خود ادامه مي‌دادند و اين دوره از سلطه و استثمار اصطلاحي جديد در تاريخ گرفته است كه استعمار نو مي‌باشد. در اين مرحله فرنگي‌ها با آموزش زبان، مباني فرهنگي، آداب و رسوم غربي و ارز‌ش‌هاي خودي در كشورهاي مستعمره نسلي از جوانان بومي را تربيت كردند كه غرب‌محور بوده و خودش خواهان حضور بيگانگان در سرزمين مادري براي عمران و آبادي كشورش باشد. رواج نظام آموزش زبان و تعليم و تربيت غربي در آسيا و افريقا با اين هدف انجام گرفت تا جوانان غير اروپائي به نوعي آموزش و تربيت شوند كه در تمدن اروپائي و دولت و فرهنگ آنان جزء خير و صلاح و رستگاري چيزي نمي‌بيند و نه اينكه حضور آنان را لازم و ضروري احساس مي‌كند بلكه بر اين باور است كه بايد از كشورهاي اروپائي و آمريكائي دعوت شود تا به كشورهاي جهان سوم بيايند و علم، پيشرفت و توسعه را براي آنان به ارمغان بياورند.

با مروري در بين رجال سياسي،‌ نظامي،‌ فكري و فرهنگي دولتمردان عصر پهلوي مي‌توان به تعداد زيادي از فرنگ‌ رفته‌ها و فارغ‌التحصيلان مؤسسات و دانشگاهي غربي برخورد كه اين چنين مي‌انديشيده و بر همين اساس عمل مي‌كردند. گروهي نه تنها تمام ارزش‌ها و خوبي‌ها را در فرهنگ غرب مي‌ديدند و آن را سرلوحه خود قرار مي‌دادند بلكه ايران و ايراني را فاقد هرگونه شعور، علم و توانايي مي‌دانستند و در اين كم ‌خودبيني به جائي رسيدند كه بيان مي‌كردند ايراني عرضه ساخت يك للهنگ را هم ندارد و فردي همچون محمدعلي فروغي كه دانش‌آموخته فرانسه و استاد مدرسه علوم سياسي بود در سر كلاس درس و در حضور دانشجويان اظهار مي‌داشت كه ايرانيان توانائي كوچكترين حركت علمي را نداشته و قادر به و فعاليتي كه منشاء اثر مثبت باشد، نيستند و آستين كت خود را تكان مي‌داد و مي‌گفت دست من كه حركت مي‌كند آستين كت به حركت در‌مي‌آيد و اگر دست من تحركي نداشته باشد آستين كت بي‌حركت باقي خواهد ماند و از اين مثال اينگونه نتيجه‌گيري مي‌كرد كه دولت انگلستان و اروپائي‌ها حكم آن دست را دارند و ايرانيان آستين، زيرا اگر غربي‌ها ما ايراني‌ها را تكاني ندهند ما فاقد هرگونه توانائي خواهيم بود لذا تمام تغيير و تحول و پيشرفت نزد آنان است و بس. (1) يا ميرزا ملكم‌خان ناظم‌الدوله براين باور بود كه ما بايد امتيازات عديده‌ي سياسي،‌ اقتصادي،‌ فرهنگي و نظامي به اروپائي‌ها بدهيم تا علاقمند به سرمايه‌گذاري در ايران شوند و اگر آنان به كشور ما نيايند ما هيچ پيشرفت و ترقي نخواهيم داشت. به همين دليل رجال و دولتمردان عصر پهلوي سر در دامن غرب و يا شرق داشتند و با بررسي در سوابق آموزشي و تحصيلي‌شان مشخص خواهد شد كه گرايشات سياسي آنان در چنين محيط‌هايي شكل گرفته است،‌ جالب توجه اينكه در مقاطع گوناگون حكومت پنجاه ساله پهلوي رجال و كارگزاران آن به صراحت تمايل و وابستگي خود به كشورهاي قدرتمند را ابراز مي‌كردند زيرا ارتقاء به مقامات بالا و مناصب حساس بدون كمك سفارتخانه ابرقدرت‌هاي خارجي در تهران براي هيچ‌كس امكان پذير نبود. در كتاب روزنامه آيندگان درباره گروهي از تحصيل‌كردگان آمريكا تحت عنوان دسته‌ي هارواردي‌ها كه نفوذي سازمان سيا در جبهه ملي معرفي شده‌اند چنين ثبت شده است:

پس از سپري‌شدن تحولات 1332 و كودتاي 28 مرداد،‌ آمريكا جهت به دست‌گرفتن گروه‌هاي مخالف پهلوي قصد نفوذ دادن عواملش در آن گروه‌ها را داشت. لذا در سال 1339 سازمان جاسوسي سيا تصميم مي‌گيرد جبهه ملي را به دست گيرد. بدين منظور جمعي از فارغ‌التحصيلان آمريكا را به عنوان عوامل جاسوسي به درون جبهه ملي نفوذ مي‌دهد كه به نام دسته‌ي «هارواردي‌ها» معروف شدند. در بين اين عده داريوش همايون هم با كمك دكتر غلامحسين صديقي به جبهه وارد و عضو آن شد و در كميسيون حقوق اجتماعي جبهه ملي كه رياست عاليه آن با دكتر صديقي و معاونت پروانه اسكندري همسر داريوش فروهر بود به اتفاق دكتر فريدون مهدوي به فعاليت پرداخت. (2)

اين مطلب از كاركرد مثبت محصلان دانشگاهي خارجي به نفع دولت و كشور محل تحصيل خود حكايت مي‌كند، و خيلي از مواقع كشورهاي قدرتمند افراد مستعد و توانمند خارجي كه به عنوان محصل در مراكز آموزشي يا دانشگاه‌هاي كشور خود يا در مؤسسات آ‌موزشي وابسته به دولت خود در ساير كشورها مشغول به تحصيل مي‌باشند را شناسائي، جذب، آموزش و بكارگيري سپس در موقعيت مناسب او را به قدرت رسانده و در جهت منافع دولت خود استفاده مي‌نمايد. به همين دليل مؤسسات آموزشي از قرن نوزدهم ميلادي در ايران فعال شدند تا ايالات متحده و دولت‌هاي آن پس از يك قرن از ثمره اين سرمايه‌گذاري فرهنگي بهره ببرند و بسياري از تحصيلكرده‌هاي ايراني در مناصب سياسي و نظامي حساس به نفع دولت آمريكا در دوره‌ پهلوي دوم فعاليت نمايند. در ادامه‌ي سندي از فعاليت‌ مراكز آموزشي آمريكائي و سندي ديگر از پايان فعاليت اين مركز مي‌آيد.

 

از: معاونت تسليحاتي وزارت جنگ تاريخ: 4/6/2535

به: وزارت امور خارجه (تشريفات) شماره: 13 ـ 26 ـ 3 ـ 6

موضوع: مدرسه امريكائي تهران

در امتثال فرمان مبارك اعليحضرت همايون شاهنشاه آريامهر بزرگ ارتشتاران، ارتش شاهنشاهي تقبل نموده است كه امكانات آموزش فرزندان متخصصين امريكائي در ارتش شاهنشاهي را در مدرسه امريكائي تهران فراهم نمايد و به همين منظور در طرح توسعه و گسترش و سرمايه‌گذاري مدرسه مزبور به ميزان قابل ملاحظه‌اي شركت و عملاً‌ امكانات آموزشي آن‌را در حدود 300 درصد افزايش داده است.

2ـ مدرسه امريكائي تهران كه بيست سال از سابقه فعاليت آن مي‌گذرد تاكنون در هيچ يك از مراجع آموزشي كشور به ثبت نرسيده و عملاً مختص فرزندان اتباع امريكائي مقيم تهران بوده و حتي از پذيرش اتباع كشورهاي ديگر نيز خودداري نموده است فقط اخيراً 40 بورس به فرزندان افسران و درجه‌داران و كارمندان ارتش شاهنشاهي اختصاص داده است.

3ـ به منظور جلب پشتيباني بيشتر ترتيبي داده شده است كه مسئولين مدرسه امريكائي تهران مسائل و مشكلات خود را به ارتش شاهنشاهي گزارش نمايند.

4ـ برابر گزارش مسئولين مدرسه مزبور تاكنون اجازه اقامت معلمين و مسئولين و مأمورين مدرسه وسيله آن وزارت صادر گرديده است. ليكن اخيراً‌ تصميم گرفته شده است جواز اقامت آنان نيز مانند كاركنان ساير مدارس خارجي كه هر كدام برابر قراردادهاي فرهنگي بخصوص و با تبعيت از مقررات وزارت آموزش و پرورش تأسيس گرديده‌اند از طريق اداره اقامت اتباع بيگانگان شهرباني كشور دريافت گردد (مانند مدارس ايران زمين، كاميوني تي،‌ رازي و آلماني و غيره). ليكن چون تاسيس اين مدرسه در وزارت آموزش و پرورش به ثبت نرسيده و سابقه‌اي ندارد لذا نمي‌تواند از شهرباني كشور درخواست جواز اقامت براي معلمين و مسئولين خود نمايد و ناگزير بايد راه عمل ديگري اتخاذ شود.

5ـ نظر به اينكه فعاليت مدرسه امريكائي تهران مورد تصويب ذات مبارك ملوكانه مي‌باشد،‌ خواهشمند است مقرر فرمائيد نسبت به اقامت مأمورين، معلمين و مسئولين مدرسه مذكور تجديدنظر لازم به عمل آمده و ترتيبي اتخاذ گردد كه كمافي‌السابق جواز اقامت آنان وسيله تشريفات آن وزرات صادر و اعطاء گردد. پ

معاون تسليحات وزير جنگ و مسئول پشتيباني گروه‌هاي متخصص آمريكائي ، سپهبد معصومي

تاريخ ـ 29/2/1358

كميته انقلاب اسلامي لويزان

حاج سيد رضا رضائيان

محترماً به عنوان رئيس مدرسه آمريكائي لويزان مي‌خواهيم تشكرات و امتنان خود را از توجهي كه براي نگاهداري مدرسه لويزان فرموده‌ايد، بنمايم. مدرسه قشنگي مي‌باشد و من خيلي خوشحال هستم كه براي شاگردان ايراني در سال‌هاي آينده مثمر ثمر باشد.

در انبار مدرسه اشيائي هست كه متعلق به معلمين مدرسه مي‌باشد كه آنها را بايستي براي صاحبانشان بفرستيم. همكاري و مساعدت شما در اين زمينه قابل تقدير مي‌باشد. همچنين در مدرسه مقدار زيادي اشياء قابل استفاده براي شاگردان ايراني مي‌باشد از قبيل ميز، صندلي و نيمكت و غيره كه تمام اين اشياء براي استفاده در مدرسه گذارده مي‌شود. مدرسه مايل است كه تمام خوراكي‌هائي را كه در انبار مدرسه لويزان موجود مي‌باشد، در اختيار كميته انقلاب اسلامي لويزان بگذارد كه هرطور مصلحت باشد، استفاده نمايند. مدرسه مايل است فقط لوازمي را كه دانش‌آموزان انگليسي زبان از آنها استفاده مي‌كنند مثل كتاب،‌ فيلم و پروژكتور و ماشين تحرير با اجازه قبلي از آنجا ببرد. در خاتمه از مهمان‌نوازي شما و حسن نيت و همكاري صميمانه شما كمال تشكر را دارم و اميدوارم كه درخواست فوق هرچه زودتر جامه عمل بپوشد.

با تقديم احترام - ويليام اف‌كيو ، رئيس مدرسه آمريكائي تهران

پي‌نوشت‌ها:

1ـ جستاري از تاريخ معاصر ايران، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي،‌ ج 2، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، 1372 ص 36

2ـ مطبوعات عصر پهلوي به روايت اسناد ساواك، كتاب ششم روزنامه آيندگان، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات،‌ زمستان 1382 ص 34

بانک اسناد موسسه مطالعات و پزوهشهای سیاسی

نظرات خوانندگان:

چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

نشريه گذرستان

فصلنامه مطالعات تاريخي


بازخواني يک پرونده
جلال آل احمد
13 آبان
اشغال ایران؛پایان رضاشاه
کودتای نوژه
تازه ها
تجدید چاپ کتب تاریخی در هفته گذشته
سهم نشریه‌های تخصصی تاریخی و سیاسی در نمایشگاه مطبوعات
همایش ملی «نقش آذربایجان در انقلاب اسلامی»
نشست علمی تخصصی یکصدمین سالگرد درگذشت ستارخان سردار ملی ایران
فصلنامه مطالعات تاریخی در نمایشگاه مطبوعات
فراخوان برگزاری همایش ایران و جنگ جهانی اول
پاسخ‌هایی به شبهات «مجلس خبرگان رهبری»
از نگاه ديگران
گزارشی از سفر 9 روزه ملکه انگلیس به ایران
دوستان کله ‏پاچه ‏ای
ضیافتی که رنگ خون گرفت
زندگی مردم در دوران رضا شاه به روایت آیت الله امینی
کارکرد مجلس سنا در دوره پهلوی
مرگ خونین وزیر امور خارجه جسور نهضت ملی نفت
علمای تشیع چگونه به بسیج مردم می‌پرداختند؟
رجال
گله‌دار‌ی که بزرگ‌ترین سرمایه‌دار ایران شد
اقدامات آیت‌الله اصفهانی در برابر رضاشاه
رجال‌سیاسی‌ایرانی که در کربلا دفن شده‌اند
دکتر محمدجواد باهنر
رئيسعلي دلواري سردار مبارزه با استعمار انگليس
هویدا چرا و چگونه برکنار شد ؟
به مناسبت سالروز درگذشت محمد علی جمالزاده


استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir

 


برچسب‌ها: خرید مقاله, خرید مقاله فارسی, دانلود مقاله, دانلود مقاله رایگان, مقاله حسابداری
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 8:54  توسط   | 

مقاله10

وهش هاي سياسي
صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
RSS مطالب
انتشارات
مقالات
تصاوير
اسناد
روزنگار
تازه ها
نگاه دیگران
رجال
پيوندها

صفحه نخست » بانک مقالات » از لابلاي نامه‌هاي فروغي
از لابلاي نامه‌هاي فروغي
161 بازديد
از لابلاي نامه‌هاي فروغي
متن زير نامه‌اي است از سوي محمدعلي فروغي – ذكاءالملك – سفير ايران در آنكارا به مخبرالسلطنه هدايت رئيس‌الوزرا. اين نامه در هشتم خرداد سال 1307 هجري خورشيدي از مبدأ آنكارا نوشته شده است.

راپرت به رئيس‌الوزراء

آنقره – آنكارا - 8 خرداد 1307

اگر به خاطر محترم مانده باشد چندي قبل بر حسب اعلام توفيق رشدي بك عرض كردم يك نفر از رجال عراق به آنقره خواهد آمد كه با دولت تركيه در باب روابط خودشان داخل مذاكره شود و خوبست بنده از نظريات دولت در باب روابط ايران و عراق مستحضر باشم كه اگر صحبت پيش آيد بدانم چه بگويم جوابي هم تلگراف شده بود اما قدري در كشف آن نقص بود و اساساً هم جواب براي مقصود بنده وافي نبود اينك خاطر محترم را مستحضر مي‌دارد كه آن شخص چندي است آمده است «صبيح نزهت بك» نام دارد هر چند عراقي است وليكن به مناسبت آنكه سابقاً عراق جزء دولت عثماني بود صاحب‌منصب عثماني بوده است علاوه بر تركي و عربي كه زبان خود او محسوب مي‌شود فرانسه و انگليسي و فارسي هم حرف مي‌زند و آدم بافهمي است در عراق وزير و وكيل هم بوده است ابتدا روزي كه در اسلامبول ميهمان سفير انگليس بودم آنجا بود و با هم آشنا شديم و همان روز سفير انگليس به بنده گفت آشنايي شما با اين شخص مفيد است و شايد مذاكرات خصوصي شما با او در باب اصلاح روابط ايران و عراق مؤثر شود حالا كه به آنقره آمده‌ام او هم در آنقره است با بنده هم طرح خصوصيت ريخته و آمد و شد مي‌كنيم بنده را ميهمان هم كرده است زن و بچه‌اش اينجا هستند و به طور فاميلي با بنده رفتار مي‌كنند گاه گاه صحبت از عراق و ايران و دوستي و برادري و يگانگي هم مي‌كند از مسائل مبتلابها تا به حال آنچه گفتگو كرده است راجع به اين بوده است كه بنده را معتقد سازد كه دولت ايران نبايد براي ايراني‌ها در عراق مزاياي قضائي بخواهد و ماحصل حرف او اين است كه اولاً مزاياي قضايي در عراق راجع به همه دول نيست و فقط انگليسها و فرانسوي‌ها و ايطالياييها (و شايد يكي دو دولت ديگر كه فراموش كرده‌ام) داراي آن هستند آن مزايا هم منحصر به اين است كه دعاوي آنها در محكمة مختلطي محاكمه مي‌شود و مركب از دو قاضي انگليسي و دو قاضي عراقي در تحت رياست يك انگليسي و اين كيفيت را حتي ما براي آلمانها و آمريكايي‌ها قائل نشده‌ايم تركها هم اصرار نخواهند كرد اگر دولت ايران جد كند كه اين مزيت را دارا شود نتيجه فقط يك ضرر فاحشي براي ما خواهد بود به اين معني كه اتباع ساير دولي كه داراي اين مزيت هستند در عراق معدودند و براي رفع حاجت آنها عده معدودي قضات انگليسي كافي است اما اتباع ايران بسيارند و عدة كثيري قضات لازم خواهيم داشت و اين اولاً خرج گزاف براي ما دارد و شما مي‌دانيد كه قضات انگليسي چه مواجب‌هاي گزاف مي‌گيرند ثانياً ما را بيشتر در چنگ انگليسها گرفتار مي‌كند در صورتي كه حق اين است كه ايران ساعي باشد كه ما از دست انگليسها زودتر خلاص شويم و انگليسها خودشان حرفي ندارند بلكه ما را ترغيب مي‌كنند كه تكليف دولت ايران را قبول كنيم اما شما بايد دلتان بيشتر براي ما بسوزد.

بنده در اين باب مخصوصاً با توفيق رشدي بك گفتگو كردم كه بدانم نظر دولت ترك چيست گفت ما اساساً با كاپيتولاسيون براي هر دولتي باشد مخالفيم چنان كه ديديد در جواب شما راجع به الغاي كاپيتولاسيون در ايران چه احساسات موافقت‌آميزي نشان داديم اما مادام كه در يك مملكتي نسبت به يكي از اتباع خارجه مزايايي برقرار باشد ما هم آن را براي خود مي‌خواهيم چنان كه اشكال ما در الغاي كاپيتولاسيون در ايران نسبت به خودمان به اين نظر بود كه ديگران داشتند نه اين بود كه ما طالب آن بوديم و حالا كه نسبت به ديگران موقوف كرديد ما هم با كمال مسرت قبول مي‌كنيم در عراق هم همينطور است و مادام كه ديگري آنجا مزايايي دارد ما هم خواهيم داشت و دست برنمي‌داريم زيرا كه اگر نداشته باشيم آن وقت اين خود نسبت به ما كاپيتولاسيون وارونه است و منبعد ما تفوق ملل مغرب را بر خودمان زير بار نمي‌رويم با مصر هم همين اشكال را داريم و قبول نخواهيم كرد.

ماهنامه يغما شماره اول – سال دوم – 1328

نظرات خوانندگان:

چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

نشريه گذرستان

فصلنامه مطالعات تاريخي


بازخواني يک پرونده
جلال آل احمد
13 آبان
اشغال ایران؛پایان رضاشاه
کودتای نوژه
تازه ها
تجدید چاپ کتب تاریخی در هفته گذشته
سهم نشریه‌های تخصصی تاریخی و سیاسی در نمایشگاه مطبوعات
همایش ملی «نقش آذربایجان در انقلاب اسلامی»
نشست علمی تخصصی یکصدمین سالگرد درگذشت ستارخان سردار ملی ایران
فصلنامه مطالعات تاریخی در نمایشگاه مطبوعات
فراخوان برگزاری همایش ایران و جنگ جهانی اول
پاسخ‌هایی به شبهات «مجلس خبرگان رهبری»
از نگاه ديگران
گزارشی از سفر 9 روزه ملکه انگلیس به ایران
دوستان کله ‏پاچه ‏ای
ضیافتی که رنگ خون گرفت
زندگی مردم در دوران رضا شاه به روایت آیت الله امینی
کارکرد مجلس سنا در دوره پهلوی
مرگ خونین وزیر امور خارجه جسور نهضت ملی نفت
علمای تشیع چگونه به بسیج مردم می‌پرداختند؟
رجال
گله‌دار‌ی که بزرگ‌ترین سرمایه‌دار ایران شد
اقدامات آیت‌الله اصفهانی در برابر رضاشاه
رجال‌سیاسی‌ایرانی که در کربلا دفن شده‌اند
دکتر محمدجواد باهنر
رئيسعلي دلواري سردار مبارزه با استعمار انگليس
هویدا چرا و چگونه برکنار شد ؟
به مناسبت سالروز درگذشت محمد علی جمالزاده


استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir

 

 

 


برچسب‌ها: خرید مقاله, خرید مقاله فارسی, دانلود مقاله, دانلود مقاله رایگان, مقاله حسابداری
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 8:53  توسط   | 

مقاله9

 

 


مطالب داغ روز
فروچاله ها این باربه سراغ دریاچه مهارلو رفتند/ پای خشکسالی در میان است فروچاله ها این باربه سراغ دریاچه مهارلو رفتند/ پای خشکسالی در میان است
شیراز- فروچاله ها این بار به سراغ دریاچه مهارلو در استان …

موبایل دوصورته دیده‌اید؟ موبایل دوصورته دیده‌اید؟
یوتافون 2 را می‌پسندید؟ گران اما کول! این اصطلاحی است که …

«مَر دودر» کجاست؟ ‌ «مَر دودر» کجاست؟ ‌
تغییر الگوی انتقال ایدز و لزوم افزایش آموزش عمومی تغییر الگوی انتقال ایدز و لزوم افزایش آموزش عمومی
از عروسی جورج کلونی تا شوخی روی فرش قرمز / حاشیه‌ اتفاقات هنری سال 2014 به انتخاب رویترز از عروسی جورج کلونی تا شوخی روی فرش قرمز / حاشیه‌ اتفاقات هنری سال 2014 به انتخاب رویترز
خبرگزاری رویترز گزارشی تصویری از چهره‌های هنر و سرگرمی …

 

 


جهت مشاوره رایگان درباره تبلیغات، با ما تماس بگیرید:

۰۲۱ - ۲۳۰ ۴۴ ۳۰۳

۰۲۱ - ۲۳۰ ۴۴ ۳۰۹

۰۲۱ - ۲۳۰ ۴۴ ۳۱۱

۰۲۱ - ۲۳۰ ۴۴ ۳۱۲


درباره مادرباره ما

آفتاب وبسایت مرجع فارسی زبانان سراسر دنیا، از سال ۱۳۸۰ تا کنون است.

درباره ما بیشتر بدانید
درخواست عضویت ویژه
English نسخه انگلیسی
RSS آخرين اخبار و مقالات
تماس با ماتماس با ما

شماره تلفن+۹۸ ۲۱ ۲۳۰ ۴۴ ۰۰۰

شماره فکس+۹۸ ۲۱ ۲۳۰ ۴۴ ۱۰۳

نشانیایران، تهران، میدان مادر، خیابان بهروز، کوچه هفتم، پلاک ۲، طبقه ۵

پشتیبانی آفتابپشتیبانی آفتاب

همکاری در کسب و کارهمکاری در کسب و کار

سفارش آگهی
تبلیغات در آفتاب
تبادل لینک
ثبت در بانک اطلاعات شهر
همکاری در فروش
وبلاگ آفتابوبلاگ آفتاب

استخدام نویسنده، مترجم و ویراستار در آفتاب
پیش بینی مسابقات لیگ برتر ۹۳-۹۴ ایران
اهدای جوایز مسابقه پیش بینی جام جهانی ۲۰۱۴ در آفتاب
نکاتی در مورد مسابقه پیش بینی نتایج جام جهانی ۲۰۱۴ آفتاب
جوایز مسابقه پیش بینی جام جهانی فوتبال – سری اول
کلیه حقوق این سایت برای شرکت شبکه ی اینترنتی آفتاب به شناسه ی ملی ۱۰۱۰۳۹۵۵۱۸۰ محفوظ است.• سیاست حفظ حریم خصوصی • منابع و مآخذ آفتاب • راهنمای آفتاب • نقشه سایت

 

 

 

 

موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي
صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
RSS مطالب
انتشارات
مقالات
تصاوير
اسناد
روزنگار
تازه ها
نگاه دیگران
رجال
پيوندها

صفحه نخست » بانک مقالات » تغيير تقويم در عصر پهلوي
تغيير تقويم در عصر پهلوي
منيره شريعت جو 174 بازديد
تغيير تقويم در عصر پهلوي
تقویم یکی از شیوه های اندازه گیری زمان است که در طول تاریخ مورد استفاده بشر بوده است.[1] معیار اندازه گیری شبانه روز نیز اصولاً بر اساس گردش زمین به دور خورشید (شمسی) یا گردش ماه به دور زمین (قمری) است.[2] تقویم های محلی، منطقه ای و جهانی انواع تقویم هایی است که از زمان باستان در میان ملل مختلف رایج بوده است. امروزه تقویم میلادی که مبدأ آن میلاد حضرت عیسی(ع) است به عنوان یک تقویم جهانی، تقویم هجری قمری با مبدأ هجرت حضرت محمد(ص) از مکه به مدینه به عنوان تقویم جهان اسلام و تقویم هجری شمسی که مبدأ آن نیز همچون قمری بر اساس هجرت پیامبر اسلام(ص) تنظیم شده است . در مناطقی همچون ایران به عنوان تقویم رسمی مورد استفاده است.[3] تقویم هجری قمری و شمسی (معتضدی و جلالی) که پس از ورود اسلام به ایران تا پایان قاجار همواره مورد استفاده قرار بود، در زمان پهلوی دو بار دستخوش تغییر و ممنوعیت استفاده قرار گرفت که بازتابها و پیامدهای گوناگونی در جامعه به همراه داشت.

تغییر تقویم در عصر پهلوی اول

رضاشاه از زمان کودتای 1299ش که با همکاری سید ضیاء و صحنه گردانی دولتمردان انگلیسی صورت گرفت،[4] با تصویب مجلس شورای ملی (در 9 آبان 1304ش مبنی بر خلع احمد شاه قاجار از سلطنت) توانست سلسله پهلوی را با حمایت انگلیس تشکیل دهد.[5] رضاشاه پس از رسیدن به سلطنت برخلاف قبل، رویه ضد مذهبی و غربگرایانه خود را به ظهور رساند که اوج آن را پس از سفر وی به ترکیه (12 خرداد تا 20 تیر 1313ش) و مشاهده اقدامات غربگرایانه آتاتورک می توان مشاهده نمود.[6] تأسیس دانشگاه به سبک غربی، تغییر لباس (اعم از کشف حجاب زنان، تغییر لباس و کلاه مردان و روحانیون)، [7]... و ممنوعیت استفاده از تقویم هجری قمری از جمله این موارد بود. دولت طی بخشنامه ای اعلام کرد: «نظر به این که تاریخ رسمی کشور برای ماههای شمسی تنظیم شده و موافق مصوب فروردین 1314ش تمام دوائر دولتی مکلف به اجرای آن هستند، بنابراین لازم است که از تاریخ وصول این متحدالمآل در کلیه اسناد معاملات رسمی و نوشتجات تاریخ شمسی را قید و از ذکر تاریخ قمری مطلقاً خودداری نمایند.[8] »

تاریخ شمسی هر چند مبدأ آن باز هم هجرت حضرت محمد(ص) بود و پیش از آن در برهههایی از تاریخ مورد استفاده قرار گرفته بود،[9] اما رضاشاه ظاهراً در یک گام به جلو و به تبعیت از آتاتورک که تاریخ هجری قمری را به میلادی تغییر داد، توانست تاریخ هجری قمری را که وجه مشترک مسلمانان بود را به هجری شمسی که در بین آنان ناشناخته بود تغییر دهد.[10]

مکی به نقل از عباس مسعودی می نویسد: «... اگر جنگ دوم جهانی پیش نیامده بود، شاید رضاشاه مانند ترکیه، تقویم رسمی هجری را تبدیل میکرد و روز تعطیل را از جمعه به یکشنبه تغییر میداد ... و به طوری که گفته بود تغییرات دیگری از این قبیل می خواست بدهد که به واسطه قیام عمومی از کشور خارج گردید.[11]»

تغییر تقویم هجری به شاهنشاهی در عصر پهلوی دوم

دوران سلطنت محمدرضا شاه پهلوی که حدود 37 سال به طول انجامید (از 3 شهریور 1320 تا بهمن 1357ش) را به لحاظ قدرت سیاسی در کشور می توان به چند دوره تقسیم کرد. دوره اول از زمان روی کار آمدن وی از 1320 تا 1332ش که قدرتی نداشت. دوره دوم که با سقوط مصدق آغاز شد و شاه توانست با تأسیس ساواک و سرکوب مخالفان قدرت سیاسی خود را مستحکم نشان دهد. دوره سوم نیز که از سالهای نخستین دهه 50 آغاز میشود، به دلیل شرایط اقتصادی به وجود آمده قدرت خود را در برابر مخالفان و نیز در منطقه بسیار قدرتمند می دید. وی دلارهایی که به دلیل بالا رفتن قیمت نفت به کشور سرازیر شد را به جای صرف در امور زیربنایی کشور به واردات کالا و امور روبنایی اختصاص داد و مشکلاتی همچون گسترش شهرنشینی را به وجود آورد. وی با خرید تسلیحات خارجی عنوان ژاندارم منطقه را نیز به خود اختصاص داد. با این حال بخش اعظم درآمدهای نفتی و ثروت ملی کشور به خاندان سلطنتی و اموری چون برگزاری جشنهای 2500 ساله پهلوی که هزینههای گزافی به همراه داشت اختصاص یافت.[12] جزیره ثبات و بهشت سرمایهداران خارجی خواندن ایران توسط کارشناسان و مستشاران خارجی باعث شد وی تصور نماید کاملاً بر اوضاع مسلط بوده و هیچ خطری نظام سلطنتی او را تهدید نمی کند.[13] محمدرضا شاه در حالی که فساد اخلاقی، مالی و سیاسی خاندان پهلوی بر کشور سایه افکنده بود تصمیم به تشکیل نظام تکحزبی در کشور گرفت.[14] بدین ترتیب رژیم توانست طی چند ماه با اجبار مردم بیش از بیست میلیون نفر عضوگیری کند.[15] شاه طی مراسم افتتاح مجلس دوره بیست و چهارم در شهریور 1354ش که تمامی اعضای آن عضو حزب رستاخیز بودند با این عبارت که فرهنگ ایرانی را از عوامل بیگانهای که در این فرهنگ راه یافته نجات دهید، برنامه اسلام-زدایی خود را با قاطعیت آغاز نمود.[16]

روند اجرای تغییر تقویم به شاهنشاهی

تصویب تغییر تاریخ هجری به تاریخ شاهنشاهی از جمله مصوبات مجلسین شورای ملی و سنا بود که پیشنهاد نخستین آن با عنوان "نوشتن فلسفه انقلاب شاه و ملت" به رهبران حزب رستاخیز از سوی شاه و دفتر وی آغاز شد. این طرح با پیشنویس طرح گروه آموزگار که ریاست حزب رستاخیز را بر عهده داشت و از جمله مفاد آن تغییر تاریخ کشور بود ادامه یافت.[17] شجاع الدین شفا معاون فرهنگی و مطبوعاتی دربار شاهنشاهی موظف به پیگیری شد و پس از تشکیل جلسهای در تاریخ 20/9/1354ضمن غیر ملی و غیر اسلامی دانستن هجری شمسی، بکارگیری تاریخی ملی و کاملاً ایرانی که منظور همان تاریخ شاهنشاهی بود، لازم دانسته شد. در این جلسه سه پیشنهاد جهت آغاز تاریخ شاهنشاهی ارائه شد. شجاع سال فتح بابل به دست کوروش کبیر، هدایتی وزیر مشاور و معاون اجرایی نخستوزیر، سال جلوس کوروش به سلطنت ایران و بهروز معاون سازمان برنامه و رئیس دفتر انفرماتیک نیز سال فرضی تولد کوروش را پیشنهاد کردند که هر کدام محاسن و معایبی را نیز در برداشت.[18] سرانجام با موافقت شاه سال جلوس کوروش که مصادف با به سلطنت رسیدن وی در شهریور 1320 نیز میشد به عنوان مبدأ تاریخ شاهنشاهی پذیرفته شد و مقرر گردید بدون تغییر روز و ماه با افزایش عدد 1180 به سال شمسی، تاریخ شاهنشاهی به دست آمده، محاسبات انجام گیرد. بدین ترتیب آغاز سلطنت محمدرضا پهلوی در سال 1320ش به عنوان دو هزار و پانصدمین سال سلطنت کوروش در نظر گرفته شد و تعداد سنوات سلطنت وی نیز بدان اضافه میگشت. یعنی سال 1354 شمسی، سال 2534 شاهنشاهی (خورشیدی و جمشیدی) خوانده میشد.[19] از آنجا که شاه اعلام رسمی این پیشنهاد را خطری برای سلطنت خود می دید، به صورت نمادین این پیشنهاد از سوی شورای عالی برگزارکننده بزرگداشت ملی پنجاهمین سال شاهنشاهی پهلوی به شاه پیشنهاد شد و پس از موافقت ظاهری شاه، جهت رسمیت بخشیدن به این تاریخ آن را به مجلسین شورا جهت تصویت در 24 اسفند، مصادف با زادروز رضاشاه، ارائه کردند.[20] پس از آن با تشکیل جلسه مشترک مجلس شورای ملی و سنا تغییر مبدأ تاریخ رسمی کشور به شاهنشاهی تصویب شد و تمامی سازمانها ملزم به استفاده از تاریخ جدید گشتند.[21] از آنجا که این طرح در اواخر سال به تصویب رسیده بود مقرر شد به علت چاپ تقویمهای سال جدید از آغاز سال نو در مکاتبات دولتی و سازمانهای ملی تاریخ شاهنشاهی مورد استفاده قرار گیرد و از سال بعد (1356ش) در کلیه تقویم ها و مکاتبات، تاریخ شاهنشاهی رعایت شود.[22]

جهت اجرای این طرح برنامههایی نیز تدارک دیده شده بود. شروع بحث از سوی مراجع علمی همچون انجمن تاریخدانان؛ توجیه افکار عمومی مردم ایران (برجسته کردن سال قمری به عنوان تقویم مذهبی و بیاعتبار ساختن سال شمسی)، منطقه (ناشناخته بودن تقویم شمسی به لحاظ اسلامی) و جهان (تقویت فرهنگ ایرانی و تأکید بر هویت ایرانی)؛ توجیه مردم از طریق رسانههای گروهی به صورت متناوب؛ معرفی تقویم شاهنشاهی به عنوان شکل تکاملیافته نیت رضاشاه در لزوم داشتن یک تقویم علمی و ملی؛[23] اعزام جوانان دیپلمه جهت تدریس تاریخ شاهنشاهی به روستائیان و مردم نقاط دورافتاده از جمله این موارد بود.[24]

بازتابهای تغییر تقویم به شاهنشاهی

تاریخ شاهنشاهی از آغاز سال 1354ش در حالی به کار گرفته شد که چهار سال قبل، این تاریخ در قالب دو هزار و پانصدمین سال شاهنشاهی جشن گرفته شده بود و اکنون با تغییر یافتن محاسبات به سی سال قبل یعنی 1320ش عقب رفته بود.[25] از سوی دیگر شخص شاهنشاه تا مدتها در تطبیق تاریخ شمسی با شاهنشاهی دچار مشکل بود و به جای آن از تاریخ میلادی استفاده می-کرد.[26] این اقدام بازتابهای متفاوتی در جامعه به همراه داشت.

موافقان طرح

صرف نظر از افراد وابسته به رژیم پهلوی و طراحان آن، که بکارگیری تاریخ شاهنشاهی را احیای فرهنگ و هویت ایرانی و معرفی قدمت تمدن کهنسال شاهنشاهی به غربیها میدانستند،[27] گروهی از ملیگراهای ایرانی که سعی در احیای پیشینه ایرانی داشتند و مظاهر اسلام و به تعبیر آنها اعراب در ایران را نشانه تحقیر ایران و ایرانی میدانستند نیز با این طرح موافق بودند.[28]

مخالفان طرح

این افراد را به چند دسته میتوان تقسیم نمود. گروههای مذهبی، علما و مراجع موضعگیریهای مختلفی از خود نشان دادند. آنان معتقد بودند برخلاف گفتهها که این اقدام را گامی جهت احیای فرهنگ ایرانی و هویت ایرانی و نشان دادن آن به جهان غرب میدانند، اقدامی جهت اسلامزدایی است، چرا که رژیم پهلوی بیشترین ضربه را از سوی گروههای اسلامی و مراجع تقلید دیده بود و اکنون که شاه خود را قدرتی بلامنازع میدید با کمک مشاوران داخلی و خارجی در صدد زدودن هر گونه آثار اسلامی بود.[29] تصور شاه این بود که با خارج ساختن پایگاههای معنوی اسلامی قدرتهای مقاوم علیه رژیم سست شده و نهضتی با عنوان اسلامی به وجود نخواهد آمد.[30] ممنوعیت بکارگیری تاریخ هجری شمسی و نیز قمری که مبدأ آن اسلامی بود و آن را بزرگترین اهانت به اسلام، پیامبر اسلام(ص) و مسلمین میدانستند،[31] مقدمه بودن ممنوعیت بکارگیری تاریخ هجری برای سایر اقدامات اسلامزدایانه همچون تغییر تعطیلی روز جمعه به عنوان تعطیل هفتگی دنیای اسلام[32] از جمله دیگر دلایل این گروه برای مخالفت بود. خطر تغییر تقویم توسط بسیاری از روحانیون و گویندگان مذهبی به اطلاع مردم رسید که بسیاری از آنان دستگیر یا ممنوعالمنبر شدند.[33] برخی از مراجع نیز ضمن عدم رضایت از این امر سکوت اختیار کردند.[34] آیتالله شریعتمداری با ارسال نامهای به هویدا مراتب نگرانی مراجع مذهبی را از این مسأله اعلام کرد، اما هویدا با مصاحبهای که به دستور شاه توسط وی صورت گرفت اعلام کرد که مردم میتوانند از هر دو تاریخ قمری و شاهنشاهی استفاده نمایند (هر چند در عمل استفاده از تاریخ هجری هیچ اعتباری نداشت[35]) و بدین ترتیب توانست برخی از مخالفان را که مناسباتی سازشکارانه با رژیم داشتند را آرام سازد.[36] آیت الله گلپایگانی از دیگر مراجعی بود که فردای همان روز تصویب ضمن ارسال تلگراف به رؤسای مجلسین شورای ملی و سنا در اعتراض به تغییر تاریخ و نیز تعطیلی درس و برگزاری سخنرانی به آگاهسازی مردم نسبت به خطرات اسلامزدایانه آن اقدام نمود.[37] آیتالله خمینی نیز که در آن زمان در نجف به سر میبرد، ضمن اعتراض به اقدام رژیم پهلوی این اقدام را محکوم کرده، خواستار آن شدند که از هر فرصتی در خطابهها و تظاهرات، اعمال غیر اسلامی و غیر انسانی شاه تذکر داده شود.[38] برخی دیگر از دانشمندان همچون محیط طباطبایی نیز به لحاظ علمی آن را مورد نقد قرار دادند.[39] روشنفکران و طبقه تحصیلکرده جامعه نیز گروه دیگری از مخالفان بودند که به علت عدم سابقه افتخارآمیز برای تاریخ شاهنشاهی، هیچ افتخاری برای آن قائل نبودند.[40]

سرانجام تاریخ شاهنشاهی

بکارگیری تاریخ شاهنشاهی یک سال و نیم بیشتر به طول نیانجامید. با گسترده شدن اعتراضات مردمی نسبت به اقدامات رژیم که برخی تصمیم شاه درباره تغییر رژیم را دارای نقش مهمی در به هم خوردن نظم عمومی جامعه میدانند.[41] شاه با تغییر مداوم دولت-های وقت سعی در اصلاح امور داشت.[42] دولت مهندس جعفر شریف امامی رئیس مجلس سنا که در 5 شهریور 1357ش مأمور تشکیل کابینه گردید، برای جلب رضایت عمومی دست به اقدامات مختلف از جمله منحل نمودن آثار ضد اسلامی همچون تعطیلی قمارخانه ها، لغو نظام تکحزبی، .... و از جمله لغو تاریخ شاهنشاهی و بکارگیری مجدد تقویم هجری نمود، اما نتیجه مورد نظر را در پی نداشته، قیام مردمی سرانجام در بهمن 1357ش منجر به پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در ایران گردید.[43]

________________________________________

[1] . ملکزاده، رحیم؛ گاهشماری، تهران، دانشگاه پیام نور، 1385، چاپ دوم، ص 42.

[2] . همان، ص 62.

[3] . رستمی، فرهاد؛ پهلویها (خاندان پهلوی به روایت اسناد)، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1384، چاپ دوم، جلد 3، صص 167ـ169.

[4] . رجال عصر پهلوي، سيد ضياء الدين طباطبايي به روايت اسناد ساواك، تهران، وزارت اطلاعات، مركز بررسي اسناد تاريخي، 1381، چاپ اول، صص نوزده تا بیست و دو.

[5] . مدني، سيد جلال الدين؛ تاريخ سياسي معاصر ايران، قم، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1361، جلد 1، صص 99 و 100.

[6] . الموتی، مصطفی؛ ایران در عصر پهلوی، لندن، پکا، 1369، چاپ دوم، جلد 1، ص 296.

[7] . مکی، حسین؛ تاریخ بیست ساله ایران، تهران، علمی، 1374، جلد 6، صص 224، 225، 287 ـ 279.

[8] . همان، ص 324.

[9] . رستمی، فرهاد؛ پیشین، ص 169.

[10] . مکی، حسین؛ پیشین، ص 278.

[11] . همان، صص173 و 174.

[12] . منصوری، جواد؛ سیر تکوینی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت امور خارجه، مرکز چاپ و انتشارات، 1379، چاپ سوم، صص 236 و 237 و نجفی، موسی و موسی فقیه حقانی؛ تاریخ تحولات سیاسی ایران: بررسی مؤلفه های دین ـ حاکمیت ـ مدنیت و تکوین دولت ـ ملت در گستره هویت ملی ایران، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1381، صص 511ـ 513.

[13] . منصوری، جواد؛ پیشین، ص 237.

[14] . هوشنگ مهدوی، عبدالرضا؛ انقلاب ایران به روایت رادیو بی بی سی، طرح نو، 1372، ص 224.

[15] . منصوری، جواد؛ پیشین، صص 294 و 295.

[16] . مدني، سيد جلال الدين؛ پیشین، صص 308 و 309.

[17] . بهنود، مسعود؛ از سید ضیا تا بختیار، دولتهای ایران از سوم اسفند 1299 تا 22 بهمن 1357، بیجا، بینا، 1369، چاپ دوم، ص 665.

[18] . رستمی، فرهاد؛ پیشین، صص 167ـ 171.

[19] . همان، صص 171 و 175 و 184.

[20] . همان، صص 183 و 181 و 188.

[21] . بهنود، مسعود؛ پیشین، ص 665 و منصوری، جواد؛ پیشین، صص 294 و 295.

[22] . رستمی، فرهاد؛ پیشین، ص 175.

[23] . همان، صص 179 ـ182.

[24] . بهنود، مسعود؛ پیشین، ص 666.

[25] . همان و منصوری، جواد؛ پیشین، ص 295.

[26] . مازندی، یوسف؛ ایران، ابرقدرت قرن، به کوشش هوشنگ مهدوی، تهران، البرز، 1373، ص 559 و معتضد، خسرو؛ هویدا: سیاستمدار پیپ، عصا، گل ارکیده، جلد دوم، تهران، زرین، 1378، چاپ دوم، ص 892.

[27] . مازندی، یوسف؛ پیشین، ص 561 و پهلوی، محمدرضا؛ پاسخ به تاریخ، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران، ناشر، 1371، چاپ ششم، ص 224.

[28] . موسوی تبریزی، حسین؛ خاطرات آیت الله سید حسین موسوی تبریزی، تهران، عروج، 1384، دفتر اول، صص 329 و 330.

[29] . منصوری، جواد؛ پیشین، ص 294 و امام خميني(ره)؛ صحيفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1379ش، جلد 3، صص 171 و 317 و جلد 4، ص 241 و جلد 12، ص 24 و موسوی تبریزی، حسین؛ پیشین، ص 329 و حکیمی، محمدرضا؛ ص 117.

[30] . مدني، سيد جلال الدين؛ پیشین، صص 308 و 309.

[31] . فلسفی، محمدتقی؛ خاطرات و مبارزات حجة الاسلام فلسفی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1376، ص 406 و دوانی، علی؛ نهضت روحانیون ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، چاپ دوم، ج 5 و 6، ص 476 و امام خميني(ره)؛ پیشین، جلد 3، ص 324 و نوری همدانی، حسین؛ پیشین.

[32] . دوانی، علی؛ پیشین، ص 475.

[33] . همان.

[34] . موسوی تبریزی، حسین؛ پیشین.

[35] . دوانی، علی؛ پیشین، ص 476 و موسوی تبریزی، حسین؛ پیشین.

[36] . بهنود، مسعود؛ پیشین و موسوی تبریزی، حسین؛ پیشین.

[37] . دوانی، علی؛ پیشین و موسوی تبریزی، حسین؛ پیشین.

[38] . امام خمینی(ره)؛ پیشین، جلد 3، ص 324.

[39] . نوری همدانی، حسین؛ اسلام مجسم علمای بزرگ اسلام، جلد اول، انتشارات مهدی موعود (عج)، 1383، ص 343 و حکیمی، محمدرضا؛ تفسیر آفتاب، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص 116.

[40] . سولیوان، ویلیام و سر آنتونی پارسونز؛ خاطرات دو سفیر اسراری از سقوط شاه و نقش آمریکا و انگلیس در انقلاب ایران، مترجم محمود طلوعی، تهران، علم، 1375، چاپ سوم، ص 344 و حسینیان، روح الله؛ چهارده سال رقابت ایدئولوژیک شیعه در ایران (1356ـ 1343)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383، صص 417 و 418.

[41] . شوکراس، ویلیام؛ آخرین سفر شاه سرنوشت یک متحد آمریکا، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران، البرز، 1369، چاپ پنجم، ص 350.

[42] . فردوست، حسین؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، اطلاعات، 1370، چاپ سوم، جلد 1، صص 569 و 570.

[43] . هوشنگ مهدوی، عبدالرضا؛ پیشین و فردوست، حسین؛ پیشین، ص 569 و سولیوان، ویلیام و سر آنتونی پارسونز؛ پیشین،ص 344.

پژوهشکده باقرالعلوم http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=43615

نظرات خوانندگان:

چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

نشريه گذرستان

فصلنامه مطالعات تاريخي


بازخواني يک پرونده
جلال آل احمد
13 آبان
اشغال ایران؛پایان رضاشاه
کودتای نوژه
تازه ها
تجدید چاپ کتب تاریخی در هفته گذشته
سهم نشریه‌های تخصصی تاریخی و سیاسی در نمایشگاه مطبوعات
همایش ملی «نقش آذربایجان در انقلاب اسلامی»
نشست علمی تخصصی یکصدمین سالگرد درگذشت ستارخان سردار ملی ایران
فصلنامه مطالعات تاریخی در نمایشگاه مطبوعات
فراخوان برگزاری همایش ایران و جنگ جهانی اول
پاسخ‌هایی به شبهات «مجلس خبرگان رهبری»
از نگاه ديگران
گزارشی از سفر 9 روزه ملکه انگلیس به ایران
دوستان کله ‏پاچه ‏ای
ضیافتی که رنگ خون گرفت
زندگی مردم در دوران رضا شاه به روایت آیت الله امینی
کارکرد مجلس سنا در دوره پهلوی
مرگ خونین وزیر امور خارجه جسور نهضت ملی نفت
علمای تشیع چگونه به بسیج مردم می‌پرداختند؟
رجال
گله‌دار‌ی که بزرگ‌ترین سرمایه‌دار ایران شد
اقدامات آیت‌الله اصفهانی در برابر رضاشاه
رجال‌سیاسی‌ایرانی که در کربلا دفن شده‌اند
دکتر محمدجواد باهنر
رئيسعلي دلواري سردار مبارزه با استعمار انگليس
هویدا چرا و چگونه برکنار شد ؟
به مناسبت سالروز درگذشت محمد علی جمالزاده


استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir

 

 


برچسب‌ها: خرید مقاله, خرید مقاله فارسی, دانلود مقاله, دانلود مقاله رایگان, مقاله حسابداری
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 8:53  توسط   | 

مقاله 8

 

موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي
صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
RSS مطالب
انتشارات
مقالات
تصاوير
اسناد
روزنگار
تازه ها
نگاه دیگران
رجال
پيوندها

صفحه نخست » بانک مقالات » «كنفرانس تهران»
«كنفرانس تهران»
3898 بازديد
«كنفرانس تهران»
در فاصله روز هاي ششم تا نهم آذر 1322 و در بحبوحه جنگ دوم جهاني، تهران ميزبان رهبران سه كشور متفقين يعني فرانكلين روزولت رئيس جمهور آمريكا، وينستون چرچيل نخست‌وزير انگليس و ژوزف استالين رئيس جمهور شوروي بود. اين سه كشور در سالهاي جنگ دوم جهاني سه كنفرانس مهم در تهران، يالتا و پوتسدام تشكيل دادند و در آنها ضمن طرح نقشه‌هاي جنگي و استراتژي نظامي خود درباره شرائط بين‌المللي و اوضاع جهان بعد از پايان جنگ و همچنين تقسيم ممالك جهان به مناطق نفوذ، به توافقهايي رسيدند. قسمتي از اين توافقها و قول و قرارها پس از پايان جنگ جامه عمل پوشيد و برخي ديگر موجب بروز اختلاف و سؤتعبيرهائي شد كه اساس اختلافات سياسي طرفين و آغاز جنگ سرد و تقسيم جهان به دو بلوك شرق و غرب بود. كنفرانس تهران كه در چهارمين سال جنگ دوم جهاني تشكيل شد تمام وقت خود را صرف طرح نقشه‌هاي جنگي و مراحل بعدي نبرد تا شكست كامل آلمان نمود و حل مسائل مربوط به بعد از حصول پيروزي را به كنفرانس ديگري موكول نمود.
انتخاب تهران براي تشكيل اجلاس رهبران متفقين، از مصوبات وزيران خارجه آمريكا، انگليس و شوروي در مسكو بود.
نشست مشترك «آنتوني ايدن» وزيرخارجه انگلستان، «كاردل‌هال» وزيرخارجه آمريكا و «مولوتف» وزيرخارجه شوروي در مسكو در اولين روزهاي آبان 1322 در مسكو، مقدمه اجلاس رهبران سه كشور در تهران بود. و انتخاب تهران براي برگزاري چنين نشستي، پيشنهاد استالين بود كه با موافقت روزولت و چرچيل مواجه شد.
كنفرانس تهران در محل سفارت شوروي برگزار شد و شاه نيز براي شركت در كنفرانس ناگزير بود به سفارت برود. در جريان كنفرانس، چرچيل و روزولت حاضر نشدند به ديدار شاه بروند و با وي تنها در محل سفارت ديدار مي‌كردند.(1)
ديدار استالين با شاه در كاخ مرمر نيز با تلاش و خواهش يكي از اطرافيان شاه به نام احمدعلي سپهر (مورخ‌الدوله) از مسئولان سفارت شوروي صورت گرفت.(2)
علاوه براين با وجود آنكه واشنگتن و لندن، پيشنهاد مسكو را براي تشكيل اجلاس رهبران آمريكا، انگليس و شوروي در تهران پذيرفته بودند ولي به هيچ وجه دولت ايران را در جريان تصميم خود براي تشكيل كنفرانس در تهران، قرار ندادند و حتي از مذاكرات خود در كنفرانس نيز خبري به مسئولان ايراني داده نشد.(3) تنها در روز ورود رهبران متفقين، نخست‌وزير ايران ـ علي سهيلي ـ در جريان قرار داده شد.
در كنفرانس تهران كه از 6 آذر 1322 آغاز شد و تا 9 همان ماه ادامه يافت، طرح عمليات نهائي براي درهم شكستن نيروي مقاومت آلماني‌ها تهيه شد.
مهمترين تصميماتي كه در كنفرانس تهران آغاز شد عبارت بودند از:
ـ ايجاد جبهه دوم و پياده شدن قواي آمريكائي، انگليسي، كانادائي و فرانسه آزاد در سواحل نورماندي فرانسه در 16 خرداد 1323.
ـ ضد حمله بزرگ ارتش سرخ شوروي به نيروهاي آلمان با هدف بيرون راندن قطعي آلماني‌ها از خاك شوروي در تير 1323.
در كنفرانس تهران، راجع به تجزيه آلمان نيز گفت‌وگوهايي به عمل آمد. روزولت تنها راه مجازات آلمان را تجزيه اين كشور عنوان كرد و چرچيل و استالين هم با اين نظر مخالفت نكردند.(4) با اينكه استالين پيشنهاد كنفدراسيوني كردن آلمان را رد مي‌كرد و آن را تهديدي عليه امنيت مرزهاي شوروي مي‌داشت ولي پيشنهاد تجزيه آلمان را به‌عنوان پايه مذاكرات پذيرفت.(5)
به موجب اسناد و مدارك محرمانه‌اي كه بعداً دربارة جريان مذاكرات كنفرانس تهران منتشر شد استالين در اين كنفرانس موضوع منابع نفتي ايران و كشورهاي ساحلي خليج‌فارس را نيز مطرح كرد و خواستار توافقي دربارة تقسيم اين منابع در آينده شد. ولي چرچيل گفت كه زمان طرح اين مسئله نيست و مسائل اقتصادي جهان بايد به طوركلي در پايان جنگ مورد بررسي قرار بگيرد. اما بزرگترين موفقيتي كه در كنفرانس تهران نصيب استالين شد نزديكي به روزولت و جلب اعتماد او بود كه نتايج خود را در مدت باقيماندة جنگ و كنفرانس يالتا نشان داد.
كنفرانس سران سه كشور بزرگ در تهران در اعلاميه پاياني خود كه شامل يك مقدمه، 9 فصل و 6 ضميمه بود، استقلال و تماميت ارضي ايران را نيز تضمين كردند و تعهد قبلي انگلستان و شوروي را دربارة تخلية ايران به فاصلة شش ماه بعد از پايان جنگ مورد تأييد قرار دادند. ولي امضا‌كنندگان اين اعلاميه، چندان پايبندي به تعهد خود راجع به ايران نشان ندادند. بدين معني كه پافشاري انگليس و شوروي بركسب امتيازات نفتي از دولت ايران و بخصوص اقدام روسها در منوط ساختن خروج نيروهايشان از ايران به اخذ امتياز نفتي درياي خزر، نقض آشكار حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران و نقض تعهداتشان در اعلاميه يادشده بود.
زماني كه استالين اعلاميه احترام به استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران را امضا مي‌كرد، شهرهاي شمالي ايران در اشغال ارتش سرخ بود و وقتي اعتبارنامه سيدجعفر پيشه‌وري نماينده حزب توده در نخستين روزهاي كار مجلس چهاردهم رد شد، وي و قاضي محمد به‌عنوان رهبران دو حزب دمكرات آذربايجان و كردستان با كمك نظامي روسها در دو استان ياد شده، اعلام خود‌مختاري كردند. روسها تا زمان انعقاد قرارداد تأسيس شركت مختلط نفت ايران و شوروي ـ 15 فروردين 1325 ـ و تشكيل كابينه ائتلافي با حزب توده در تهران ـ 10 مرداد 1325 ـ حاضر به خروج از ايران نگرديدند.
آمريكائيها و انگليسي‌ها نيز كه در كنفرانس تهران، اعلاميه استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران را امضا كردند، به راحتي مايل به خروج از ايران نبودند.
سه ماه پس از آن امضاء در اسفند ماه 1322 دو هيئت انگليسي و امريكايي از جانب شركتهاي نفتي شوكوني ـ واكيوم و سينكلر امريكايي و شركت رويال داچ شل انگليسي ـ هلندي به تهران آمدند و هر دو تقاضاي امتياز نفت در نواحي جنوب شرقي ايران را نمودند. مذاكرات و حتي حضور نمايندگان مزبور در تهران محرمانه نگاه داشته شده بود و جز چند تن از مقامات بلندپاية دولت كسي از مذاكرات ساعد نخست‌وزير با آنان اطلاعي نداشت.
انگليسي‌ها زماني نيروهاي خود را از شهرهاي جنوبي ايران خارج كردند كه توانستند طيف وسيعي از سياسيون وابسته به خود را در جريان تقلبات انتخاباتي چهاردهمين دوره قانونگذاري ايران به مجلس بفرستند. در همين دوره بود كه سيد ضياءالدين طباطبائي عامل كودتاي انگليسي سوم اسفند 1299، كه از 22 سال پيش از آن در خارج از ايران و از جمله 19 سال در اروپا به سر مي‌برد، به خواست انگليسي‌ها به تهران بازگشت و به‌عنوان نماينده به مجلس چهاردهم راه يافت.(6)
كنفرانس تهران كه در دوره دوم كابينه علي سهيلي برگزار شد، از ابتدا تا انتها به صورت محرمانه و بدون انتشار اخبار آن ترتيب يافت. اولين خبر مربوط به اين كنفرانس پس از عزيمت رهبران متفقين به كشورهايشان، توسط سهيلي در جلسه مشترك هيأت دولت، نمايندگان مجلس و سران لشكري و كشوري در روز دهم آذر 1322 منتشر شد. سهيلي گفت ابتدا از طريق كاردار شوروي در تهران در جريان برگزاري اين اجلاس در تهران قرار گرفتم. وي افزود: روز 4 آذر استالين و روز 5 آذر روزولت و چرچيل وارد تهران شدند. كنفرانس مشترك آنان روز 6 آذر شروع شد. روز هفتم آذر نشست محرمانه آنان در سفارت شوروي جريان داشت، روز نهم اين نشست خاتمه يافت و اعلاميه مشترك آنان منتشر شد و روز دهم رهبران هر سه كشور از ايران خارج شدند.

پي‌نوشتها:
1. ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ج اول، ص 129.
2. فردوست مي‌نويسد: سفارت شوروي تأكيد كرده بود كه به هنگام ورود استالين به كاخ مرمر، گارد شاه بايد برچيده شود و گارد ويژه استالين مستقر شود. شاه نيز با خوشحالي اين درخواست را پذيرفت ـ ظهور و سقوط، همان، ص 130.
3. سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، نشر البرز، ص 84.
4. فصلنامه تاريخ روابط خارجي، نشريه مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت امورخارجه، شماره‌هاي 7 و 8، ص 62.
5. فصلنامه، همان، ص 63.
6. سيد ضياءالدين طباطبائي در خرداد 1300 و پس از سقوط كابينه 90 روزه‌اش، رهسپار اروپا شد.

موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي

نظرات خوانندگان:

چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

نشريه گذرستان

فصلنامه مطالعات تاريخي


بازخواني يک پرونده
جلال آل احمد
13 آبان
اشغال ایران؛پایان رضاشاه
کودتای نوژه
تازه ها
تجدید چاپ کتب تاریخی در هفته گذشته
سهم نشریه‌های تخصصی تاریخی و سیاسی در نمایشگاه مطبوعات
همایش ملی «نقش آذربایجان در انقلاب اسلامی»
نشست علمی تخصصی یکصدمین سالگرد درگذشت ستارخان سردار ملی ایران
فصلنامه مطالعات تاریخی در نمایشگاه مطبوعات
فراخوان برگزاری همایش ایران و جنگ جهانی اول
پاسخ‌هایی به شبهات «مجلس خبرگان رهبری»
از نگاه ديگران
گزارشی از سفر 9 روزه ملکه انگلیس به ایران
دوستان کله ‏پاچه ‏ای
ضیافتی که رنگ خون گرفت
زندگی مردم در دوران رضا شاه به روایت آیت الله امینی
کارکرد مجلس سنا در دوره پهلوی
مرگ خونین وزیر امور خارجه جسور نهضت ملی نفت
علمای تشیع چگونه به بسیج مردم می‌پرداختند؟
رجال
گله‌دار‌ی که بزرگ‌ترین سرمایه‌دار ایران شد
اقدامات آیت‌الله اصفهانی در برابر رضاشاه
رجال‌سیاسی‌ایرانی که در کربلا دفن شده‌اند
دکتر محمدجواد باهنر
رئيسعلي دلواري سردار مبارزه با استعمار انگليس
هویدا چرا و چگونه برکنار شد ؟
به مناسبت سالروز درگذشت محمد علی جمالزاده


استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir

 

آفتاب

ورود | عضویت

کیف پول الکترونیکی | مدیریت حساب کاربری | پیام ها | عضویت در گروه آفتاب تاریخ شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۳ زمان ۴۳ : ۰۸
جستجو جستجو
ليگ برتر ايران
مقالات
سیاسی
اقتصادی
علمی
علوم انسانی
سلامتی
تکنولوژی
فرهنگی
ورزشی
اجتماعی
دین و اندیشه
مقالات سیاسی تاریخ سیاسی

آیت الله مدرس؛ فریادگر استقلال و آزادی
آیت الله مدرس؛ فریادگر استقلال و آزادی
دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳ خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ ایرنا ( www.irna.ir ) بازدید: ۴۰
شخصیتها آیت الله مدرس کد A244778
دهم آذر سالروز شهادت آیت الله سید حسن مدرس، روز مجلس نام گذاری شد، روحانی سیاست مداری که با جسارت و شجاعت بی نظیر در مجلس به دفاع از حقوق ملت در برابر حکومت استبدادی پرداخت و توانست در راه استقلال کشور گام های موثری در سنگر مجلس بردارد.
سید حسن مدرس در ۱۲۴۹ هجری خورشیدی در روستای سرابه واقع در اردستان از توابع اصفهان دیده به جهان گشود. پدرش، او را در ۶ سالگی به شهرضا (قمشه) نزد پدر بزرگش میر عبدالباقی فرستاد و در این دوره با آموزش های پدربزرگ گام در راه علم و تقوا نهاد و تحصیلات ابتدایی را در شهر خود گذراند.


آیت الله مدرس در ۱۶ سالگی برپایه وصیت پدربزرگش برای ادامه ی تحصیل به حوزه علمیه علوم اسلامی اصفهان رفت و ۱۳ سال در این شهر به تحصیل همت گماشت.


او در اصفهان از محضر استادانی مانند میرزا عبدالعلی هرندی، ملا محمد کاشی، میرزا جهانگیرخان قشقایی و... بهره برد و برای ادامه ی تحصیل به نجف اشرف و نزد آیت الله میرزای شیرازی رفت و تا درجه ی اجتهاد به تحصیل ادامه داد.


آیت الله مدرس در نجف با سید محمد صادق طباطبایی، شیخ عبدالکریم حایری و سید مصطفی کاشانی ارتباط نزدیکی داشت و پس از هفت سال زندگی در این شهر و تحصیل علم به اصفهان بازگشت.


آغاز فعالیت سیاسی آیت الله مدرس هم زمان با نهضت مشروطه در ایران و عضویت در انجمن ایالتی اصفهان بود. او در ۱۲۸۹ هجری خورشیدی، برای دوره ی دوم مجلس قانون گذاری انتخاب و بیش از پیش به عنوان یک چهره ی سیاسی در میان مردم شناخته شد.


آیت الله سید حسن مدرس در فعالیت های سیاسی و به ویژه به عنوان نماینده مردم در مجلس همواره در راه حفظ استقلال کشور و جاری ساختن مبانی اسلام در کشور تلاش کرد و به مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ میان وثوق الدوله و انگلیس برخاست و اجازه نداد ایران میان کشورهای بیگانه تقسیم شود.


او همراه با بسیاری از مبارزان آزادی خواه، پس از کودتای رضاخان در سوم اسفند ۱۲۹۹ هجری خورشیدی،تا پایان کابینه ی سید ضیاءالدین طباطبایی زندانی بود و با آزادی از زندان در مجلس چهارم به عنوان نماینده ی مردم تهران انتخاب شد. در این دوره، او نایب رییس و رهبر اکثریت مجلس بود.


هم زمان با تغییر سلسله ی قاجاریه، دوره ی پنجم مجلس در ۱۳۰۲ هجری خورشیدی گشایش یافت. آیت الله مدرس رهبری اقلیت را در این دوره بر عهده گرفت و به استیضاح رضاخان وزیر سردار سپه پرداخت. اما رضا خان در نهایت توانست با فریب و نیرنگ به حکومت برسد.


هنگامی که آیت الله مدرس در هفتم آبان ۱۳۰۵ هجری خورشیدی از کوچه ای در تهران عبور می کرد. ماموران دولتی به طرف او گلوله ای شلیک و وی را زخمی کردند.


رضاخان از روشنگری ها و مبارزه های آیت الله مدرس به ستوه آمده بود. ابتدا وی را خانه نشین و سپس در شانزدهم مهر ۱۳۰۷ هجری خورشیدی او را دستگیر و به دامغان، مشهد و سپس به خواف تبعید کرد.


سرانجام به دستور رضاخان، آیت الله مدرس در دهم آذر ۱۳۱۶ هجری خورشیدی به شهادت رسید و پیکر او را مخفیانه به خاک سپردند. پس از خروج رضاخان از ایران در ۱۳۲۰ هجری خورشیدی، قبر مدرس شناسایی شد، آرامگاه او اکنون در شهر کاشمر واقع است.


مجلس شورای اسلامی در بیست و سوم تیر ۱۳۷۲ هجری خورشیدی، به مناسبت سالروز شهادت آیت الله سید حسن مدرس، دهم آذر ماه را «روز مجلس» نام گذاری کرد.


امام خمینی درباره شخصیت مدرس و مبارزات او فرمود: «...در واقع شهید بزرگ ما مرحوم مدرس که القاب برای او کوتاه و کوچک است، ستاره درخشانی بود بر تارک کشوری که از ظلم و جور رضاشاهی تاریک می نمود و تا کسی آن زمان را درک نکرده باشد ارزش این شخصیت عالی مقام را نمی تواند درک کند. ملت ما مرهون خدمات و فداکاری های او است و اینک با سربلندی از بین ما رفته، بر ما است که ابعاد روحی و بینش سیاسی اعتقادی او را هر چه بهتر بشناسیم ...»


پژوهشگر گروه اطلاع رسانی ایرنا به مناسبت سالروز شهادت آیت الله سید حسن مدرس و روز مجلس به گفتگو با حشمت الله فلاحت پیشه نماینده ی پیشین مجلس شورای اسلامی و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی پرداخته است.


استاد دانشگاه علامه طباطبایی درباره ی شکل گیری مجلس در ایران گفت: یکی از دلایلی که شهید مدرس را نماد مجلس آزاد و سالم در ایران می دانند، شجاعت و تعهد وی در ایفای وظیفه ی خطیر نمایندگی است. ایرانی ها در بیشتر مسایل فکری و علمی نقش پیش قراول را در منطقه داشتند. در عرصه ی پارلمانی نیز با نهضت مشروطه و مجلس شورای ملی این موضوع را نشان دادند که نخستین مجلس در میان کشورهای منطقه بود.


وی در ادامه بیان داشت: مجلس پس از شکل گیری و به تدریج در کوران تحولات و با توجه به شرایط منطقه، جهان و بلوغ سیاسی که ایرانی ها داشتند به نماد آزادی طلبی مردم و مشروطه خواهی تبدیل شد.


حشمت الله فلاحت پیشه درباره ی شخصیت آیت الله مدرس یادآور شد: نماینده هایی که از توان، عزم و اراده ی بیشتری بهره مند بودند، به عنوان ملجا آزادی ها و خواسته های به حق مردم معرفی شدند. شهید مدرس هم کسی بود که در این قالب عمل کرد و در مقابل زر و زور ایستادگی کرد و وظیفه ی نمایندگی خود را در تحول های مختلف انجام داد. مشروطه کردن هر چه بیشتر نظام قاجاری، تلاش برای محدود کردن قدرتی که با عنوان جمهوری شکل گرفته بود. او در زمان انتقال حکومت از دوره ی قاجاری به پهلوی، سعی کرد اگر در گذشته با نظام شاهی از راه مشروطه طلبی مبارزه کرده، در این دوره نیز در برابر نظام جدید که یک نظام استبدادی بود، ایستادگی کند.


این کارشناس مسایل سیاسی ضمن اشاره به رفتار و گفتار شهید مدرس تصریح کرد: با توجه به رفتار و گفتار شهید مدرس چند موضوع اصلی و مهم به ویژه در مجلس بر روی آن تاکید شده است. ایجاد آسایش و رفاه برای مردم کشور، ایجاد عدالت در جامعه، توجه به عمران و آبادی در کشور، حفظ یکپارچگی سرزمینی(تمامیت ارضی) ایران، اهمیت جایگاه اسلام در کشور و در مجلس، موضوع حاکمیت و استقلال کشور، تدوین سیاست خارجی کشور بر اساس منافع ملی از یک طرف و بر پایه ی دیانت اسلامی از طرف دیگر، مبارزه با بیگانه در صورت تعدی به کشور، تاکید بر روابط حسنه با تمامی کشورهای دنیا با توجه به نفی سلطه و مداخله نکردن در امور داخلی ایران است.


نماینده ی پیشین مجلس شورای اسلامی درباره ی اهمیت جایگاه مجلس در ایران بیان کرد: بر پایه روح قانون اساسی و بیانات امام خمینی(ره)، رهبر معظم انقلاب و دیگر مسوولان، مجلس در صدر همه ی امور است. جایگاه نماینده ی مجلس، نماد استقلال محسوب می شود، نمایندگان می توانند در همه ی امور مملکت نظر بدهند. در قبال مسایل کشور، قانون های عادی را به عنوان طرح بیان یا در قالب لوایح به عنوان پیشنهاد نظر خود را اعلام کنند. سوال از وزیران و رییس جمهوری درباره ی مسایل اساسی کشور، نظارت بر حسن اجرای قانون بر عهده ی مجلس است.


من اعتقاد دارم که یک مجلس سالم و قوی به معنای یک کشور سالم و قوی است. چون در کشوری مثل جمهوری اسلامی ایران که در زمینه های مختلف دوره ی انتقال را می گذراند، نظارت به ویژه در حوزه های مدیریتی، اقتصادی و فرهنگی یک بحث اساسی است، مجلس سالم باید به جای قانون های دست و پاگیر، قوانین تسهیل کننده ی روند توسعه ی کشور تدوین کند. به جای نظارت سلیقه ای، یک نظام نظارتی قوی و پایدار و مقدس را شکل دهد.


عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به وجود جناح بندی ها در مجلس و اهمیت منافع ملی تاکید کرد: در دنیا حزب و دموکراسی همزاد هستند. حزب ممکن است در یک کشور به معنای حزب و در ایران به معنای جناح باشد. ارتباط حزب و تکثرگرایی با منافع ملی باید رابطه ی وحدت در عین کثرت باشد. وحدت به منافع و امنیت ملی کشور برمی گردد یعنی هرگونه تکثری نباید امنیت و منافع ملی را در معرض خطر قرار دهد. کثرت به فعالیت سیاسی گفته می شود، به معنای اینکه سیاست مداران در داخل کشور بتوانند برنامه های خود را در قالب تشکل ها و احزاب با مردم در میان بگذارند و حتی گاهی دیدگاه های متفاوت را نیز در جامعه داشته باشیم. این وحدت در عین کثرت هم به پیشبرد دموکراسی در کشور و هم به پیشبرد امنیت و منافع ملی منجر می شود.


حشمت الله فلاحت پیشه درباره ی همکاری و هماهنگی دولت و مجلس در پیشرفت کشور بیان کرد:من به تجمیع انتخابات اعتقاد دارم. باید همه ی انتخابات ها هر چهار سال یک بار انجام شود تا با توجه به شرایط، سلیقه هایی که در کشور شکل می گیرند، بتوانند سامانه مدیریت را به دست بگیرند. یکی از مشکلاتی که وجود داشته، این است که گاهی اکثریت در مجلس و دولت با هم متفاوت هستند، این موضوع باعث می شود که بخش عمده ای از انرژی در مجلس و دولت هدر برود و همکاری میان این ۲ نهاد کاهش یابد. در شرایط کنونی دولت و مجلس دارای سلیقه ی متفاوتی هستند ولی با این حال همکاری خوبی با هم دارند، در حال حاضر با توجه به سلیقه ی متفاوت دولت و مجلس، رابطه ی خوبی در این دوره وجود دارد. دلیل این موضوع را می توان به اجماع نخبگان در صدر دولت و مجلس اشاره کرد که تعامل خوبی را مشاهده می کنیم. به طور کلی می توان گفت با یک انتخاب تجمیع شده، همکاری دولت و مجلس به مراتب افزایش می یابد. استاد دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به جایگاه اعتدال و میانه روی در برابر افراط و تفریط اظهار داشت: اعتدال لازمه ی توسعه در کشور یعنی پرهیز از افراط و تفریط است. ما در گذشته آسیب های زیادی را از موضوع افراط و تفریط چه در داخل و چه در خارج خوردیم، در این زمینه نیز باید به قانون به عنوان مهم ترین شاخص اعتدال مراجعه کرد.


این استاد دانشگاه با اشاره به شخصیت شهید مدرس و ویژگی های یک نماینده گفت: نمایندگی نیازمند منطق و دقت در قانون نویسی و انعطاف در نظارت است. ما قوانین زیادی داریم ولی متاسفانه گاهی نوعی تباین و تلاقی در این قوانین مشاهده می شود. بیشتر مشکلاتی که برای مردم به وجود می آید ناشی از همین قوانین متکثر است. انعطاف در حوزه ی نظارت شرط اساسی و مهم است. هدف نظارت باید پیشبرد منافع ملی کشور باشد.

مجتبی شفیعی
چاپ دانلود مقاله افزودن به علاقمندیها
مطالب مرتبط
۱۶ مهر ۱۳۰۷ مدرس تبعید شد ۱۶ مهر ۱۳۰۷ مدرس تبعید شد
در روز ۱۶ مهر ۱۳۰۷ آیت الله سیدحسن مدرس از مخالفان رضاشاه …

دیندار سیاست مدار دیندار سیاست مدار
سالگرد شهادت شهید مدرس مردی که دین را از سیاست جدا نمی دانست

زندگینامه آیت الله منتظری زندگینامه آیت الله منتظری
آیت الله العظمی حسین علی منتظری در سال ۱۳۰۱ در نجف آباد …

 


برچسب‌ها: خرید مقاله, خرید مقاله فارسی, دانلود مقاله, دانلود مقاله رایگان, مقاله حسابداری
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 8:52  توسط   | 

مقاله7

 

موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي
صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
RSS مطالب
انتشارات
مقالات
تصاوير
اسناد
روزنگار
تازه ها
نگاه دیگران
رجال
پيوندها

صفحه نخست » بانک مقالات » اسدلله علم : هرگز شاه را نمي‌بخشم
اسدلله علم : هرگز شاه را نمي‌بخشم
117 بازديد
اسدلله علم : هرگز شاه را نمي‌بخشم
پس از اجراي انتخابات مجلس 21، زمينه برپايي حزب تازه‌اي فراهم آمد كه در 24 آذر 1342 به نام «ايران نوين» رسمي و حسنعلي منصور، نماينده تهران در مجلس، دبير كل آن شد. بيشتر نمايندگان مجلس، با هم‌آهنگي پيشين در اين حزب نوپا عضو شدند و از آن پس به ظاهر مي‌بايست حكومت حزبي بر سر كار باشد. در آن هنگام روشن بود كه دولت علم، رفتني است و به جاي وي، منصور نخست‌وزير خواهد شد. شاه به رغم روش رايج خود، علم را از برنامه‌هاي آينده آگاه ساخت و بدين سان مي‌خواست اوج اعتماد و دوستي‌اش را به او نشان دهد. او هم‌چنين مي‌خواست دولت به گونه‌اي تغيير كند كه كوچكترين شبهه‌اي در شيوه كار علم پديد نيايد.

از همان هنگام نيز مسؤوليت آينده علم؛ يعني رياست دانشگاه پهلوي در شيراز با توافق خود وي تعيين شده بود. شاه به علم اشاره كرده بود كه مي‌خواهد دولت آينده اواخر سال 1342 بر سر كار ‌آيد. اگرچه اسد‌الله علم، تغييرات دل‌خواه شاه را درباره دولت به ظاهر با خوش‌رويي پذيرفت. او چندين بار در يادداشت‌هاي خود به اين موضوع اشاره كرده و آشكارا نوشته كه هرگز شاه را در اين كار نبخشيده است؛ زيرا وي همه مأموريت‌هايي را كه شاه به وي واگذار كرده بود، به خوبي به سرانجام رساند و در سخت‌ترين اوضاع، همه مسئوليت‌ها را به گردن گرفت و خود را سپر بلاي شاه كرد. او در چنين وضعي، دليلي براي كنار رفتن خود نمي‌ديد به‌ويژه از اين روي كه منصور را خوب مي‌شناخت و نه تنها او را ارج نمي‌نهاد بلكه سخت از او بيزار بود.

بزرگ‌ترين دغدغه علم درباره حسنعلي منصور، پيوند نزديك او با امريكايي‌ها و برخورداري وي از پشتيباني آنان به شمار مي‌رفت كه علم اين نكته را نيز بارها در يادداشت‌هاي خود آورده است.(1) اواز سوي ديگر، علت اصلي كنار رفتنش را از نخست‌وزيري و روي كار آمدن منصور را سياست امريكايي‌ها مي‌دانست؛ چنان كه در يادداشت خود (6/10/1349) آشكارا بدان اشاره مي‌كند و منصور را نوكر امريكايي‌ها مي‌خواند و بر اين است كه «دليلي نداشت او (علم) پس از آن‌همه خدمت به شاه و برخورد شديد با مخالفان رژيم، كنار رود».

علم بر اين باور بود كه كنار رفتنش از نخست‌وزيري، به اشاره همان كساني (امريكايي‌ها) بوده است كه به انتخاب شدن منصور در انتخابات مجلس هنگام نخست‌وزيري او كمك كردند.(2) بنابراين، براي علم بسيار ناخوش‌آيند بود كه دولت را به فرمان شاه به دست كسي مانند حسنعلي منصور بسپارد، اما سرانجام در هفدهم اسفند 1342 استعفا كرد و دولت تازه منصور همان روز برپا شد. شام‌گاه روز پيش از استعفاي دولت (شانزدهم اسفند)، جمعه بود و علم نيز همچون ديگر جمعه‌ها، به دربار شاه رفته بود. شاه براي خوردن شام ميهمان پروفسور جمشيد اعلم بود و اسد‌الله علم خود، اتومبيلش را مي‌راند. شاه از علم خواست كه او را به منزل جمشيد اعلم برساند. هنگامي كه آن دو به مقصد رسيدند، شاه از علم پرسيد: به راستي نظر او (علم) درباره اين تغيير دولت چيست؟ علم نيز در پاسخ او و با ايجاد اندكي تغيير، شعري را خواند كه به لطفعلي خان زند هنگام محبوس بودنش در زندان آقا محمد‌خان قاجار منسوب است:

شاها ستدي جهاني از همچو مني

دادي به مخنثي، نه مردي نه زني

 

از گردش روزگار معلومم شد

پيش تو چه دَف‌زني چه شمشير زني

 

علم سالها بعد از اين ماجرا كه اين خاطره را براي علي‌نقي عالي‌خاني نقل كرد، با خنده به او گفت: «اعلي حضرت همايوني، هيچ از اين شعر خوششان نيامد(3)».

وي هفدهم اسفند1342 از نخست‌وزيري استعفا و شاه با پذيرش استعفاي او، حسنعلي منصور دبير كل حزب ايران نوين و نماينده تهران را در مجلس به نخست‌وزيري منصوب كرد.(4) متن پاسخ شاه به استعفاي علم چنين است:

جناب اسدالله علم

استعفاي شما از سمت نخست‌وزيري ملاحظه و پذيرفته شد. خدمات پرارزشي كه در حوزه نخست‌وزيري انجام داده‌ايد بزرگ‌ترين افتخار شما خواهد بود؛ زيرا مصادف بوده است با انقلاب بزرگ ششم بهمن ماه 1341 و تمام اقدامات ديگري كه در تكميل انقلاب در سال 1342 انجام گرفت. عواطف مخصوص خودمان را به شما و هم‌كاران شما ابلاغ مي‌نماييم. خدمت‌گزاري و صميميت و فداكاري شما را هرگز فراموش نخواهيم كرد.

17 اسفند ماه/ 1342

محمدرضا پهلوي(5)

__________________

1. قيام پانزدهم خرداد به روايت اسناد ساواك، ج 4، ص 281.

2. امير اسدلله علم، يادداشت‌هاي علم، ج 2، ص 153ـ152.

3. اسد‌الله علم، همان، ج 1، ص 51 ـ 50.

4. روزنامه اطلاعات، 17/12/1342.

5. قيام پانزدهم خرداد به روايت اسناد ساواك، ج 4، ص 381.

نامه تاريخ پژوهان ، سال ششم شماره 21 ، بهار 1389

نظرات خوانندگان:

چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

نشريه گذرستان

فصلنامه مطالعات تاريخي


بازخواني يک پرونده
جلال آل احمد
13 آبان
اشغال ایران؛پایان رضاشاه
کودتای نوژه
تازه ها
تجدید چاپ کتب تاریخی در هفته گذشته
سهم نشریه‌های تخصصی تاریخی و سیاسی در نمایشگاه مطبوعات
همایش ملی «نقش آذربایجان در انقلاب اسلامی»
نشست علمی تخصصی یکصدمین سالگرد درگذشت ستارخان سردار ملی ایران
فصلنامه مطالعات تاریخی در نمایشگاه مطبوعات
فراخوان برگزاری همایش ایران و جنگ جهانی اول
پاسخ‌هایی به شبهات «مجلس خبرگان رهبری»
از نگاه ديگران
گزارشی از سفر 9 روزه ملکه انگلیس به ایران
دوستان کله ‏پاچه ‏ای
ضیافتی که رنگ خون گرفت
زندگی مردم در دوران رضا شاه به روایت آیت الله امینی
کارکرد مجلس سنا در دوره پهلوی
مرگ خونین وزیر امور خارجه جسور نهضت ملی نفت
علمای تشیع چگونه به بسیج مردم می‌پرداختند؟
رجال
گله‌دار‌ی که بزرگ‌ترین سرمایه‌دار ایران شد
اقدامات آیت‌الله اصفهانی در برابر رضاشاه
رجال‌سیاسی‌ایرانی که در کربلا دفن شده‌اند
دکتر محمدجواد باهنر
رئيسعلي دلواري سردار مبارزه با استعمار انگليس
هویدا چرا و چگونه برکنار شد ؟
به مناسبت سالروز درگذشت محمد علی جمالزاده


استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir

 

 


برچسب‌ها: خرید مقاله, خرید مقاله فارسی, دانلود مقاله, دانلود مقاله رایگان, مقاله حسابداری
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 8:52  توسط   | 

مقاله6


استفاده از مطالب این وبلاگ با استفاده از ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است .
Main Menu
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
طراح قالب
New Posts
استقلال سیاسی مبنای وجودی دیگر ابعاد استقلال
بسیج و نقش های گوناگون آن
بررسی ابعاد مختلف فرضیه امر به معروف و نهی از منکر و چرایی لزوم اجرای آن
نقدی بر نوشتار موهن حجاریان با تکیه بر آرای آقامجتبی تهرانی
پیام رسا و کوبنده واقعه عظیم کربلا هیهات منا الذله بود
مقصود تحلیل های هدفمند ولی بی پایه درخصوص انگیزه ی عاملان اسیدپاشی در اصفهان!!!
چرایی مخالفت آمریکا و آل سعود با انقلاب دوم یمن
بارزترین ویژگی جبهۀ کفر؛ ضعف و ترس
شکست سلطه جهانی در جنگ علیه ایران
پیشنهادی برای تامین بودجه صدا و سیما در مقابل منابعی چون پیامهای بازرگانی
لیست تمام مطالب
Category
مواضع رهبری
سیاست داخلی
سیاست خارجی
لغات و اصطلاحات
احزاب سیاسی جهان
کلیات کشورها
مسائل اقتصادی
مسائل فرهنگی ، اجتماعی ، هنری
دولت
مجلس شورای اسلامی
جنگ نرم ، نبرد الکترونیک
Archive

 

 

موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي
صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
RSS مطالب
انتشارات
مقالات
تصاوير
اسناد
روزنگار
تازه ها
نگاه دیگران
رجال
پيوندها

صفحه نخست » بانک مقالات » ميرزا كوچك خان ، بزرگ مردي در جنگل
ميرزا كوچك خان ، بزرگ مردي در جنگل
هادي صادق 79 بازديد
ميرزا كوچك خان ، بزرگ مردي در جنگل
قيام ميرزا كوچك خان جنگلي از جمله نهضتهايي است كه با انديشه اسلامي شكل گرفت، امّا با خيانت روس‌هاي بلشويك و نظاميگري سركوبگرانه رضاخان به شكست انجاميد.

ميرزا يونس معروف به «ميرزا كوچك‌» در 1298 هـ در رشت متولد شد. در نوجواني براي تحصيل علوم ديني به مدارس مذهبي رفت و مدارج علمي را طي كرد . در 1326 هـ در گيلان به صفوف آزاديخواهان پيوست و براي مقابله با محمدعلي شاه قاجار عازم تهران گشت . در ماجراي اولتيماتوم روسيه كه منجر به تعطيلي مجلس در 17ارديبهشت 1290شد ، ميرزا به صف مخالفان پذيرش اولتيماتوم پيوست و مدتي را در زندان گذارند . در جريان جنگ جهاني اول و در هنگامي كه دسته‌اي از نمايندگان و رجال سياسي به خاطر وضع بحراني كشور و حضور نيروهاي بيگانه دست به مهاجرت زدند، كوچك خان با گرويدن به انديشه «اتحاد اسلام‌» درصدد برآمد تا با راه انداختن تشكيلات نظامي به مبارزه عليه سرسپردگي‌ها ، پيمانهاي ننگين و تحميلي بيگانگان و مداخلات آنان در امور داخلي كشور بپردازد. ميرزا درتهران انديشه با كسب مشورت از رجال دين و سياست ، مشي مسلحانه را برگزيد و گيلان را به عنوان كانون مبارزه انتخاب و شروع به تهيه مقدمات قيام كرد. ميرزا در اندك مدتي توانست همفكراني در كنار خود جمع كند و قيام را علني ساخت . او درسالهاي قبل از به قدرت رسيدن رضاخان، موفق شد هسته‌هاي تشكيل نهضت مسلحانه را پي‌ريزي كند . نيروهاي اشغالگر روس كه در سالهاي قبل ازانقلاب اكتبر، در سركوبي اين نهضت توفيق چنداني نيافتند، باوقوع انقلاب اكتبر از مناطق شمالي ايران بيرون رفتند و انگليسي‌ها يكه‌تاز ميدان شده و تقريباً تمامي ايران را زير سلطه خود درآوردند. آنان ميرزا حسن خان وثوق الدوله را به رياست دولت ايران گماشتند. دولت انگليس با انعقاد قرارداد معروف 1919 با وثوق الدوله‌، ايران را تحت الحمايه خود درآورد وكليه امور مالي‌، گمركي و نظامي كشور رابه دست گرفت‌. انگليسي‌ها از طريق وثوق الدوله تلاش كردند قيام جنگل را با مذاكره و بدون خشونت حل و فصل كنند، اما اين تلاشها سودي نبخشيد.

روز 16 خرداد 1299 ميرزا كوچك خان جنگلي در ادامه مبارزات خود در راه اعاده استقلال و حاكميت ملي ايران، در شهر رشت حكومت جمهوري اعلام كرد. اين اعلام درپي يك رشته تماسها و گفتگوها با مقامات روسيه و كسب اطمينان از اين كه نيروهاي مداخله‌گر آنان در شمال ايران در كار حكومت انقلابي ميرزا، كارشكني نخواهند كرد، صورت گرفت‌. درست سه هفته پيش از اين اعلام‌، در سپيده دم روز 28 ارديبهشت 1299 نيروهاي ارتش سرخ به بهانه «سركوبي ضد انقلاب كه در شمال ايران كمين كرده بود» به بندرانزلي يورش برده و اين شهر را اشغال كرد. مقصود روسيه از «ضدانقلاب‌» افراد مسلحي بودند كه با حمايت انگليسي‌ها عليه بلشويسم نوظهور در شوروي مي‌جنگيدند و از اراضي شمال ايران نيز به عنوان يكي ازپايگاه‌هاي خود استفاده مي‌كردند. جنگلي‌ها كه مبارزات مسلحانه با رژيم استبدادي و سرسپرده قاجار را آغاز كرده و جنگل‌هاي شمال را مقر خود قرار داده بودند، در آغاز پيروزي انقلاب روسيه روابط حسنه‌اي با بلشويكها برقرار كرده و انقلاب روسيه را تأييد مي‌كرند و متقابلا رهبران جديد روسيه نيز ميرزا را به عنوان يك انقلابي ضداستعمار مي‌دانستند و او راستايش مي‌كردند. اما چندي نگذشت كه روس‌ها سياست دوستانه خود را تغيير دادند و قدم به قدم به خاطر حفظ منافع خود در ايران از حمايت نهضت جنگل دست كشيدند و سرانجام به آن خيانت كردند. روز 28 ارديبهشت، نيروهاي ارتش سرخ به نام سركوبي ضدانقلابي كه در شمال ايران كمين كرده بود، وارد انزلي شدند. نهضت ميرزا كوچك‌خان كه حضور نيروهاي كشوري ديگر را در خاك ايران مخالف با اصول سياست خود و به زيان استقلال وتماميت ارضي كشورمي‌دانست، به مخالفت برخاست‌. در آن زمان هم روسها و هم ميرزاكوچك خان در شرايطي بودند كه رويارويي با يكديگر را به صلاح خود نمي‌ديدند. هريك با اقدامات نظامي، اهداف خاص خود را دنبال مي‌كردند و ديدگاه متعرضانه به يكديگر نداشتند؛ در نتيجة تماسهاي بعدي ميرزا كوچك خان با نيروهاي نظامي و سياسي روسيه‌، ميان طرفين توافقهايي حاصل شد و ميرزا كوچك خان جنگلي نيز با استناد به همين توافقنامه بود كه سه هفته پس از مداخله نظامي آنان در انزلي‌، موجوديت حكومت خود رادر رشت اعلام كرد.

سران نهضت در شهر رشت سرگرم تحكيم مباني جمهوري بودند كه به تدريج اختلافاتي در ميانشان پديد آمد و همين امر نهضت را به انحطاط و نابودي كشاند. پس از ورود ارتش سرخ به ايران، چند نفر از اعضاي «حزب كمونيست عدالت باكو» از روسيه وارد گيلان شدند. اين افراد در رشت حزبي به نام عدالت تشكيل دادند و رفته رفته ضمن برگزاري متينگ‌ها و سخنراني‌ها، عملاً توافق سران نهضت جنگل با روسها را زير پا گذاشتند و تبليغاتي نيز عليه ميرزا كوچك خان آغاز كردند. ميرزا دو نفر ازاعضاي نهضت را به قفقاز فرستاد تا با نريمانف، صدر شوراي جمهوري قفقاز، ملاقات كنند و او را وادارند تا اعضاي حزب را از ادامه كارشكني‌ها و اقدامات نفاق افكنانه باز دارد ؛ اما نريمانف اقدامي جدي به عمل نياورد. ميرزا كه اوضاع را چنين ديد، روز 18 تير 1299 معترضانه رشت را ترك گفت و اعلام كرد تا زماني كه حزب عدالت از كارهاي خلاف و حمله به اسلام و تبليغ كمونيسم دست برندارد به رشت باز نخواهد گشت‌. روسها كه هدفشان از تأسيس حزب، اشاعه كمونيسم و رخنه به تشكل اسلامي ميرزا كوچك خان جنگلي و از بين بردن آن بود، شديداً فعاليت مي‌كردند.

در پي خروج قهرآميز ميرزا كوچك خان از رشت‌، اعضاي حزب عدالت كه بعضي از آنها همچون احسان الله خان و خالوقربان قبلاً از دوستان نزديك ميرزا بودند و اكنون با گرويدن به سوسياليسم‌، ميرزا را مرتجع مي‌دانستند، درصدد اجراي كودتايي برآمدند كه طرح آن پيشتر ريخته شده بود. نقشه اين بود كه ميرزا يا بايد كشته شود و يا دستگير گردد و از رهبري انقلاب كنار رود. كوچك‌خان كه تا حدي از هدف اعضاي حزب و نقشه آنان مطلع شده بود، به جنگل رفت‌. در اين گير و دار، بسياري از جنگلي‌ها دستگير و ياكشته شدند و سلاح و مهمات و اموال آنان به غارت رفت‌. پس ازاين كودتا، اعضاي حزب به كمك نيروهاي بلشويك سعي كردند تا باتعقيب جنگلي‌ها طرفداران ميرزا را نابود كنند. اما باوجود درگيري‌هايي كه در جنگل ميان دو طرف ايجادشد، آنان از شكست دادن ميرزا و يارانش ناتوان شدند. مدتي بعد، مخالفان ميرزا مجدداً از در دوستي وارد شدند و با حسن نيتي كه ميرزا داشت و نمي‌خواست اختلافات داخلي باعث نابودي نهضت شود، پيشنهاد اتحاد باآنان را پذيرفت و طرفين موقتاً وحدت يافتند. پس از اين توافق، كميته انقلابي جديدي تشكيل شد. از آنجا كه در اين كميته احسان الله خان داراي هيچ سمتي نبود، جاه‌طلبي، وي را واداشت تا در رأس نيروهاي تحت فرمان خود عازم فتح تهران شود. وي در رأس سه هزار سرباز روسي و ايراني به سوي تهران حركت كرد، اما در محل «پل زغال‌» از نيروهاي قزاق كه تحت فرماندهي ساعد الدوله بودند، شكست خورد. البته يكي از دلايل اين شكست تغيير سياست شوروي نسبت به جنگلي‌ها بود. به هنگام عزيمت نيروهاي احسان الله خان، «روتشتين‌» سفير شوروي در ايران افرادي را محرمانه نزد فرماندهان روسي قواي احسان الله خان فرستاد و به آنان دستور داد كه به فوريت خود را از جنگ كنار بكشند. با اين حال بعدها در جريان حمله نيروهاي دولتي به جنگل‌، احسان الله خان فرار كرد و به شوروي گريخت‌. خالوقربان نيز كه به هنگام قيام ميرزا به او پيوست و تحت رهبري ميرزا خدمات قابل توجهي به نهضت كرد، پس از تأسيس حزب عدالت در گيلان فريب سوسياليست‌هاي حزب را خورد و آلت دست سياست ضدانقلابي شوروي شد و در كودتاي رشت با نيروهاي تحت فرمان خود در مقابل ميرزا قرار گرفت‌. پس از توافقي كه ميان دولت ايران و سفير روسيه انجام گرفت‌، روسها از حمايت جنگل دست كشيدند و آنان را قرباني منافع خود كردند.

«روتشتين‌» سفير شوروي در ايران ضمن نوشتن نامه‌اي به ميرزا، او را به ترك مبارزه عليه دولت ايران دعوت كرد. نهضت جنگل كه در بحراني‌ترين شرايط خود قرار داشت‌ ، عملاً چاره‌اي جز تاييد ظاهري نامة «روتشتين‌» نداشت‌.

در آستانه كودتاي رضاخان، شرايط سياسي ايران شديداً عليه ميرزا كوچك خان جنگلي بود. روسها او را تنها گذارده بودند و صرفاً به منافع خود در ايران مي‌انديشيدند. آنان به ويژه تلاش داشتند تا روابط صميمانه‌اي را با سردار سپه كه با قدرت اسلحه و سركوب نارضائي‌ها توانسته بود ثبات نيم بندي را در كشور به وجود آورد، برقرار كنند. آنان مصلحت خود را در آزاد گذاردن دست رضاخان براي سركوب نهضت جنگل مي‌دانستند. حتي حضور رضاخان در اتومبيل كنسول شوروي در رشت‌ ، زماني كه براي سركوب جنگل به آن شهر رفته بود، نشان از همپيماني روسها با سردار سپه در اين تصميم داشت‌.

علاوه بر اين، رضاخان در آن زمان، به اتفاق سيد ضياءالدين طباطبايي در حال تدارك كودتاي سوم اسفند خود بود.

در چنين شرايطي، سردار نهضت جنگل چند راه بيشتر نداشت يا بايد تسليم مي‌شد و اسلحه را زمين مي‌گذاشت ، يا به روسيه پناه مي‌برد و يا اين كه ننگ تسليم و پناه بردن به بيگانه و اجنبي را نمي‌پذيرفت و تا آخرين قطره خون به مبارزه ادامه مي‌داد لذا ميرزا كوچك خان راه سوم را برگزيد و به مبارزه ادامه داد و در 11 آذر 1300 به شهادت رسيد.

در خاتمه به منظور آشنايي بيشتر با ديدگاه هاي ميرزا كوچك خان در پيشبرد نهضت جنگل ، اعلاميه وي را كه به مناسبت اعلام حكومت جمهوري صادر گشت ، مرور مي نماييم :

 

 

هوالحق

فرياد ملّت مظلوم ايران از حلقوم فداييان جنگل گيلان

هيچ قومي از اقوام بشر به آسايش و سعادت نايل نمي‌گردد و به سير در شاهراه ترقّي و تعالي موفّق نمي‌شود مگر آنكه به حقوق خويش واقف گشته، ادراك كند كه خداوند متعال همه آنها را آزاد آفريده و بنده يكديگر نيستند و طوق بندگي را نبايد به گردن نهند. همچنين حقّ ندارند به ابناء نوع خود حاكم مطلق و فعّال مايشاء باشند. انبياء و اولياء و بزرگان دين و فلاسفه و حكما و سوسياليست‌هاي سابق و امروزي دنيا كه غم‌خوران نوع بشرند هريك به نوبه خود، افراد انسان را از مزاياي اين حقّ مشروع طبيعي آگاه ساخته‌اند. مع‌الوصف يكدسته مخلوق كه به صورت انسان و به سيرت از هر درنده‌اي بي‌رحم‌تر و قسي‌القلب ترند، به نام‌هاي مختلف جهت شهوتراني و آزار انسان‌ها بي‌رحمانه به ابناء جنس خود مسلّط شده، به جان و مال و عرض و ناموس و تمام هستي و ماحصل زندگي و فوايد حياتي آنها دخالت كرده، راحت خويش را در زحمت مردم، بقاي خود را در فناء مردم، لذّت و كامراني و تمتعشان را در رنج و ناتواني مردم دانسته و بالاتر از همه خلقتشان را فوق خلقت سايرين تصوّر مي‌كنند. نه به كتب آسماني وقعي، نه به قوانين و نصايح انسان‌ها وقري، نه به درماندگان و بيچارگان ترّحمي. صفحات تاريخ فجايع اعمالشان را به ما نشان مي‌دهد و شواهد حسّي كافي است كه چه كرده و مي‌كنند. بيچاره مردم، همان مردمي كه از اصول خلقت و حقايق ودايع طبيعت بي‌خبرند و به سان گوسفند خود را تسليم اين ستمكاران جبّار نموده و زير تيغ اين جلاّدان خونخوار دست و پا مي‌زنند و در عالم ذهن حتّي به تصوّرشان نمي‌آيد كه روزي ممكن است سلاسل عبوديّت اين عزيزانِ بي‌جهت را گسيخته، از زيربار اسارت و بندگي اين خدايان مصنوعي مي‌توان شانه خالي نمود. گاهي از ميان اين طبقه مظلوم و رنج‌كش، يكنفر يا افراد معدود معيّني به‌منظور آگاهي ساير مظلومين و تحصيل حقوق مشروعه انسانيت و براي قلع ريشه فساد و اعتساف طبقات ستمگر با تحمل همه نوع مشقّت و همه‌گونه فداكاري قيام مي‌كنند كه شايد اصول مساوات و عدالت را اجراء، ظلم و تعدي را محو و مظلومين را از قيد رقيت نجات دهند.

ايران كه يكي از قطعات آسيا و اهالي ايران كه يك قوم از اقوام دنيا هستند سال‌هاست در دست استبداد مقامات جور و امراء خودسر و خوانين جاه‌طلب و رؤساء شهوتران و اربابان بي‌رحم و مروّت به صورت مخروبه‌اي درآمده كه هر ناظر متفكّر از ديدن آن همه منظره‌هاي اسفناك دچار بهت و حيرت مي‌شود. در قرون اخير سياست جهانگيرانه همسايگان همسايه‌آزار ما دولت انگليس و حكومت جابر تزاري روس ضميمه مظالم و تجاوزات فرمانروايان جاه‌طلب ايران شده، براي اسارت اين قوم مظلوم، در صحنه اين خرابه‌هاي غم‌انگيز عرض‌اندام نموده، سهل‌ترين وسيله اسارت اين كشور و مردم آن را همدستي و تقويت سلاطين جور و امراء و بزرگان جبّار دانسته، تسلّط آنان را به سايرين تأييد و تقويت مي‌كنند. اين قصّابان مسلخ ايران با استفاده از مقاصد همسايگان طمّاع آنچه را كه در حيطه قدرت و توانايي داشتند درباره زيردستان اعمال نموده، ذره‌اي از مظالم خودداري نكرده، حال ايران و ايراني بدين منوال بود تا سال 1324 قمري كه عده‌اي از متفكّرين و عناصر حسّاس، مطلع و دلسوز كه از حقوق ملّت و خصوصيّات خلقت خود و ديگران آگاه بوده، بناي مطالبه حقوق ملّي را گذاشتند و آزادي را كه حقّ مشروع همه بود خواستار شدند. به تدريج انقلاب مشروطيّت شروع گرديد. محمّدعليشاه پادشاه مستبدّ مطلق‌العنان خلع و مجلس ملّي تشكيل و احمدشاه به سلطنت دولت مشروطه ايران رسيد. متأسفانه به علّت عدم تفكّر و تعمّق پيشقدمان آزادي، همان امراء و خوانين ستمگر مجدّدآ زمام امور را به لطايف‌الحيل به دست گرفته، انقلاب را به نفع خود سوق دادند. نتيجه آنكه نهضت مقدّس و فداكاري ملّت به جاي منفعت مضرّت بخشيد. در سابق به جاي سلطنت مستبدّه و اين بار به نام سلطنت مشروطه، همان سلطه و اقتدار و همان جور و ستم را اعاده داده‌اند. مردم كه با احساس هواي آزاد تا حدّي از خواب گران غفلت و جهالت بيدار شده بودند براي قطع ايادي جابرانه مرتجعين و مستبدّين در لباس مشروطيّت بناي مقاومت گذاشتند. آنها باز به اتكاء قواي همسايگان به معارضه برخاسته، فجايع خونين سال 1330 را در نقاط شمالي ايران پيش آوردند و دوباره ايرانيان را با حمايت امراي تزاري و كمك‌هاي باطني انگلستان به ظلم و تعدّي و شكنجه گرفتار ساختند. چيزي نگذشت كه عمر زودگذر اين تطاول سپري و جنگ بين‌المللي آغاز گشت و هنگام استفاده مظلومين اين سرزمين فرا رسيد. قسمت بزرگي از احرار و عناصر فداكار ايران در مناطق مركزي و غرب و جنوب كشور و عده‌اي از فداييان گيلان در جنگل دارالمرز به ضدّ خائنين و همسايگان متجاوز قيام كردند. شاه ايران كه تمام آمال ملّي را زير پا گذاشته بود، به عوض حمايت از مردم و سعي در نجات آنها از گرداب مذلّت، با امرا و رجال مرتجع كشور و قواي انگليس و روس متّفق گشته، ملّيون را منكوب و به سمت جنگل روي آوردند. خوشبختانه به همت غيورانه جوانمردان روس، حكومت ظالمانه نيكلا و همدستانش برچيده شد و جمهوري سويتي برقرار گرديد و روايح آزادي از شمال وزيدن گرفت، ليكن پنجه قاهرانه انگلستان هنوز گلوي اين ملّت را مي‌فشارد. دولت انگلستان با قواي خود و قواي دولت مرتجع ايران، بساط مشروطيّت را برچيده و مظالم قرون سابقه را تحت‌الشعاع قرار داده. دولت انگلستان مجلس ملّي ما را منحلّ، حكومت‌هاي نظامي را در ايالات و ولايات مستقرّ نموده، قرارداد مشئوم را با دولت ايران در غياب مجلس منعقد ساخت، در صورتي كه هيچ قراردادي بدون تصويب مجلس شوراي ملّي داراي رسميّت و اعتبار نيست. بعضي از جرايد معلوم‌الحال را مزدور خود نموده و آنها را براي مغلطه و ايجاد اشتباه در انظار خارجيان وادار نمود ملّت ايران را از اين قرارداد راضي جلوه دهند و با قدرت حكومت نظامي و تهديد دزدان مسلّح انگليسي و عده‌اي از ناخلفان ايراني، شروع به انتخابات نموده، همان نفع‌پرستان قديم و همان ستمگران مردم‌آزار را به وكالت منتخب نموده، تا حين افتتاح مجلس، بدون تأمل، قرارداد را تصويب و قباله مالكيّت ايران را تسليم انگلستان نمايند.

شاه غافل ]احمدشاه[ را به مهماني برده، در تلگرافخانه‌ها و پستخانه‌ها، سانسور گذاشته، در غالب نقاط ايران، اردوهاي منظّم انگليسي گذاشته، طرفداران حرّيت و انتقادكنندگان قرارداد شوم يعني فرزندان دلسوز اين آب و خاك را اعدام يا حبس و تبعيد نموده، تمام موجبات اسارت را مجدّدآ تهيه نمودند. احرار جنگل كه پنج سال و نيم است با مواجهه به مشقّتهاي طاقت‌فرسا در مقابل قواي ظالم انگليس و ايران، همچنين در مقابل مرتجعين ستمگر و القاب و مناصب دروغين قيام كرده، با اشدّ مصائب مقاومت كه روزي موفّق به نجات طبقات زحمتكش شوند، اين نيروي ملّي را كه در زواياي جنگل گيلان آخرين اميد احرار ساير ولايات كه مقهور قواي دشمن گرديده، شناخته شده‌اند، مانع وعايق مقاصد خويش دانسته، در مقام محو اين قوّه برآمدند، كه آثار فجايع و فضايح تاريخي آنها، قرن‌ها در گيلان باقي خواهد ماند. از طرفي دولت انگليس با سلاح برنده‌اش (تزوير) روسيه آزاد را با فرزندان ناخلفش (طرفداران تزار) به‌طوري مشغول ساخته كه به هيچ‌يك از مظلومين همجوارشان نتوانستند كمكي بنمايند، ولي خداوند قادر متعال كه بندگانش را هيچ گاه از نظر رأفت دور نمي‌دارد و راضي نمي‌شود كه ودايعش را تا ابد اسير چنگال قهر ستمكاران ببيند، دست قهرمان عدالت‌خواه روسيه را از آستين انتقام بيرون آورد و به دفع شرّ دشمنان بشريّت، به فعاليّت انداخت. باز فرصت به دست ستمكشان ايران افتاد. قوّه ملّي جنگل به استظهار كمك و مساعدت عموم نوع‌پروران دنيا و استعانت از اصول حقه سوسياليزم، داخل در مرحله انقلاب سرخ شد و خود را به نام «جمعيت انقلاب سرخ ايران» معرفي مي‌نمايد و آماده است كه در سايه فداكاري و ازخودگذشتگي همه قوايي را كه در ايران براي اسارت اين قوم و جامعه انسانيت به كار افتاده‌اند درهم بشكند و اصول عدالت و برادري را نه تنها در ايران بلكه در جامعه اسلامي توسعه و تعميم بخشد. مطابق اين بيانيه عموم رنجبران و زحمتكشان ايراني را متوجّه مي‌سازد كه جمعيت انقلاب سرخ ايران نظرياتش را تحت مواد زير كه در تبعيت از آنها به وجه ملزمي وفادار خواهد بود به اطلاع عموم مي‌رساند.

1. جمعيت انقلاب سرخ ايران اصول سلطنت را ملغي كرده، جمهوري را رسمآ اعلام مي‌نمايد.

2. حكومت موقّت جمهوري حفاظت جان و مال عموم اهالي را به عهده مي‌گيرد.

3. هر نوع معاهده و قراردادي كه به ضرر ايران، قديمآ و جديدآ با هر دولتي شده، لغو و باطل مي‌شناسد.

4. حكومت موقّت جمهوري همه اقوام بشر را يكي دانسته، تساوي حقوق درباره آنان قائل و حفظ شعائر اسلامي را از فرايض مي‌داند - 18 رمضان 1338

موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

نظرات خوانندگان:

چنانچه نقدی یا نظری به اثر یا مطلب فوق دارید آن را بیان فرمایید.
نام:
نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
متن پیام:
تصویر امنیتی:

بازگشت به صفحه اول

نشريه گذرستان

فصلنامه مطالعات تاريخي


بازخواني يک پرونده
جلال آل احمد
13 آبان
اشغال ایران؛پایان رضاشاه
کودتای نوژه
تازه ها
تجدید چاپ کتب تاریخی در هفته گذشته
سهم نشریه‌های تخصصی تاریخی و سیاسی در نمایشگاه مطبوعات
همایش ملی «نقش آذربایجان در انقلاب اسلامی»
نشست علمی تخصصی یکصدمین سالگرد درگذشت ستارخان سردار ملی ایران
فصلنامه مطالعات تاریخی در نمایشگاه مطبوعات
فراخوان برگزاری همایش ایران و جنگ جهانی اول
پاسخ‌هایی به شبهات «مجلس خبرگان رهبری»
از نگاه ديگران
گزارشی از سفر 9 روزه ملکه انگلیس به ایران
دوستان کله ‏پاچه ‏ای
ضیافتی که رنگ خون گرفت
زندگی مردم در دوران رضا شاه به روایت آیت الله امینی
کارکرد مجلس سنا در دوره پهلوی
مرگ خونین وزیر امور خارجه جسور نهضت ملی نفت
علمای تشیع چگونه به بسیج مردم می‌پرداختند؟
رجال
گله‌دار‌ی که بزرگ‌ترین سرمایه‌دار ایران شد
اقدامات آیت‌الله اصفهانی در برابر رضاشاه
رجال‌سیاسی‌ایرانی که در کربلا دفن شده‌اند
دکتر محمدجواد باهنر
رئيسعلي دلواري سردار مبارزه با استعمار انگليس
هویدا چرا و چگونه برکنار شد ؟
به مناسبت سالروز درگذشت محمد علی جمالزاده


استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است.
? Design: Niknami.ir

 


برچسب‌ها: خرید مقاله, خرید مقاله فارسی, دانلود مقاله, دانلود مقاله رایگان, مقاله حسابداری
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 8:51  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر